واست از همه دنیا دست می کشم ..

کارم درست نیست ! خواستم بگویم که خودم می دانم . اما اشتباه هم نیست !! 

یک وقتهایی که می گویم ؛ می خواهم و نمی توانم ! یا برعکس ؛ می توانم و نمی خواهم . دقیقا برای همین وقتهاست . 

گاهی با اینکه دستمان خیلی باز است و همه کاری از دستمان بر می آید ؛ اما هیچ کاری نمی توانیم بکنیم . یا بهترش این که ؛ نباید کاری بکنیم . 

نه که نشود ؛ نباید بشود  . 

امروز با سهیل حرف می زدم ؛ خیلی جمله ی خوبی بهم گفت ؛ اینکه هر کسی ؛ یک زمانی دارد برای بودن . برای کنار ما بودن . زمانش که نشده باشد ؛ هر کاری هم کنیم ؛ نمی تواند باشد . 

و وقتی که زمانش باشد ؛ هر چه قدر فرار کنیم . چیزی رخ می دهد که وصل مان کند . 

خودش و من را مثال زد ! 

رسیدیم دیگر ! 

گفت سخته ؛ اما نباید سخت گرفت . حداقل نباید این سختی را سخت گذراند ! 

این جور وقتها که کسی ؛ مثل همین سهیل ؛ پیدایش می شود و حرفی می زد که آرامم می کند . از اینکه این همه سکوت می کنم ، متنفر می شوم . 

با خودم می گویم چه قدر خوب است که با کسی که بفهمد چی می گویم ؛ حرف بزنم . 

بی دغدغه ؛ بی ترس ؛ بی خجالت و قضاوت .. حرف بزنم و بعد بخندم و با دستم بزنم روی شانه اش و بگویم ؛ ببخش رفیق چرت و پرت گفتم .. او هم لبخند بزند و بگوید اصلا ؛ خوشحال شدم . و تمام ... 

کسی که نیست ؛ که شاید هم هست و شاید باز وقتش نیست ! 

اینجا می شود رفیق ! توی تاریکی می نشینم و می نویسم .. 

هر چیزی که ناراحتم کرده ؛خوشحالم کرده ؛ عصبانی و دلگیرم کرده . می نویسم و می نویسم تا که تمام شود .. کمی بعد ؛ شاید چند ساعت ؛ یا مثلا فردایش ؛ می روم می خوانم حرفهایم را ؛ خیالم راحت می شود که گفتم , می برمش لابه لای روز های وبلاگم می گذارم . 

پاک نمی کنم چیزی را ؛ حذف نمی کنم کل مطلب را ؛ پیش نویس هم نمی کنم . فقط تاریخش را عوض می کنم . 

می گذارم لابه لای ، یادگاری هایم بماند . که یادم نرود ، این روزی هم بوده . 

می دانم کار خوبی نیست ؛ وقتی خواننده دارم ؛ این کار را انجام بدهم ؛ اما واقعا دوست ندارم این طور باشد . 

دوست ندارم ؛ زیاد درگیر مشکلاتم ، کسی را بکنم . نمی خواهم غر غرو و عصبی به نظر برسم . 

شما ببخشید . و از این پست های چرت و پرت من بگذرید . گاهی توی دفترچه خاطرات هم خط خطی می کنیم ! اینم از آن خط خطی هاست ! 

یک وقتهایی تحملم به اندازه ی وقتی که 6 ساله بودم می شود ! 

خلاصه همین ؛ گفتم یک شفاف سازی انجام بدهم ! گاهی یک پست هایی حذف می شوند ، شما ببخشید . 

هیچ مخاطب خاصی هم نداریم ؛ خیالتان راحت ! مخاطب خاص ما اینجا را نمی خواند . همین طور مشکلات داریم ؛ این هم اضافه شود دیگر هیچ !! 

......................................................................................................

وقتی می گویم ؛ خوبم ، یعنی آرامم . این را خیلی وقت ها گفتم . این جور وقتها ؛ یک گوشه می نشینم و ترجیح می دهم ؛ در مورد خودم زیاد صحبت نکنم . 

همان چند خطی که در مورد جنجگو نوشتم ! سنگر می گیرم ؛ ببینم چی کار می شود کرد . 

حرفم هم بیاید ؛ این طور دوست دارم قایمش کنم ! شما که غریبه نیستید ؛ غرورم اجازه نمی دهد . 

همین که برایم مانده را نمی خواهم از دستش بدهم و حرفش را گوش می کنم . 

الان خوبم . آرامم . اینجور وقتها بیشتر خودم را درک می کنم . 

همین .. 

............................................................................................................

یه

راهی

نشونم

بده

من

می خوام

؛

خودم

رو

یک

کم

؛

تو

دلت

جا

کنم ....

.... 

.

/ 10 نظر / 11 بازدید
نارسیس

اینجا درسته که آدم دروغ نمی نویسه ولی دلیلی هم نداره که همه حقیقت رو برای همه بنویسه [چشمک]

سلام

[گل]گاهی منم فکر میکنم دوست دارم تو وبلاگم خاطراتمو بنویسم مثلا درد و دل کنم،حس عجیبیه

.....

منکه هیچ جا نمیتونم خود واقعیم رو کامل بنویسم. گاهی چیزایی مینویسم ولی فقط گاهی راستی اگه برای تیکه آخر راهی پیدا کردین قول بدین اینجا برامون بگین.

یحیی

هممم به نظرم خیلی زیاد نسبت به همه چیز حس مسوولیت داری کیا خان. خوبه البته ولی به نظرم برای خودت نه.[گل] .... دیروز داشتم فیلم Side Effects رو میدیدم. یکی از دیالوگ هاش : 'دختر ها تو سن خیلی کم شروع میکنن به وانمود کردن و انجام رفتار های fake. تقریبا تو همون سنی که پسر ها شروع میکنن یاد بگیرن که چجور دروغ بگن' دومین فیلمی هست که تو یک ماه در مورد مکر های عجیب غریب زن ها دارم میبینم. قبلیش gone girl بود.

هاجر

در مورد زن ها درست صحبت کنید. شما کلیات رو می بینید ما جزییات رو. آپشن و این چیزا نمیخواد که. البته خدا وکیلی من خودم همیشه به اینکه چرا زن ها درست حسابی منظورشون رو نمیگم دیوانه میشم! گاهی ولی دست خودشون نیست به خدا [وحشتناک] لابلای یادگاری ها رو من قبلا خوندم [شیطان]

یحیی

قربونت کیا...بیا بغلم[بغل] در ادامه من ترجیه میدم نظری ندم، میدونی که همیشه کوبندس [نیشخند][شیطان] [گل]

هاجر

بله دیگه! شما مردا در یک لحظه ذهنتون فقط متمرکز یک چیز هست،‌ولی ماها همزمان می تونیم چندکار رو با هم کنیم و به چندچیز هم فکر کنیم! این از توانایی های فوق العاده ماهاست!‌ شما که به جز مدیریت کار دیگه ای بلد نیستید![وحشتناک] بله یه کمی از پستاشون رو خوندم.

هاجر

چرا مشخصه. اصلا یکی از فاکتورهای مدیریت همینه [نیشخند] روان شناسی؟ عمرا.... آشپزی ولی بلدم. یه مسابقه بذار ببینی

نارسیس

عب نداره ! چوپان دروغگو بودن به دردسرای بعدش می ارزه [نیشخند]

نارسیس

شهرزاد باید قصه می گفت ، اینی که تو میگی شاعره انگار [قهقهه]