اندر حکایات ما !

 

باتری گوشیم خیلی زود خالی می شود ، رفتم تعمیرگاه تخصصی موبایل: 

اقای تعمیرکار: شارژتون خراب نیست ؟ 

من: نمی دونم ! 

اقای تعمیرکار: برنامه ای باز ندارید که زیاد استفاده کنه از باتری ؟ 

من: نمی دونم ! 

اقای تعمیرکار: نواسانات برق نداشتید توی خونه ؟ 

من: نه ، نمی دونم ! 

نگاه می کند قیافه ام را ! نخیر خیلی هم جدی ام ! خوب نمی دونم ! می دونستم اینجا چی کار می کردم ! 

مردک برداشته دار و ندار گوشی ام را نگاه می کند ! 

اقا گوشی حریم شخصی محسوب می شود ها ! 

چپ چپ نگاه می کند . 

نیست ؟ !! 

بعد فرمودند باید یک روز بماند که بفهمند دقیقا چه مرگشه ! 

بنده هم گوشی ام را گرفتم و فرمودم نمی خوام ! 

برگشته می گه که من هر چی می گم.  شما میگی نمی دونم ! نگاه می کنم میگین حریم شخصیه !! نمی ذارید هم بمونه ! جادو گر نیستم که معجزه کنم براتون ! 

بله ! صحیح ! من مگه متخصصم که بدونم جواب سوالای شما رو ؟! گوشی اون وقت حریم عمومیه ؟! من اجازه نمی دم گوشیم تنها ،جایی بدون من بمونه ! 

میخنده پسرک !!! 

خوب رو گوشیم حساسم ! بده ؟! 

....

نگفتم از دستم پنج شش بار افتاده ، با هم حمام می رویم ، از شب تا صبح هم توی شارژ است ، همیشه هم از اینترنت استفاده می کنم و روزانه حداقل دو ساعت موسیقی گوش می دهم ! 

........................................................................................

 

 لطیفه !!! :

" توی جنگهای حساس باید لشکر زنهایی که توی دوره ی ماهانه شون هستن رو بفرستن !

این موجودات به قدری عصبانی ان که حتی پیشنهاد صلح از طرف دشمنم ، اعصابشون رو بهم می ریزه ! 

و تا اونجا رو با خاک یکسان نکنن ، اروم نمیگیرن !! " 

 

من : اخرش هم می گن شما ما رو درک نمی کنین توی چه وضعی هستیم !! 

 

.......................................................................................

زنگ زدن دیشب خواهر عزیزم که سورپرایزم کردن و راوین خانم دبی تشریف دارن و پنجشنبه صبح تشریف می اورند تهران !! 

بروم از فرودگاه تحویلش بگیرم ! 

تا دبی را پدرش اورده ، همسر دوست پدرشان هم مهماندار هواپیماست تا تهران همراهی شان می کنند ، بنده هم افتخار مشایعتشان را تا منزل داشته باشم ! 

عقل ندارن به خدا ! شعورم !! کلی داد و بیداد کردم . همین جوری پنج تا بچه رو می خوان بزرگ کنن دیگه ! دختر بیچاره رو تنها ول کردن به امان خدا ! راوین ده سالش نشده هنوز ! 

بله ! صبح کله سحر باید بروم تا فرودگاه سرکار خانوم رو بیاوریم ، تعطیلات ژانویه شون رو افتخار دادن توی تهران الوده ی ما برگزار کنن ! 

گرچه من رو دست نمی خورم ! اینا دو بار از من عیدی می گیرن ! یه بار کریسمس یه بار عید نوروز !!! بله سرکار خانوم ! جوراب هایتان را باید بابای عزیزتون پر کنه که افتخار می کنه پنج تا بچه داره !!! 

گفته باشم !!! 

.....................................................................

 چه قدر خوبه همه همین طور قانع و انعطاف پذیر بودیم ! هر بار نگاش می کنم زوایای تازه ای توش کشف می کنم !!!! 

 

 

 .......................................................................

 

سرویس برای علیرضا نگرفتم ، تا امروز هم با آژانس در رفت و آمد بود ، دیروز با حسین صحبت کردم گفت می تواند و قرار شد یک ماشین بخرم که از شنبه حسین مسئولیتش را قبول کند . 

حرف اینجا ماند تا دیشب بعد از شام دوتایی امدند سر وقت من !! 

نشستند کنفرانس گذاشتند و فکر کردند کلی که من چی بخرم !! 

که حسین راه دستش باشد و حضرت والا هم دوستش داشته باشد ، هر چی باشد قرار است ماشین شخصی ایشون باشد !! 

می گم خوب چی بخرم ؟! 

نیش هر دوتاشان تا بناگوش باز شده و فرمودند مزدا تری !! 

هان ؟! 

اونم از این جدید هاش ! اون هم نقره ای !! خانوم همسایه مان یکی دارد این دو تا هم دیدن و عاشق قیافه اش شدن ! 

الان من صد و خورده ای پول ماشین بدم ؟! نهایت یه پرشیایی ، دویست و ششی چه می دانم اخرش پنجاه ! 

از دیروز هم دائم دور و بر من می پلکند و هر چه بخواهم در صدم ثانیه فراهم می کنند ! 

الانم رسیدم خانه ، منتظرن ببینن کی زنگ می زنم ، ماشین خوشگلشون تشریف بیاره !!! 

............................................................................................

 

 جان جوانی مرا پیر ترانه کرده ای 

زبان احساس مرا تو عاشقانه کرده ای 

اسم مرا صدا بزن ، به قصه دعوتم بکن 

به خواب روی شانه ات ، بیا بد عادتم بکن 

مرا به خلوتت ببر ، جان بده به نگاه من 

ببوس تا پاک شود در عشق تو ، گناه من *

 

باید لقب جدیدی برایت در نظر بگیرم ! خانوم سیاست مدار ! خوب میدونستی که این ترانه ، الان ، اینجایی که هستیم ... زبان احساس مرا تو عاشقانه کرده ای ... خوب بلدی ، کجا خوابم کنی و کجا بیدار !! 

باشد تو بردی ! مثل همیشه ، جان جوانی مرا پیر ترانه کن !! ...... عواقب این ترانه هم با خودت !! 

...............

* : البوم جدید ابی ... فوق العاده ست ، بغض و اخرین بار تکراریست اما ... این ترانه هم که حرف ندارد کلا !!! 

 

 

/ 23 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
unknown

قانع و انعطاف پذیر؟؟! بله البته که خیلی خوبه! [نیشخند].... منم الان که دوباره نگاه کردم زاویه جدیدی کشف کردم! [وحشتناک] بابا رحم کن به این گوشی. سامسونگ ظریفه. سامسونگه گوشی دیگه؟

unknown

اونو که خیلی وقته فهمیدم. هوش نمیخواد که: اکسپریا زد 2 ! .. سامسونگ هم داری ظاهرا؟! این چیه.. فقط نت یا گوشی شو هم داری؟..... سیستمم هنگ نکرده حس ندارم [شوخی] ایشون بهتره خودشون بگن! به نظر من همون هستن که یه دفعه بدون اسم نظر گذاشتن... بخش کارشناسی آشپزی بود فک کنم.... البته حدس های دیگه هم هست !!

.....

منظور دوستان شما از بی نام منم؟ چون رهگذری به وب شما رسیدم خیلی در جریان شوخی های شما با هم نیستم . به هر حال من اسمم همون " 5 نقطه جانه " [پلک] ازین به بعد سعی میکنم مرتب بیام [پلک]

unknown

به به بفرما اینم یه دوست دیگه!‌ فقط خواهشا به نفع دوستان قدیم مصادره ش نکن. این از دوستان جدید حاسب میشه!! گفته باشم.. خدمت 5 نقطه جان هم بوس می فرستیم!! حالا اگه 5 نقطه شد 6 تا باید آدم بگه 6 نقطه جان!‌ آخه این چه اسمیه حانوم؟[منتظر]

unknown

بین شما و راوین و علیرضا چی میگذره؟! اوضاع امن و امانه؟ [نیشخند] هوای این بچه رو داشته باش. ولی این خارجی ها هم چه آدمایی هستن. آخه وسط زمستون وقت عید گرفتنه! جوراب هاشو پر پول کن. خسیس بازی در نیاری ها ..

unknown

[نیشخند]

سلام

5نقطه جان خوش اومدی[گل][چشمک]

فرح

چی شده این علی پیداش شده یهویی؟ کامنت هاش رو دیدم خوشحال شدم خوش باشید دور هم . همینم غنیمتی هست

.....

5 نقطه جان خانم از خوشامد گویی دوستان در اینجا تشکر میکنه [نیشخند] همینطور از مهمون نوازی صاحبخونه [گل] هرچند مزدا 3 نمیخره و اول آشنایی طعم تلخ ناکامی رو میچشونه[زبان]

ن ا ر س ی س

عکس رو کش رفتم راضی باش[وحشتناک]