دوم راهنمایی 

نیمکت سوم  

زنگ عربی .. 

بیرونم کرد 

و متنفر شدم از تمام لحظات قبل و بعدی که مجبور بودم سرفه کنم ..

 . 

 

_ وابستگی چیز مزخرفیه ، وقتی دلبسته میشی ، موضوع فقط دلته ، یا می کَنی و با زور می بریش ، یا زورت نمی رسه و جاش می ذاری .. 

عادتم ، سخته .. اما میشه کاریش کرد . چون تکراره . وقتی تغییر کنی ، پوست بندازی ، عادت از سرت می افته .. 

اما وابستگی .. یعنی همون واماندگی .. یعنی همه جوره .. 

اصلا مرگ نداره ، " یا " یی نداره ، باید فقط بمونی ، حتی ، حتی ، اگر بمیری .. 

.

تمام میشود . مثل همه ی قصه های دیگر ، که اخرشان شبیه هم بودند . 

سرفه نمی کنم . معذرت نمی خواهم . 

چه فرقی می کند ؟ پشت میزم توی شرکت ، روی تختم توی اتاقم ، گوشه ی این اتاق سفید یا گوشه ی دنجم در کنار پدر و مادرم ؟ 

چه فرق می کند ؟ 

.

معذرت می خواهم ، 

.

 

/ 3 نظر / 2 بازدید
نارسیس

[ابرو]

سلام

این حال من بی توست بغض غزلی بی لب افتاده ترین خورشید زیر سم اسب شب این حال من بی توست