باز باران ..

نمی دونم چه حکمتی هست .. 

وقتی خوش می گذره ، می دونیم خوشی تموم میشه ، بازم همه ش با نگران این تموم شدن ، می گذره .

وقتی بد می گذره ، می دونیم بالاخره تموم میشه ، اما بازم سخت می گیریم تا سخت تر بگذره ..

 

بله ، شروع خوبی واسه این پست نبود ، دلم می خواست بهتر بنویسم ، اما .. چی می گن همون که از دل بر آید و اینها .. 

خودش نوشته شد ... 

یه دوره ای بود که باید می گذروندم و گذشت . نمی دونم واقعا ، گاهی خنده م میگیره . جریان همونه که کارم از گریه گذشته وباقی ماجرا .. چی بگم ؟ 

هیچ .. 

نه اینکه خودم رو لوس کنم و این حرفها .. نه .. دلم می خواد بگم ، خیلی کارای دیگه هم دوست دارم بکنم ... 

دوست دارم از گلدون های کاکتوسم عکس بگیرم ، شما تعریف کنید .

دوست دارم از دیوار اتاق خوابم که رنگش کردم عکس بگیرم و بنویسم چه طور جای خط خطی های اون روانی رو این شکلی کردم .

دوست دارم تابلوی خط پدرم و قاب جدیدی که براش خریدم رو نشون بدم .

دوست دارم دفتر مشقم کلاس سوم رو ببینید و به دست خط خوشگلم حسودیتون بشه .

دوست دارم از شکوه و علیرضا و کارای مسخره ای که انجام میدیم براتون بنویسم .

دوست دارم از شرکت و کارام و اتفاق هایی که می افته بگم .

دوست دارم عکس دست جمعی عیدمون رو که کسرا خرابش کرده ببینید .

دوست دارم میز کارم و نشونتون بدم و برای جای خالی گوشه ی اتاقم ازتون همفکری بخوام .

....

دوست دارم دیگه .. 

دوست دارم بگم از خودم ، از دلتنگی هام ، مشکلاتم ، علایق و آرزوهام .. 

اینکه تصمیم دارم موهام رو باز بلند کنم 

اینکه خیلی دلم برای مادرم تنگ میشه و گریه م می گیره هنوزم از نبودنش .

بگم که چه قدر سخته تنهاییم و از اینکه دارم پیر میشم ، می ترسم .

جدیدن به باغبونی علاقه پیدا کردم و کلی خوشحالم گل یاسم داره ریشه می زنه و غنچه هاش باز شدن .

چه قدر دلم می خواد دوباره پدر بشم و یه نوزاد کوچولو گم شه تو دستام . 

...

اما نمی گم که ! 

نمی گم رفتم کلینیک و پدرم رو در آوردن باز 

نمیگم چند روز پیش یه دوستی که دوستش دارم و دوستم داره اما نیست و نیستم ، بهم ای میل داد و نصفه شبی گریه کردم .. برای مادرم .. برای باغی که خرابش کردم .. برای کسی که نیست .. 

نمی گم ، نشستم و توی همون حال نوشتم و بعد همه ش رو  پاک کردم .

نمی گم چه قدر روز پدر امسال برام بد گذشت .. نمی گم دوست داشتم صدای پسرم رو بشنوم که بهم می گفت بابا کیا روزت مبارک .. 

نمی گم چه قدر دلتنگ پدرم شدم و چند بار صداش کردم .

نمی گم .. 

نه که نخوام ، نمیشه ، نمی تونم ، 

می گم بگم که چی ؟ 

مسخره ست .. مردی به سن و سال تو ، همین وبلاگ نویسی .... خجالت میکشم .

زشته دیگه ، اوقات فراغتم رو با این چیزا پر کنم و بیام این خزعبلات رو اینجا بنویسم که مثلا به قول همون دوستم ، نازدار بلا شم ؟ 

هیچی دیگه ، می گم هیچی ، بی خیال ، مهم نیست ..

می گذره چه بد ، چه خوب ، چه سخت بگیرم ، چه استرس داشته باشم .. 

................

برگشتم تهران ، خوبم ، بهتر هم میشه .

.....

از همین تربیون ، از تمامی دوستان عزیز متشکرم ، از دکتر عزیزم که تنهام نذاشت ، از اون یکی دکترم که واقعا زحمت کشید . از اون پرستار عزیزی که موبایلم رو ازم نگرفت . یک تشکر ویژه از آشپزاشون ! آقا غذا این بار عالی بود ! 

یک معذرت خواهی به مربی عزیزم که نشد رژیمم رو رعایت کنم و ... 

از سحر عزیزم که نگرانش کردم ، و بازم از پس کارای شرکت براومد . از معاون عزیزم که گند زد تو قراردادمون و خلاصمون کرد ! 

از جناب علیرضا خان که با دست شکسته تشریف بردن مدرسه و فردا اخرین روز سال تحصیلی شون هست و باید بریم جشن الفباشون ! از شکوه خانوم که زحمت کشیدن اندازه ی یک عروسی قیمه بادمجون ساختن و من خوردم و الان دارم هذیون می گم !

از شما بیشتر از همه ، که وقتتون رو با این نوشته های هذیون زده گرفتم . 

خواستم بگم برگشتم ... شب تون خوش . 

/ 16 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نارسیس

همه تو تابستون کوتاه می کنن پاییز زمستون بلند می کنن ، تو برعکسی ؟ [نیشخند]

نارسیس

اون دوستی که این نازدار بلا انداخت تو دهنت ، نشون بده فقط [منتظر]

نارسیس

[وحشتناک] منم دو ماه رژیم رو ول کردم کلا بعد دو ماه که رفتم گفتم الان آتیشم می زنن وسط مطب محض عبرت سایرین ولی خیلی هم خوشحال شدن که دوباره برگشتم تو رژیم [رویا] اینقد مهربون بودن آدم دلش می خواد هی دوماه دوماه رژیم رو ول کنه [خوشمزه]

نارسیس

[وحشتناک] منم دو ماه رژیم رو ول کردم کلا بعد دو ماه که رفتم گفتم الان آتیشم می زنن وسط مطب محض عبرت سایرین ولی خیلی هم خوشحال شدن که دوباره برگشتم تو رژیم [رویا] اینقد مهربون بودن آدم دلش می خواد هی دوماه دوماه رژیم رو ول کنه [خوشمزه]

نارسیس

چه جونوریه این شازده [نیشخند] سه چار ماه بعد همه رفت و با بقیه فارغ التحصیل شد خوب رسونده خودشو با بقیه [بغل]

نارسیس

ضمنا من به احترام اون کارمندی که وسط شرکت با دستای مبارک کچلش کردی ، سوکوت می کنم [ابله]

نارسیس

امروز داشتم با زنداییم صحبت می کردم ، می گفت پسرداییم میره باشگاه و مربی باشگاه بهش رژیم داده .. آب کرفس و اینجور کوفت زهرمارها ! و 10 کیلو کم کردن تو یه ماه ! کلی باهش صحبت کردم و گفتم چقدر فرق داره رژیم یه متخصص تغذیه با یه مربی ورزشی مربی رو هوا واسه خودش یه چیزی میگه ولی این متخصصای تغذیه ، حداقلش اینه که ازت انتظار ندارن تو یه ماه 10 کیلو کم کنی یه ماهه 10 کیلو اضافه نشده که یه ماهه کم بشه ! با قرص و رژیم های غیراستاندارد و ورزش سخت ! ورزش سخت مخصوصا واسه ماهایی که نفس کم میاریم یه وقتا الان من تو رژیم خودم همه چی دارم . هر بار هم میرم دستور میدم یه چیز جدید واسم بذاره تو فهرست غذایی . از دلمه و پیتزا و ماکارونی و قیمه بگیر هست تا خرما و گردو و ... خلاصه اینکه رژیمت شده متهم ردیف سوم ، چون یه غیرمتخصص تنظیمش کرده . این متخصصای تغذیه هم واسه خودشون دفتر دستک و تشکیلات و شماره نظام پزشکی تغذیه دارن و آدم یا رژیم نگیره ، یا اگه گرفت بره پیش یکی از اینا ! تازه اگه بدونن مشکلی چیزی هم هست ، اونم لحاظ می کنن و ضریب رژیم رو میارن پایین که یه دفعه وزن کم نشه ... مربی باشگاه چی حالیشه آخه ؟ [قهر]

نارسیس

دو سه هفته پیش که من رفتم مطب ، گفت از برنامه ات عقب افتادی دو ماهه ، روزی نیم ساعت پیاده روی برو چند روز پیش که رفتم دوباره ، گفتم پیاده روی میرم ، گفت اگه بیشتر از نیم ساعت شد ، حتما کالری بخور جبران شه ! گفتم چرا ؟ گفت ممکنه یه وقتی نتونی بری ورزش ، اون نیم ساعت ها رو بدن می تونه تطبیق بده ولی بیشتر که بشه ، سرعت وزن کم کردن زیاد میشه و با ورزش وزنت میاد پایین و به محض اینکه ورزش رو بذاری کنار ، وزنت میره بالا ...

نارسیس

نه آقا بشکن این مهر سوکوت رو ، ما همه پشت سرتیم [گاوچران]

بآنو...

خوش اومدی... هذیون همیشه هم بد نیست... و چقدر این هذیون ها گاهی به جسم خسته ی لحظه ها مون می چسبن... و سلام...[گل]