هنوز که هنوز است گم شده ام ..

میان همان واژه های تکراری

همان هایی که پروازشان می دادی

روی بهت لبهایت     

و ....

من قصه ی کهنه ی غصه ی تو شدم .

منی که تا ابد دربند خاطراتت خواهد ماند .

یکبار مرگ را در چشمانت تجربه کردم ؛

در تو مُردن کار دوباره ی من نیست .

...

پدرم خط خوبی داشت . در واقع تمام اجدادش خطاط بودند . مثلا پدر بزرگش (جد بنده ) سوره ی بقره

را خودش با قلم نوشته که واقعا محشر است . همین طور حدود چهل غزل از حافظ .

که تمام جز میراث خانوادگی مان محسوب می شوند و از اهمیت ویژه ای برخوردار هستند .

هنوز مدرسه نمی رفتم که گاهی شبها پدرم وادارم می کرد با مداد تمرین کنم .

همیشه یک جمله یا یک بیت شعر می گذاشت جلوی رویم و می خواست تکرارش کنم  .

طوری که من هیچ وقت مشکل دست خط نداشتم در دوران تحصیلم .

و یادم می آید که ارادت خاصی نسبت به سعدی داشت . کتابهایش را دوست داشت و خیلی از اشعارش را با خط خودش نوشته بود .

روی دیوار اتاقم در شرکت پر از همین نوشته هاست . با قابهای چوبی ساده .

یک بار یک بیت را برایم نوشت تا من تمرینش کنم . وقتی برایم نوشت و من مشغول شدم ؛ مداد را از دستم گرفت و گفت " قبل از اینکه بنویسی ؛ فکر کن ‌"‌

و من زل زدم به دو بیتی که روبرویم بود

 

              بنـی آدم اعضای یکـدیگـرند               که در آفرینش زیک گوهرند

             چو عضوی به درد آورد روزگار               دگـر عضـو ها را نمـاند قرار    

 

 

این دو بیت الان هم دقیقا جلوی رویم هستند . دقیقا بالای در اتاقم . با دست خط پدرم .

بعدها در موردش خواندم . شنیدم . دیدم . فهمیدم . اما هیچ وقت مثل همان موقع فکر نکردم در موردش .

و همین الان . حالا که روبرویم است و نگاهش می کنم و می خواهم بفهممش .

فکر می کنم که آن هنگام که سعدی خدابیامرز این دو بیت را سرود به چه فکر می کرد ؟

که اگر جناب سعدی همین حالا این جا بود هم همین شعر را با همین وزن و قافیه و مفهوم می آفرید ؟

که الان هم بنی آدم اعضای هم هستند ؟ که همین الان هم اگر یک عضو به در آید تمام عضوها رنج خواهند کشید ؟

که حالا هم همه ی عضوها ز یک آفرینش هستند ؟

نمی دانم آن موقع ها وقتی یک عضو دردش می گرفت باقی عضو ها چه طور ناراحتی شان را نشان می دادند

اما الان وعده می دهند و رد می شوند و آخرش سر تکان می دهند و می روند ببیند برای چه عضو

همسایه ی دو کوچه آن طرف تر ناله می کند !!

..

مدیر کل بین الملل جمعیت هلال احمر جمهوری اسلامی ایران اعلام کرد : در نظر داریم ؛ سه کشتی

و یک هواپیما حامل کمک های بشر دوستانه و نیروهای امدادگر ؛ به غزه اعزام کنیم .

.

.

.

 نشد که باقی اش را هم بنویسم . من نمی گویم کمک بد است اما از قدیم گفته اند "‌ چراغی که به

خانه رواست به مسجد حرام است . "

همین چند روز پیش مگر همین رژیم غاصب ! حمام خون راه نینداخت ؟

می خواهید ٧٠ نفر پرستار و پزشک و بهیار که برای کشور خودمان نیاز هستند را کجا بفرستید ؟‌

٣٠ تن کمک های دارویی و یک کشتی با امکانات فول اتاق عمل .. به خدا روستاهای اطراف همین تهران یک درمانگاه ندارند .. چه برسد ..

خیلی دلم می خواست از خیلی چیزهای دیگر هم و نانوشته تر هم بنویسم که ....

نمی شود . .. متاسفانه نمی شود نوشت ..

.

.

الان اگر حضرت سعدی اینجا بودند این شعر را چگونه می آفریدند ؟

به نظرم به جای بنی آدم اعضای یکدیگرند ؛  می سرودند بنی آدم اعضای دیگراند





نویسنده : کیا ; ساعت ۱۱:٢٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٩ خرداد ۱۳۸٩