.

.

.

.

در سکوت مطلق عشق ...

میان سر در گمی های هر لحظه ام ...

تو را میان بوته های احساس جا کرده ام ..

در برهوت بی کسی ؛ انجا که هیچ ابری به زمین لبخند نمی زند ..

میان تاریک و روشنی یک آسمان بی رنگ ..

من تو را .. نام تو را آنجا نوشته ام ..

حسرت پرواز های عاشقانه و بالهایی که هنوز بسته اند ..

میان افق های سرد و سرخ ... به آرزوهای من لبخند می زنند ..

من تو را آنجا ؛ جا گذاشته ام ..

ردپای بوسه های شبانه ام را از اسمان بگیر  ..

بگیر و به لبهای تشنه ام برس ..

همان جا که اولین بار عشق تو بهانه ای شد برای ترک خوردن لبخند ...

.

.

..

به قول دوستان پی نوشت :

این گربه دوست تازه ی من است ! ( یعنی عکس دوست تازه ی من است )‌احتمالا بغل دستی اش

هم داداشش می باشد !!

حسابی با هم دوست شدیم . دقیقا خانه اش روبروی مجتمع ماست ؛ آن ور خیابان .

بیشتر از دو سه ماه ندارد . شاید کمتر .

عاشق کوکتل و ژامبون مرغ است ( هم ذائقه هم هستیم ! )

فکر نمی کردم این همه با یک عدد گربه شباهت داشته باشم .

چند وقت بد گرفتاری هایم شروع شده . یک طرف کار ؛ یک طرف خودم .

..

باورت می شه امروز ده بار به خودم گفتم : کی این شرکت خراب می شه من راحت شم !

از ته دل خیالت راحت .

این سرفه های لعنتی هم من را رها نمی کنه . خسته شدم . باید باز اسپری بگیرم .

.

.

جاده ها را زل نزن ؛ دل به آسمون ببند ..

من با اولین قطره ی بارون بهار همسفرم !

.

شاعرم شدم !

 

 

 





نویسنده : کیا ; ساعت ٩:۱٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳۸٩
کلمات کلیدی :شخصی