دوباره از تو گفتن نه نباید ؛ بازم اسم تو بردن نه نباید

شب دلگیر از یاد بردن تو ؛ بازم خواب تو دیدن نه نباید

 

رها کن قلبم را ای رفته از یاد ؛ بزار عادت کنم به رفتن تو

تو می شناسی من و می دونی ای یار ؛چه قدر سخته نخواستن تو

 

شب در به دری در کوچه عشق ؛به من چشمای تو عشق و نشون داد

گله از رفتنت هرگز ندارم  ؛  ولی از بودن یاد تو فریاد

 

تو آتش بودی و من تشنه ی تو ؛ تو رفتی تا نبینی سوختن من

ندونستی خود مرگ جدایی؛ برای اونی که تن داده به سوختن

 

ندونستی که از یاد بردن تو؛ برای من مثل انکار ماهه

از اون روزی که ماه من نتابید؛ پلنگ شعر من روزش سیاهه

 

 





نویسنده : کیا ; ساعت ٩:٤۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ آبان ۱۳۸۸