هنوزم دیدن تو ؛ برام مثل عمر دوباره س

زندگی این جوری هاس ! 

آدما عوض میشن ؛ آدما گاهی توی این عوض شدن ؛ شبیه هم می شن ! 

شبیه هم می شن .. 

آدما عوض می شن و خیلی چیزهای دیگه رو ؛ عوض می کنن . 

چرا ؟!

برای اینکه آدما دوست دارن ؛ همه چیز رو مطابق سلیقه ی خودشون عوض کنن . 

چرا باز ؟! 

برای اینکه این جور ، جز اینکه خودشون راحت ترن ؛ دیگران کمتر متوجه این عوض شدن می شن . 

حالا دوباره می پرسی که چی ؟! چرا مثلا باید نگران نگاه دیگران باشن و از این مزخرفات روشنفکری ! 

اما این کارو می کنن ؛ برای اینکه می ترسن ! می ترسن از این عوض شدن ؛ از این شبیه شدن ؛ از این عوض کردن و شبیه کردن !! 

نپرسی چرا هم خودم می گم چرا می ترسن ! 

می ترسن که ضعیف به نظر بیان ؛ می ترسن غرورشون جریحه دار بشه ؛ می ترسن که بقیه بفهمن که بله ... فلانی ؛ عوض شده ! شبیه شده .. شبیه کی ؟!!

-----------------------

عوض شدی خانوم ؛ شبیه شدی .. شاید هم شبیه شده بودی ؛ ندیده بودم . 

اما الان دیدم . شبیه شدی .

حَرفه .. خواستم بگم . خیلی وقتا ؛ خیلی حرفا رو نشد بگم ؛ الان دوست داشتم اینو بگم . 

همه چی می گذره خانوم ؛ مثل همه چیزای دیگه که گذشت . مثل همین مدتی که نبودی از 29 مهر تا دیروز . 

حالا هر روز یه جور ؛ اما گذشت . همه چی می گذره خانوم ؛ جز یادش . که سخت می گذره ! 

ببخشید 

ببخشید که دوباره دیدمت ؛ که دستو بیشتر از معمول فشار دادم . 

ببخشید که نگام رو کشش دادم . ببخشید که وقتی داشتی می رفتی از پشت سرت سیر تماشات کردم . 

ببخشید 

ببخشید خانوم ؛ که وقتی خندیدی ؛ دلم خواستت . 

ببخشید که دیدم موهاتو کوتاه کردی .

ببخشید که رنگ لباستو دوست داشتم . 

ببخشید خانوم . 

ببخشید هنوز عکست توی کیفم ؛ توی جیب بغل پالتوم ؛ پشت کارت های عابر بانکم قایم کردم . 

ببخشید که با پسرمون در باره ت حرف زدیم که وقتی گفت مامانم رو دوست دارم ؛ گفتم منم دارمش . 

ببخشید خانوم که هنوز عکسات اینجان .. 

ببخشید که نشده از این عکس روی دیوار دل بکنم . ببخشید که از یادم نمی ره که دوستم داشتی . 

ببخشید که توی این سه ماه و چند روز ؛ این قدر با دقت فیلم های جشن ازدواجمون رو دیدم که گاهی یادم می رفت خیلی وقته تموم شده و تی وی سیاهی نشون می ده . 

ببخشید خانوم .. 

ببخشید برات توت فرنگی خریدم و گذاشتم بین خریدای کسرا . 

ببخشید که پیرهنی که برام خریدی رو هنوز دارم و پوشیدم تا چشمات برق بزنه . 

ببخشید .. 

ببخشید که منتظر بودم بگی دلت برام تنگ شده . ببخشید که یادم می ره من بدم ؛ من اشتباه کردم . 

ببخشید که نمی تونم بگذرم ازت ؛ ببخشید خانوم . 

ببخشید که وقتی دختر دیگه ای هم توی بغلمه ؛ عطر تنِ تو پر می شه توی ریه هام . 

ببخشید خانوم . 

ببخشید که الان دارم اینا رو می نویسم . ببخشید که بی تابی می کنم . ببخشید که یادم می ره نباید ضعیف باشم . 

ببخشید که هی دارم فکر می کنم تا کی وقت داریم که برگردیم . 

ببخشید نمی گذرم .. 

ببخشید عوضت کردم ؛ ببخشید که شبیه من شدی ؛ ببخشید که مجبور شدی همه چیز رو عوض کنی که شبیه خودت که شبیه من شده ؛ بشن . 

ببخشید که تنها و سرد و غمگین و بی اعتمادت کردم . شبیه خودم .. 

ببخشید که مغرور و ساکت و شکاکت کردم ؛ شبیه خودم 

ببخشید خانوم که چشمات شبیه چشمای من بی رنگ شد . 

ببخشید که دستات .. دستات چرا یخ بودن ؟

ببخشید که من مقصر بودم . 

ای کاش برعکس می شد همه چیز .. 

ای کاش برعکس الان که تو سردی و من دنبالتم ؛ اون روزا که تازه با هم آشنا شده بودیم و تو دنبالم بودی و من سرد .. ای کاش برعکس می شد . 

کاش من التماست می کردم کنار هم بمونیم . کاش من لحظه شماری می کردم برای خونه ی مشترکمون . 

کاش من ؛ جای تو عوض می شدم . جای تو ؛ من شبیه تو می شدم . 

من خوشحال و پر انرژی و با گذشت بودم . 

کاش من دیوونه بازی می کردم و عاشق می شدم . 

کاش من شبیه تو می شدم .

 

اما افسوس تو رو خواستن دیگه دیره 

.......

ببخشید خانوم . این پسر کوچولوی سی و چند ساله رو ببخش . می شناسیش که گاهی بد جور دلش می گیره . 

می دونی که بی طاقته و نمی تونه نگه داره خودش رو . هر چه قدر ظاهرش رو حفظ می کنه ؛ این جور وقتا که تنها می شه ؛ کم می یاره . 

کم می یاره و شروع می کنه به شکنجه کردن خودش . نبش قبر می کنه و سر جنازه هاش زار می زنه . 

من عوض بشو نیستم . برعکس تو . 

همون که بودم ؛ هستم . 

مغرور و سرد و ساکت و بی احساس .. دلگیر .. 

یادته یه بار گفتی شبیه غروب جمعه ام ؟! گفتی حتی توی شاد ترین جمعه ی زندگی هم باشی ؛ غروبش دلگیره  ! منم توی بهترین روزم هم دلگیرم ..

ببخشید خانوم که این جوری دیدی منو . 

می خواستم فقط بگم که دلم تنگ شده بود ؛ ممنون که برگشتی که حداقل ببینمت .. 

می خواستم فقط بگم که وقتی دیدمت ؛ تازه فهمیدم عوض شدی . شبیه من شدی .. 

ببین تا کجا رسید ... بیخیال نه ؟!

 

ای بابا ... دیدی اینجا رو هم شبیه من شدی ؟! یواشکی دنبال دوست داشتن هات می گردی ! دیدی داری یواشکی و هر روز اینجا رو می گردی . 

ببخشید خانوم . نمی تونم بگم خانومم . عزیزم . گلم . دیگه  _َم زیادیه ! 

ببخشید خانوم ِ عزیز .. ببخشید .. 

 

هنوزم وقتی می خندی ؛ دلم از شادی می لرزه ...

 

 

 

ببخشید خانوم ؛ میشه بخندی ؟! 

 

 

/ 7 نظر / 6 بازدید
سنا خانم

سلام وبلاگ زيبايي داري خوششششم اومد.بيا تو سايتم ثبتش کن تا هميشه من و دوستام بهت سر بزنيم.

unknown

همش عوض شدن نیست. شایدم اصلا این نیست. آدما خودشونو پیدا می کنن! یه مدت شبیه بودن بعد بر می گردن..هر وقت بتونن و بخوان و مانعی نباشه خودشون میشن.

سلام

[افسوس]

فرح

اسکل هم شدیم خیر سرمون . مرسی از لطف شما اینجا کسی همو تایید نمیکنه محض اطلاع این نویسنده ی محترم همو می خونیم تا یادمون بره بدبختی هایی که مجبوریم خوشبختی فرض کنیم رو . چقدر راحت میشه تو این دنیای مجاز آدما رو به سخره گرفت و توهین و تحقیر کرد . جای تاسف داره خیلی [اوه]

unknown

دوست عزیز !! آبروریزی و جو سازیت رو کردی موفق هم شدی. اینایی هم که اسمشونو گذاشتی اسکل اینقدرا هم بی فهم نیستن. ماها همه یاد گرفتیم بخونیم و بگذریم. هیچ کس هم نه ما نه شما علیه السلام نیست!! هر کی به اندازه خودش گناه کاره شما هم بهتره مشکلات خصوصی تونو بذارید همون طور خصوصی بمونه. کار درستی نیست خدا قهرش می گیره والله!

یحیی

میگه : هعععیییی چه فاز سنگینی...[نیشخند] این کی بود؟ والا چیزایی ک نوشته بود خیلی هم بد نبود یاد سریال برکینگ بد افتادم [عینک][قهقهه]

فرح

شرمنده باید کسی باشه که عفت کلام رو یادش رفته من کم و بیش با این قسم آدما درگیرم و بهت هم گفتم که سخت نگیری فقط که عین من بی خیال نوشتن بشی [نیشخند] این گل ها هم تقدیم به تویی که دوست چند ساله هستی و امید که باشم ... [گل][گل][گل]