این آخرین باره

 

 

منتظر معجزه نشستم ! 

آن هم منی که ، به هیچ پیامبری ایمان ندارم !! 

 

..

نه که فکر کنی ؛ تو فکر مرگم 

توان ؛ زندگی کردن ندارم .. 

..

______________________________________________

 

یاد گرفتم که گلایه نکنم . 

نبخشم اما بگذرم . 

ببخشم اما فراموش نکنم . 

یاد گرفتم که وقتی حرف می زنم به زمین نگاه کنم . 

یاد گرفتم که وقتی نگاه می کنم ؛ فکرم جای دیگری باشد . 

همه را دوست داشته باشم و بعضی ها را طولانی تر . 

یاد گرفتم که یادم نرود ؛ به یاد کسی باشم که حتی به یادم نیست . 

یاد گرفتم که دروغ های تلخ را ؛ مثل حقیقت های تلخ ؛ باور کنم . 

باور کنم .. 

باور کنم .. 

باور کنم .

 

 

 

اگر چند سال زودتر می دیدمت 

از گذشته ات دیگه وحشتی نبود

اولین عشق تو می شدم 

اگه این زمان لعنتی نبود .. 

________________________________________________

 

فصل ها برایم خوب و بد ندارند . هر چهار فصل کنار هم برایم زیبا هستند . 

اما زمستان ... همان قدر که بهار ؛ صورتی و بی حوصله ست ؛ 

همان قدر که تابستان ؛ طاقت فرسا و آبی ست . 

همان قدر که پاییز ؛ پر از زرد و نارنجی های دلتنگی ست . 

زمستان ... بی رنگ است . قدیم تر ها سفید بود ؛ الان همان هم نیست .. 

خالی است . خالی .. سرد و بی رنگ و دور ... 

 

 

__________________________________________

خواب مادرم رو دیدم .. دلم تنگ شده براش . 

دعوام می کرد . دعوا که نه ؛ مثل همیشه با اخم نگام می کرد و می گفت انتظار نداشته ازم . 

خوشحالم که تصویری که ازش دارم خوبه ؛ مثل همیشه سرحال و با انرژی اما غمگین .. 

برعکس پدرم که تصاویر آخرین روزهای زندگی اش .. بیمار و خسته و ... 

حلقه ی پدرم و خودش را توی زنجیری انداخته بود و همیشه گردنش بود . تو خواب دائم دنبال این زنجیر می گشتم . 

امروز پیدایش کردم . 

 

یه حسی رفته از قلبم 

که پشتم کوهی از درده

چه جوری از دلم کندی 

که اون حس برنمی گرده 

نه دنبال یه تسکینم 

نه فکر کندن از این درد 

تو دنیا با یه دردایی 

فقط باید مدارا کرد .. 

 

از تو برام یه خاطره موند ... 

_________________________________________________

شرکت را می خواهم منتقل کنم . خیلی خیلی کار سختی در پیش دارم . 

خوبی اش اینجاست که کارهای شرکت در آرامش سپری می شود . می خواستم بگذارم بعد از عید اما مشتری پیدا کردم برای دفتر خودم و ایشون هم می خواهند زودتر جا به جا شوند . 

دفتر جدید به خانه ام نزدیک تر است . بزرگتر است و دیگر لازم نیست این اتاق آن اتاق کنیم ! 

از نکات مثبتش ؛ خلوتی اش است . در کل جز ما  یک شرکت دارو سازی و یک موسسه ی حقوقی و یک دفتر بیمه کار می کنند . 

یک و نیم طبقه ی اول دفتر ماست . طبقه ی پایین را برای مهندسی و بخش حسابداری و اداری گذاشتم و بالا هم تشکیلات خودم ! 

نکته ی منفی اش هم پایین بودنش است . دلم برای این بلندی تنگ می شود ! 

اسمان خاکستری ام ! 

همه چیز خوب پیش برود ؛ یک هفته ای جا به جا می شویم . اول این طرف را خالی می کنم . 

دل کندن برای من سخت است . اما همیشه هم گذشتم . این هم رویش . 

اما همه ی بچه های شرکت خوشحال هستند . همه تلاش می کنند و با اینکه چند بار خواستم زنگ بزنیم برای جابه جایی با یک تیم حرفه ای قرار داد ببندیم اما بچه ها خودشان تصمیم دارند این کار را انجام بدهند . 

تمام دکوراسیون داخلی جای جدید را هم خودشان طراحی کردند که خوب از 10-15 تا مهندس عمران و معماری و آرشیتکت ِ با سلیقه بیشتر از این هم انتظار داشتم ! 

من هم این بار رئیس خوبی شدم . نشستم کنار و گذاشتم هر کاری دوست دارند انجام بدهند . جالبش اینجاست که هنوز بودجه ای که در نظر گرفته بودم برایشان را تمام نکردند !! 

خودم بودم کم می آوردم حتما ! 

تیم خوبی دارم . دوست دارم کنارشان کار می کنم . جز دو سه تا مورد که خوب ... منم مقصرم . من هم درکشان نمی کنم . اما با این حال کنار هم تیم خوبی هستیم . 

دفتر جدیدم از اینجا کوچک تر است . پنجره دارد رو به حیاط و خیابان . خوبی اش این است که می شود به جای زل زدن به آسمان ؛ آدم و ماشین و زندگی و حرکت دید ! 

اتاق خودم را هم مجزا کردم . حمامم رو هم خیلی دوست دارم . از همه بیشتر کمد لباسهایم را ! 

از فردا شرکت تعطیل است تا یک شنبه . 

البته ظاهرا زودتر شروع کردند ! از صبح داد و هوار و کارتن و بدو بدو و بشکن و ..! 

خانم منشی عزیز ما هم دارند وسایل من را جمع می کنند و من هم متین و موقر نشسته ام اینجا دارم می نویسم ! 

خیلی جالب اصلا حس بدی ندارم ! نمی دانم هنوز نفهمیدم قرار است چی بشود ! یا سر و صدا و شلوغی و خوشحالی بچه ها این جوری ام کرده ! 

________________________

 

نمی فهمم وقتی یادم نیست خدام کجاست ! چرا منتظر معجزه ام ؟!

معجزه آخه ؟! 

 

_______________________

 

عاشق باشی همینه حالت

قلبت آرومه یک عذابه 

حالت هم خوبه هم خرابه 

 

یک لحظه حس گریه داری 

یک لحظه راحته خیالت 

عاشق باشی همینه حالت .. 

 

 _________________________________________

 

این آخرین باری است که می توانم این طور بنشینم روی مبل مورد علاقه ام و پاهایم را بگذارم روی میز و لپ تاپ را بگذارم روی پایم و بنویسم . 

اخرین باری است که از این بالا ؛ می توانم بگویم .. آسمان هم امروز هنگ کرده ! 

یعنی دلش برای من تنگ می شود ؟! 

 

 

 

/ 11 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فروش نرم افزارهای ایرانی

براي خريد نرم افزار هايي نظير نرم افزار فروشگاه، مديريت ارسال و دريافت فکس، وايبر مارکتينگ، تاکسي تلفني و ... از وبلاگ من بازديد کنيد همه نرم افزار ها داراي راهنما و تست قبل از خريد هستند.

فروش نرم افزارهای ایرانی

براي خريد نرم افزار هايي نظير نرم افزار فروشگاه، مديريت ارسال و دريافت فکس، وايبر مارکتينگ، تاکسي تلفني و ... از وبلاگ من بازديد کنيد همه نرم افزار ها داراي راهنما و تست قبل از خريد هستند.

یحیی

مبارک باشه مهندس. [گل] به شخصه بدون تنوع میمیرم... take care [قلب]

سلام

[هورا]مبارک باشه...اسباب کشي دارين کلي شلوغي و شوق چيدن دوباره و سر و صدا ...چه خوب!![چشمک] اگه کمک خواستين حتما بگين هااا...خوشحال ميشيم کمکتون کنيم[پلک] ----------- با اين که زمستونها بي رنگ و خاکستري شده کاملا موافقم[خنثی]خيلي بده يه فصلي رنگش رو از دست بده راستي شيريني شرکت جديد يادتون نره[لبخند]مثل سوغاتي ها نپيچونين[نیشخند]

سلام

اين تغيير محل يه خوبي ديگه هم داره...چون يه نظافت اساسي مي کنيد و وسايل رو مرتب و جديد مي چينيد ديگه نياز به خونه تکوني دم عيد ندارين[چشمک]عاليه

فرح

به به بسلامتی و مبارکی . کیارش خیلی خوبه که اتاق کار خودت رو به خیابون هست خواهی دید چقدر رو روحیت تاثیر مثبت میذاره امیدوارم زمستان امسال به گرمی دلت باشه و بتونی خدا رو تو دلت هم حس کنی که هست و همیشه هم هست . گاهی غافلیم همه اما باور دروغ های تلخ ساده تر از حقیقت های تلخ هست از نظر من . بازم تبریک و دیگه اینکه کی بیاییم شیرینی شرکت رو بخوریم ؟[نیشخند]

سلام

بفرما...حالا ديگه فرح بانو هم شيريني مي خواد[نیشخند]جناب کيا ديگه نمي تونيد بپيچونيد؛بايد شيريني بدين[زبان]

هاجر

به سلامتی شما هم دارید تغییرات میدید پس! ساختمون جدید اتاق رییس view نداره؟! با اون بخش نبخشم و ببخشم موافقم!‌ این دفعه استثنائا! [نیشخند]

نارسیس

شیرینی که دانمارکی داغ میاریم ، گل چی بگیریم ؟ [متفکر]

نارسیس

آخ آخ اسم رژیم رو نیار که بعد از نهار دوباره می خوام رژیم مند بشم [اضطراب]