باور نمی کردیم

هفته ی اول اردیبهشت مسخره ای داشتم .. 

دو تا چک برگشتی .. اوضاع خراب کار .. حوصله ی خودم را هم ندارم ، بعد مهمان داری هم باید کنم . انداختم گردن معاونم ، ایشون هم خیلی شیک گند زد توی تمام تلاش شش ماهه ی من ! هیچی به هیچی .. 

از مذاکرات هسته ای ما بدتر .. فعلا هم قهر کردن برگشتن مملکت خودشان . 

خانه هم که زحمت درگیری اش افتاده گردن  علیرضا ! ... جمعه افتاده ، بردیم بیمارستان ، دستش راستش شکست ، سرش هم .. تا دوشنبه این بچه یه کلام نگفت که دست چپش هم درد می کند ! دوشنبه شکوه ، حمام برده ، متوجه شده . برداشتن با حسین بردن بیمارستان دوباره ! 

هیچی دیگه کتف چپش هم در رفتگی داشت ! دیگه گفتم از همه جایش عکس بگیرن ! 

دکترش مانده بود چه طور تحمل کرده ! 

خلاصه دوباره شب با خواهش و قول اوردیم خانه ! 

الان هم مشغول استراحت هستند ، به شیوه ی خودشان البته ! 

این سرتق بودن و لجبازی اش ، محکم بودنش و یک جور کم نیاوردن ... اینها باعث شده من این بچه را دوست داشته باشم . به قول شکوه ، دیوانه چو دیوانه بیند ، خوشش آید !!

 

یک کاری داشتم تمام شد ، می خواهم این خانه را هم بسازم . شکوه فقط فحش نداده ! 

حالا هی توضیح میدهم که بابا سرمایه ی من بدبخت اینجا خوابیده ، من چشم انداز دارم و این حرفها ، گفته دست بزنم ، خودش می رود هیچ ، حسین را هم نمی گذارد بماند ! 

من الان چی کار کنم ؟ این قدر ندارم بروم یک جای دیگر بخرم که ! اصلا می خواهم چی کار ؟ 

هیچی دیگه ، بماند .

 

الان می خواستم صفحه ای که نوشته بودم را لینک کنم ، یک دور بازخوانی اش کردم ، یادم افتاد ، جمعه هم  درگیرم ! با اخلاق گند و بی حوصله ی من ! 

مطمئنن از فردایش ، دخترش را شرکت هم نمی فرستد . 

چرا این قدر هفته ی مزخرفی بود ؟ 

 

باکس صفحه ها را برداشتم ، چون با عرض پوزش خیلی خیلی شلوغ است ! ایشون آدرس صفحه ای که قرار بود برای مهمانی پنجشنبه باشد .

http://my-remembrance.persianblog.ir/page/3point

نمی دونم ، مهم زیاد نیست . شما هم مهم ندونین . 

 

راستی به به ! خواننده های خاموش ! گاهی یک خبری از خودتان بدهید ، راه دوری نمی رود ! 

 

......

باور نمی کردم ،

باور نمی کردی .. 

برسیم اینجا 

جایی به این سردی .. 

این بازی رو 

یک روز می بازیم 

با هم خراب میشیم 

وقتی نمی سازیم 

 

یه جای این قصه 

از هم 

جدا میشیم 

باور نمی کردم ...

 

گرمای دست من 

از دست تو افتاد 

باور نمی کردی .... 

جایی به این سردی 

 

این خونه تنهاییش 

جامون رو پر کرده ... 

این روزها آسون تر 

چ ش م ا م ت ر م ی ش ه .. 

/ 14 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خاموش

باور کنید من آن خاموشی که شما فکر میکنید نیستم ها!!!! سوتفاهمی پیش آمده! بیاید دست به دست هم دهیم به مهر تا بکنیم این سوتفاهم را برطرف! در هرصورت مرا با دیگری اشتباه گرفته اید!!!

خاموش

اهان! متشکر ما دوباره خاموش میشویم و میخوانیم والا! خوشحال شدیم که بعد از چندین بار خواندن وبلاگتان آمدیم و خود را معرفی نمودیم! شب و ورزتان خوش لحظه هایتان بی دردسر و بی سردرگمی برای انتخاب

بآنو...

درسته... گاهی وقتا آدم ناخواسته منطقش رو طبق حرف ها و تفکرات مردم پایه ریزی میکنه... نه تنها تو این مسئله ای که گفتیم ها... در مورد خیلی چیزها... خیلی خوبه که بعضیهامون داریم سعی میکنیم این شیشه ی زشت که جنسش از حرفای مردم و قضاوتهاشونه بشکونیم و خودمون باشیم... راستی سعی کن دچار وسواس فکری نشی گرچه که درک میکنم تا حدودی که چون دوباره قراره یه انتخاب داشته باشی با دقت و وسواس بیشتری می خوای قدم برداری...[گل]

بآنو...

درسته... گاهی وقتا آدم ناخواسته منطقش رو طبق حرف ها و تفکرات مردم پایه ریزی میکنه... نه تنها تو این مسئله ای که گفتیم ها... در مورد خیلی چیزها... خیلی خوبه که بعضیهامون داریم سعی میکنیم این شیشه ی زشت که جنسش از حرفای مردم و قضاوتهاشونه بشکونیم و خودمون باشیم... راستی سعی کن دچار وسواس فکری نشی گرچه که درک میکنم تا حدودی که چون دوباره قراره یه انتخاب داشته باشی با دقت و وسواس بیشتری می خوای قدم برداری...[گل]

نارسیس

چی بگیم که ندونی مثلا ؟ پس هیچی نمی گیم [شوخی]

نارسیس

والا من بی خبرم یه هفته اس کلا نت نداشتم امروز فردا هم فکر نکنم داشته باشم [اوه]

غرور و تعصب

عههههههههههههههه قضیه چیه کیا؟؟؟؟؟؟ اقا نمیای کامل تعریف کنی همین میشه ها

غرور و تعصب

الان من درگیرش شدم [سوال]

نارسیس

هیچی ! هر چی حساب کتاب می کنم ، می بینم برم یه سرویس دیگه ، یه وقت نت فیلتر بشه ، کلا همین چار نفری هم که هستیم گم گور میشیم :|

نارسیس

الان باز سایت از دسترس خارج شده [قهقهه] دیشب یه لینک می خواستم بدم ، نمی شد و آدرس کل سایت رو می داد . الان لینک ها ظاهرا درست شده ، ولی کل سایت ارور میده . با فیلتر شکن و بی فیلتر شکن حالا حالاها ماجرا داریم باهاشون [رویا]