ماه من !

وقتی که آمدی ؛ نیمرخم کامل شد .

 

دیگر از آواز سایه ها نمی ترسیدم .. , که شبم از امروز به قدوم تو نور باران شد !

 

تاریکی را می شناختم ؛ چرا که در دوری از تو در شب های انتظار ؛ وجب به وجب

 سیاهی را اندازه گرفته بودم .

 

و در پرتو بَدر دیدارت دریافتم که ترس ها را ارتفاعی نیست ....

 

ماه من ! وقتی تو آمدی ... وقتی که تو آمدی ....





نویسنده : کیا ; ساعت ٩:٤٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٧ آبان ۱۳۸۸