شخصیت و فرهنگ جالبی داریم . آن قدر که مطمئنم هیچ کجای جهان ؛ مثل - و حتی کمی شبیه - ما نیستند .

روحیه و خواسته هامان و نحوه ی زندگی و حتی تفریح هایمان منحصر به خودمان است .

وقتی ترافیک کیلومتری جاده را دیدم ؛ واقعا به این موضوع پی بردم . این اولین کشف فلسفی ام بود ! مثلا قرار بود دو روز کنار خانواده ؛ آرامش و .. تجربه کنیم که واقعا چیزی نبود مگر سردرد و بی خوابی و هوای گرم و سوخته شدن دست و صورت و پشت گردنم ...

و البته مقدار قابل توجه ای معطلی و ترافیک و سرب و ... و البته ترش ١٢٠ لیتر بنزین !

بی انصافی نکنم یک شب فوق العاده زیبا و آسمانی پرستاره و ارامشی همراه صدای قورباغه و جیرجیرک .. البته تعداد محدودی پشه که به وسیله ی سرایدار ویلا به طور مرموزی ناپدید شدند !

به قول خودش " ما این کاره ایم آقا ! اینا از ما فراری هستن ؛ بله آقا " !

جز همان سیاه شدن زیر آفتاب و مقداری نوشیدن آب دریا و کمی دل درد به علت خوردن بی اندازه گوجه سبز نشسته شده ؛ تلفاتی نداشتیم .

و البته غذا ! چند مدت بود غذای محلی نخورده بودم و تازه فهمیدم طعم واقعی غذا چیست . حتما سه چهار کیلو اضافه وزن پیدا کردم !

درست که هنوز هم خوابم می اید و حال و روز درستی ندارم . اما در کل خوش گذشت . کنار خانواده بودن می ارزید برای یک ١٨ ساعت رانندگی کردن ..

واقعا اسم رانندگی می آید حالم بد می شود ! این دو روز با آژانس شرکت ‌امدم و رفتم .. خوشم آمده ؛ تصمیم گرفتم همین کار را کنم . حداقل آرامش دارم ..

 





نویسنده : کیا ; ساعت ٢:۳۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ خرداد ۱۳۸٩