نمی دونم دل دقیقا کجاست ؟

یا اینکه قلبی که داره توی سینه ی من می تپه همون دلمه ؟؟

اگه هست چرا الان که من دلم گرفته اون همین جور داره می تپه ؟

اگه نیست ! پس دل کجاست ؟؟

------------------------------------------------------------------------------------------------

این روزها ؛ چیزی ذهنم را پر نمی کند . و دستانم هم خالی تر شده اند .

باور می کنی من روزی شعر می سرودم و آهنگ می ساختم ...

؟؟؟

نه !

من که نمی توانم . در باور خالی من ؛ اکنون فقط تنهایی و سر در گمی موج می زند . 

نه سیاه ؛ نه سفید ...

می خواهم همین گونه خاکستری بمانم .

و شاید بی رنگ .. بی رنگی از هر رنگی که باشم ؛ بهتر است ..

وقتی میان قلبم ؛ پر ازترس های پوشالی است ..

دلم می خواهد قلبی نداشته باشم ؛ که روزگاری مامن خستگی هایت بود ..

-----------------------------------------------------------------------------------------------------

این روزها که دلم بیشتر برایت تنگ می شود ؛ گریه می کنم .

آرام نمی شوم ؛ سبک چرا !

دقیقا شبیه هنگامی که می نویسم ..

مثل همان لحظه ها سبک می شوم .

و دلم می خواهد ؛ خیالم را باز به سمت افق خاطراتت پرواز بدهم ...

.

راه درازی نیست !

تو همین حوالی می چرخی .

همین حوالی قلب من ..

همین حوالی .........

.

همین .....

 





نویسنده : کیا ; ساعت ۸:٥٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٦ آذر ۱۳۸۸