همه ی آدمها ، شاید یک جورهایی چیزهای مشترکی دارند .. مثل شادی ها ، غمها

مثل رفتارها ، حتی رنگ چشم و پوست ...

ترس هم از همین اشتراک هاست . ترس برای تمام آدمهایی که می شناسیم و نمی شناسیم . قابل لمس و درک است .

یعنی اینکه اگر شما بگویید من از - هر چیز ، هر کس - می ترسم ؛ حتما درک خواهید شد .

..

یکی از همین ترسها که تقریبا بین تمام آدمها وجود دارد . ترس از برهنه شدن است !

حالا اگر شما دوست دارید اسمش را شرم و خجالت بگذارید .. اما من ترس می گویم !

خیلی - به نظر شخص بنده همه - از آدمها از اینکه بدن برهنه شان را کسی ببیند ؛ واهمه دارد ..

حتی بچه های کوچک و می توانم زن و شوهر ها را هم مثال بزنم !

یک نوع واهمه از دیده شدن . مخصوصا جاهایی که نباید دیده شوند !!

جاهای خصوصی که خب شاید زیاد جالب نباشد ، کسی ببیندشان .

..

این ترس فقط مختص به جسم نیست .. روح همین طور است .

همان طور که می ترسیم / دوست نداریم ، کسی جاهای خصوصی بدنمان را ببیند ،از اینکه جاهای خصوصی روح هم دیده شود واهمه داریم .

همان قسمتهای خصوصی که فقط خودمان می توانیم ببینیم . و دوست نداریم حتی نزدیک ترین فرد در زندگیمان ببیند ..

این ترس ؛ چیز بدی نیست ! زیاد خوب نیست جاهای خصوصی جسم و روح یک ادم را - هر چه قدرم نزدیک به ما باشد - را معاینه کنیم !

مگر در مواقعی خاص ،‌که فکر می کنم وظیفه ی پزشک است نه من و شما ! - من و خودم را می گویم . شما خودم هستم ! -

..

شعر پایین ، از اشعاری بود که از سهراب حفظ بودم . حقیقتش کتابش را نداشتم که بفهمم درست نوشتم یا نه ..

بهاره خانم باعث شد که زیر لب زمزمه کنم . دانه های انار را .. نمی دونم چه طور این شعر به زبانم رسید و نوشته شد .

 





نویسنده : کیا ; ساعت ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ فروردین ۱۳۸٩
کلمات کلیدی :شخصی