ازدواج می کنیم !!

یک روزی حامد برای من یک مثلث کشید تا یادم بدهد ؛ ازدواج سالم ؛ چه طوری اتفاق می افتد ! ( کی به کی یاد می دهد ! ) 

یک مثلث متساوی الاضلاع . اسم ضلع هایش را عشق ؛ اعتماد ؛ لذت گذاشت . 

این ضلع ها برای تکمیل شدن باید سه بار پر رنگ می شدند ! یعنی سه بار مداد را می کشید تا کامل خط پر رنگ بشود . 

بار اول از نظر روحی ؛ بار دوم از نظر جسمی ؛ باز سوم از نظر جنسی . 

حامد ؛ این فروید رو به من معرفی کرد ! من مقصر نیستم ! . 

خیلی خلاصه می نویسم . امیدوارم درست بتوانم منظورم را برسانم . 

ضلع اول عشق : 

عشق همان ته دوست داشتن است . یک نفر را خیلی بخواهی اش . یک نوع کشش غریزی . 

خط اول عشق را ؛ خط جسمی پر رنگ می کند ! یعنی اولین چیزی که دوست داشتن و عشق پیدا می کند ؛ چیزی هست که می بیند ! 

دومی اش ؛ باید خط روان باشد . باید از نظر روانی هم این کشش و خواسته ، ایجاد شود . باید روحش را دوست داشت . عاشق بود . 

سومی هم خط جنسی است که خوب این هم کشش دارد دیگر ! باید از این نظر هم همین دوست داشتن باشد . عشق باشد . 

______________

ضلع دوم اعتماد است . 

این هم باید سه خطش پر بشود که خط اولش می شود خط روحی . 

باید این قدر اعتماد داشت که روحت رو برهنه کنی و بگذاری جلویش ! و بتوانی تمام روحش رو بینی . اعتماد کنی به بودنش , کامل بودنش . 

خط دومش جسمی است ؛ ما نمی توانیم پیش هر آدمی برهنه بشویم که ! اولین چیزی که باعث می شود ؛ بتوانیم این کار را انجام بدهیم اعتماد است . مثلش توی همین مورد جسمی اش ؛ پزشک است ! ما به پزشک اعتماد داریم و خوب ... 

در مورد کسی که دوستش هم داریم همین طور است . ترس و خجالت معنی ندارد . 

خط سوم  هم مثل همین دو تا ؛ باید از نظر جنسی هم به شریک مان اعتماد داشته باشیم . و اینا .. !

_____________________

ضلع سوم لذت است . 

این هم درگیر همان سه تا خط است ! 

هر کدام از این سه بُعد هم می توانند اولین خط را بکشند ! چه روح ؛ چه جسم ؛ چه از نظر جنسی . 

شاید چون بیشتر ؛ مغز سمت خط جنسی اش می رود ؛ اول این خط باشد . اما واقعا مهم نیست . 

چون دو نفر باید کنار هم لذت ببرند . مهم نیست که اول روح این لذت را ببرد یا جسم . مهم بودنش است . 

س ک س ؛ توی خط جنسی است . یعنی خط روح یا جسم می تواند اصلا ربطی به رابطه ی جنسی نداشته باشد .

لذت کنار هم توی یک پیاده روی ؛ ریسک کردن ؛ کنار هم کار کردن ؛ رقصیدن ! ؛ حمام کردن ؛ چه می دانم هر چیزی که تویش بشود ؛ همزمان لذت برد . 

سلیقه است دیگر ! 

مثل همین لذتی که من و خانوم الان درگیریش هستیم ! میوه خشک خریدیم گذاشتیم وسط ؛ رادیاتور اتاق خواب را بستیم ؛ اتاق سرد ! روی تخت دراز کشیدیم با فاصله ی حفظ حریم شخصی ؛ من توی لپ تاپم ؛ ایشون هم توی تبلتشون ! لحاف هم کشیدیم دو تا ! 

هر از گاهی هم فضولی می کنیم توی کار هم !!  

سلیقه س دیگه ! هر کی هم بگه دیوونه ایم ؛ خودشه !! 

__________________________________

با مثال توضیح دادم که پس فردا نیاین اینجا کامنت بزارید و من رو بپیچونین ! 

این را نوشتم که هم برای یک عدد نوگل نوشکفته که دارد عید می رود سر خانه ی بختش ؛ بخواند . هم اینکه توضیحی باشد برای پست عشق ! 

شاید بیشتر با هم اشنا شدیم !! 

 

 

 

....................................................................................

 

تو با من باش و یه کاری کن بره 

یادش از دنیای دیوونه ی من 

بزار این خونه بهم حسی بده 

که بشه صداش کنم خونه ی من 

 

توی عکسی که ازش جامونده 

خیره می شم و دلم می لرزه 

چی توی این نگاه غمگین دیدی 

که به خنده های من می ارزه ؟

 

......

عشق ؟! 

/ 26 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سارا

تو هم خیلی مراقب سلامتی و زندگیت باش . شاید نباید اینجا بگم اما کیارش جان زندگی تو سخت نکن دیگه . به تصمیم همسرت احترام گذاشتی به خودت هم بزار . نمی خوام بگم عجله کن و به قول خودت سه باره اشتباه کن اما برای تویی که تنهایی اذیتت می کنه ادم متعهد و مسئولیت پذیری هم هستی این جور زندگی برازنده نیست . اره داری پیر میشی و اگر این طور بگذرونی مجبوری همیشه تنهایی تو این جور قسمت کنی . می دونم دوست داشتن برات مهمه و از نصیحت متنفری اما درگیر زندگی شو . خیلی دخترا هستن که می تونن خوشبختت کنن یکیش همون کسی که باهاش میوه خشک می خوری تو سرما ! قدرشو بدون وقتی یه زن از خودش می گذره یعنی خیلی دوستت داره . وقتی تو هر شرایط درکت می کنه و کنارش ارومی و به قول خودت به هر سازی که می زنه می رقصی یعنی ارزش داره . قدرشو بدون پسر خوبی باش و زندگی کن عوض اینکه زنده باشی . کافیه فقط گذشته رو مثل دفعه قبل دفن کنی . ما همه مون زندگی مون اون طوری نیست که می خوایم اما اگه باهاش کنار بیاییم اگر قبول کنیم میشه در هر حال زندگی کرد ، یعنی خوشبختیم . می دونی از روی هوا حرف نمی زنم . مواظب زندگی و عمرت باش .[بغل][قلب]

فرح

چند روزی بود کامنت های من تو پرشین ثبت نمیشد پس با تاخیر دایی شدن مجددت رو تبریگ میگم و امیدوارم دنیا به کام این نو رسیده ها باشه اما در مورد این دو پستی که نوشتی یکی عشق که باید بگم یاد این شعر افتادم که.. عشق یعنی بغل کنم زن را ؛ فکر زن جای دیگری باشد عشق یعنی زنی بغل کندم ؛ فکر من جای دیگری باشد اما ازدواج که با بیشتر نوشته هات موافقم و دیگه اینکه خسته هم نباشی از این همه جواب نوشتن [چشمک]

هاجر

الان من یه چیزی بگم دوباره قاتی می کنی! من نگفتم نیاز جنسی غیر انسانیه! خواستم مثلا توهینی نکرده باشم. که مثلا کلمه انسانی در مقابل حیوانی قرار نگیره. خودت قبول داری که هدف آدم فقط تواید مثل نیست که! قبول دارم این سه ضلع اضلاع اصلی یه عشق هستند. درسته! ولی این سه تایی که من به عنوان مثال گفتم رو هم میشه ربط داد دیگه. همین که داری میگی تعهد از اعتماد میاد، صمیمیت هم از اون سه تا ضلع فرویدی، یعنی یه سلسله به هم مرتبطه این قضیه عشق تا رسیدن به ازدواج و کنار هم بودن .. مرحله فرویدی از مراحل اولیه شه! اما بعد بریم کامنت بعدی .. [نیشخند]

هاجر

اما چیزی که من از پایان نامم یادم میاد اینه که ارزش بیش از حد قائل شدن برای جاذبه جنسی هدف اصلی مورد نظر رو تحت تاثیر قرار میده. وقتی این طوری میشه، ویژگی های این رابطه خیلی مهم تر میشه از ویژگی های آدمی که دوستش داری. یعنی اینو میخوام بگم ویژگی های اون آدم بی توجه رها میشن اگه آدم تحت تاثیر جاذبه های جسمانیش نبود! اصلا به این سه ضلع کاری ندارم ها! اصل ماجرا همون ها هستن. اونا سر جاشونن!! اما حس دوگانگی داشتن و تردیدی که به وجود میاد خودش به این معنیه که یه چیزی کمه. یه جور زیبایی معنوی. شاید لازم باشه آدم چند تا زیبایی رو در کنار هم ببینه. شاید کمی هم آزار دهنده باشه ولی نزدیک شدن به لحظه تجربه این حقیقت مهمه. و شجاعت و جسارت برای هضمش.. البته اینا کمی ارمانیه ها! خود منی که دارم می زنم این حرفا رو هنوز نمی تونم هضم کنم چطور میشه همین شعرای عاشقانه حافظ رو ببین. هنوز کسی نتونسته بفهمه منظورش از این عشقی که میگه چیه؟ زنه، مرده، اصلا آدمه یا خداست؟؟! وقتی این طوری ببینی کمتر سخت میشه پذیرفتن عیب و ایرادای طرف مقابل. حتی حق میدی هر کسی می تونه نقص داشته باشه. تو خودت الان کاملی؟؟! [وحشتناک][نیشخند]

فرح

شعر پیچیده نیست کیا وصف حال عشق های امروزی هست و خلاص خیلی چندش آوره می دونم ولی بدبختی هست واقعا نمیدونم چی شد یهویی که عشق اینقدر بی حرمت شد و ملعبه ی دست و دل و نهایت هوس این جوون ها!!!

هاجر

بله منم حرفا حضرت حامد رو قبول دارم. منم میگم این مثلث رو هم فرض کن؛ در قاعده این هرم سه تا ضلع عشقو اوتمام و اون یکی چی بود لذت هست. در مرکز این هرم هم جاذبه، کشش یا میل جنسی! بله درست. من میگم در اون یکی راس این هرم یه قله ای هست به اسم هدف. درست؟ دیگه اینکه همه آدمای معمولی و غیرمعمول چقد بتونن خودشون رو وفق بدن با این شرایط یه چیز دیگه ست. اینکه زن و شوهر چقد مهارت داشته باشن مچ بشن و اینا دیگه بحثش جداست؛ آموزش و این حرفا... اون چیزی که من میگم آرمانی رسیدن و درک کردن به این نکته ست که این هدف که در راس هرم هست چقد رسیدن بهش ممکنه. حافظ رو از این جهت گفتم که این زیبایی رو که باید بشه این طور به تصویر کشیده که اصلا معلوم نیست مخاطبش چه جنسیتی داره. بدون توجه به زن و مرد بودن به زیبایی این پیوند نگاه می کنه حالا اینکه کجای بحث من به این ربط داره که من گول این حرفا رو بخورم یا نه ! رو نمی دونم. شعر و عشق هم از نظر من جداست. فقط جنبه ای رو گفتم که به بحث مربوط میشه. وگرنه شعر هم مبتذل و غیر مبتذل داره!! دیگه فکر کنم همه قبول داریم حافظ توی تحلیل انواع عشق خبره ست و مخصوصا هدفی که من ازش گفتم

هاجر

اولا که حافظ هر کسی نیست چند قرنه داره حرفاش دهن به دهن می چرخه! اون وقت می فرمایید هر کسی؟؟ حتما هم خودش درگیر بوده. خیلی هم خوب درگیر بوده. شرایط ایده آل رو مثال زدی منم یه عشق ایده آل رو گفتم که باید سرمشق باشه. دوما اگه توی اضلاع پیشنهادی آقای حامد خللی پیش بیاد و یکی از این ارکان به هر دلیلیبلغبلغزد نباید چیزی باشه که بتونه این مثلث رو تکمیل کنه؟؟! خیلی زود باید رفت سراغ یه جایگزین دیگه؟ وقتی میگم مرحله فرویدی دلیلی داره. کاری به اسم فروید توی این پست ندارم. مرحله فرویدی اولین مرحله عشق هست، بعدش عشق افلاطونی بعد عشق حقیقی. حالا خیلی ها این چیزا رو به این القاب نمی شناسن ولی عملا همین مراحل رو طی می کنن. خیلی از ازدواج ها توش هست. خیلی هم آرمانی نیست. به نظر من نصف بیشتر طلاق ها به خاطر همین تجویز هست و الکی. وگرنه چه دلیلی داره این همه طلاق مگه اینکه یکی جذام داشته باشه یا نقص عضو یا چیزی شبیه این!!!

هاجر

اینم نمی تونم جواب ندم؛ من به حافظ چه کار دارم؟ من تو عمرم ده تا شهر بیشتر از حافظ نخوندم اونم به این برداشت رسیدم؛ که به راحتی نمیشه گفت خودش تجربه نکرده و به این نتایج رسیده. همین. حافظ هم مال ادبیاتی هاست ما با شکسپیر بیشتر حال می کنیم! [زبان]

هاجر

اره من این هدف رو خودم اضافه ش کردم!‌ بحث اصلی مقایسه بین انواع عشق و اضلاع عشق هست! من خودم نتیجه ای که گرفتم این بود که عشق چیزیه که حقیقتش اشکار نمیشه و فقط میشه در لفاظی و سخن پردازی شناخت! بدون نتیجه و قابل بحث رها میشه. وقتی بحث مقایسه باشه راحت تر میشه حرف زد. اما شناخت عشق چطور می تونه به بحث تکامل و یک عاشقی سالم کمک کنه؟ یا مثلا اگه فقط یک طرف قضیه اون رو بدونه..

هاجر

منظورم مقایسه بین انواع عشق از یه طرف و مقایسه بین سه ضلع این مثلث -تحت هر عنوانی عشق یا ازدواح- هست. همون کم رنگی و پررنگی یکی یا دو تا یا همه ست. این جور دیدن رو میگم من نمی خوام چیزی رو جایگزین کنم. منظورم از جایگزین هم این نبود بهرحال دیگه بحثی نیست...