رفته بودم تایلند !

و آخرین چیزی که وقتی هواپیما بلند شد به یاد دارم ؛ آهی بود که واقعا از اعماق روحم سرچشمه گرفته بود !

با اینکه اولین بار بود که این کشور را می دیدم ؛ اما فرصت کم نگذاشت که زیاد استفاده کنم .

مجبور بودم به جای گشتن در شهر ساحلی پاتایا ؛ به جلسه های بی خودی بروم و وقتم را با همصحبتی با اشخاصی که جز کار به چیزی فکر نمی کنند ؛ به بطالت بگذرانم .

چیزی نفهمیدم ! جز رفت و آمد ها و شلوغی ... و البته شب های زیبا و نورانی اش ...

تنها جایی که یکی از مترجم هایی که آنجا بود بهم معرفی کرد و همراه هم رفتیم شهر کوچکی بود

که فاصله ی نزدیکی به پاتایا داشت . و مهترین جاذبه اش داشتن چند معبد بودایی بود .

همین شهر ساحلی هم با بهترین شهر ساحلی ما قابل مقایسه نبود . امکانات و تفریحاتی که برای توریست ها در نظر گفته بودند ؛ عالی بود ..

البته چند مشکل هم وجود داشت !

وجود اسکناس های تقلبی مخصوصا ۵٠ و ١٠٠ .. و کف زنی !! در حد خیلی خیلی عالی !

در سه سوت پول را از دست شما می زدند بدون اینکه بفهمید . کیف و جیب که بماند !

قبافه مردمانشان هم جالب بود ! و مثل همه ی جاها ، چهره ی مردم عادی و هنرپیشه ها و مردم مهم ! متفاوت بود .

فرودگاه بانکوک که بودم تصمیم گرفتم ؛ حتما یک وقت بهتر باز هم به این کشور برگردم .

گرچه من در کل از آسیای شرقی خوشم می آید . تجربه ی جالبی بود . پیشنهاد می کنم امتحان کنید .

...

اولین ملتی که خدمت سربازی را معمول و مدارس مخصوص جهت تعلیم ایجاد کرد و جوانانش را بدون رعایت اصل و ریشه ، یکسان در آنجا تحت مراسم سخت گذاشت ایرانیان بودند !

 

...

درست و غلط بودنش گردن جناب سقراط مرد عاقل آگورا !

 

 





نویسنده : کیا ; ساعت ٥:٢٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٤ اردیبهشت ۱۳۸٩