روایت

 

وقتی زنی بلند گریه می کنه ،  داد میزنه ، طولانی گریه می کنه ، خیلی ناراحت نیست ، خیلی غمگین نیست . زود خوب میشه .

 اما اونی که سرش رو می کنه تو بالش و اروم هق هق می کنه ، خیلی قلبش شکسته ، خیلی داغونه ، خیلی حالش بده ..

مردی که هی راه میره و پشت سر هم سیگار می کشه و داد میزنه ، زیاد مشکلی نداره ، غمگین نیست ، حالش بد نیست ، زود خوب میشه .

اما وقتی دراز می کشه و زل می زنه به سقف و فقط نگاه می کنه ، خیلی حالش بده ، خیلی غمگینه ، خیلی داغونه . 

گفتم بدونین ، با آدمهای دومی کاری نداشته باشین ، بغلشون کنید ، اما حرفی نزنید ، اینا خودشون می دونن که چرا ناراحتن ، چرا اینجان .. اینقدر نگین چته .... 

 

.

.

سه هفته س سیگار نمی کشم . زندگی تو جریانه هنوز ؟! 

.

.

من و از من ، به سمت تو ، هدایت می کنن دستات 

ولیکن قصه ی دیگه ،  روایت می کنن چشمات 

اخه تا کی بشینم تا ، تو تصمیمت نهایی شه 

تا بلکه قلب خوشبینم ، به سمت تو راهی شه 

با دست پس می زنی جونم ، با پا پیش می کشی اما 

تن این رابطه،  مونده روی  دستای  تو ، تنها 

همه ش حس می کنم نیستی با اینکه پیشمی هر بار 

با اینکه پیش هم هستیم ، به هم غریبه ایم انگار 

یه جای قصه مون لنگه ، یه جاییش کاملن مبهم 

تمام سعیم رو کردم ، که تا دلگیر نشیم از هم 

نه راه پس برام باقی نه راه پیش دیگه مونده 

تمام با تو رفتن ها ، منو از جاده ترسونده 

...

.

.

وقتی میدونم زیاد تقصیرم نیست ، ببخشید گفتن برام سخت نیست اما وقتی توی یه موضوعی می دونم مقصرم ، عذر خواهی کردن به اندازه ی کوه کندن سخته ... 

هر چی طرفم بیشتر به روش نیاره و بخنده و تظاهر کنه ، من بیشتر عقب میرم .. بیشتر بد و خشن میشم . 

میرسه وقتی که روی شونه ام بار سنگین یک دنیا ببخشیده .. وقتی که عذاب سنگین این گناه ، تحملش سخت میشه .. 

گاهی این قدر خسته م میکنه این سنگینی ... نگین تو رو خدا ، برو و راحت کن و عذرخواهی کن ، یا اینکه بریز دور .. نمیشه . خودم این نسخه ها رو قبلن تجویز کردم . 

نمیشه ... 

واسه یه بار و دو بار و ده سال نیست .. به اندازه ی روزهای زندگی مه .. 

سخت شدم ، بد شدم . می گذرم فقط . موندم با این بار و تن خسته م چه کنم . فکر می کنم به هیچ نتیجه ای هم می دونم نمی رسم . 

هیچی دیگه . چی بگم ؟ 

شدم به پسر بچه ی لوس و خودخواه که الکی بهونه میگیره و نمی خواد قبول کنه اشتباه می کنه . نه به خاطر غرورش ، نه اینکه بخواد بد باشه .. 

مثل بچگی هام ... می دونستم اگر کار بد کردم باید معذرت بخوام ، اما نمی گفتم ، با زور پای حرفم می ایستادم حتی به قیمت توبیخ و دعوا . حتی به قیمت تنها موندن توی انباری ، نمی گفتم .. درد اینها به کنار ، خودم عذاب می کشیدم به خاطر عذاب وجدان کار بدم . به خاطر نگفتن معذرت می خوام ، به خاطر رنجوندن عزیزام .

قبول نمی کردم و ادامه می دادم .. 

دیگه بار این حس بد ، خسته م کرده . دائم هم اضافه میشه . من هم جز فرار کردن هیچ راهی نمی بینم . مثل دیروز .. 

پدرم همیشه می گفت ، اشتباه طبیعیه . انسان اگر اشتباه نمی کرد که پیشرفت نداشت . اما اشتباه یک باره ، بار دوم اشتباه نیست ، کار بده ! 

کار بد هم تکلیفش مشخصه .. اشتباه قابل جبران و بخششه . اما کار بد .. نه .

وقتی می فهمی اشتباه کردی ، باید جبران کنی و بهترین راه جبران ، انجام ندادن کار اشتباهت هست . وقتی دوباره انجامش میدی ، یعنی دوست داری کار بد کنی . پس نه جبرانی هست نه بخشش ...

فکر می کنم تمام زندگیم ، برمبنای اینکه یکبار اشتباه کردم و اصرارم روی اشتباه ، کار بد شده ،پس بی فایده س تقاضای بخشش و جبران .. می گذرم . 

 

دوست ندارم بگم بیخیال .. اما چیزی هم نیست بگم . باید بگذرم . مثل همیشه و هر بار ، فقط .. 

ببخشید عزیزم ، می دونم چه قدر ناراحت میشی خشن و بی احساس میشم . می فهمم چه قدر جای بدی تنهات گذاشتم . می دونم صبوری و گذشت تو ، بی مثاله . ببخش من دائم با حرفام می رنجونم . من کار بد دیگران و عقده های خودم رو ، چماق می کنم برای سر تو .. 

ببخشید که نمی تونم مثل آدم کنارت باشم ، ببخش . نمی تونم بگم قول میدم که آدم میشم که نمیشم ، اما قول میدم حرفهای دیروز رو دیگه نگم . 

خواهش می کنم ببخشید اس ام اسی امروز رو قبول کن و به جای اینکه فقط از خطا م بگذری ، منو ببخش .. 

شاید بار این معذرت ها ، کمی سبک تر بشه .

ساعت 6و 30 دقیقه ی صبح 

.

.

اگر تا تابستون امسال زنده موندم ، تابستون حتما میمیرم ! این گرما منو می کشه . از صبح بیرون بودم ، مغزم به نقطه ی جوش رسیده !

سوال : الان با اوصاف پست قبل ، و شرایط امروز ، من برم دوش بگیرم ؟ امنیت دارم ؟ زنده برمی گردم ؟ 

شنبه ، تولد قراره بریم ، حوصله ش رو که ندارم . اما بخوام هم نمی تونم نرم . گرچه از تولد   اونم تولد یه نی نی کوچولو ، خیلی خوشم مییاد تا جشن های دیگه ! 

معضلی که اینجا وجود داره ، لباسه ! تولد یه بچه س اما من اولین باره میرم منزلشون ، کارشناس ها نظر بدن چی بپوشم ؟ 

باید کت شلوار بپوشم ؟ یا نه اسپرت برم مثلن ؟ ها ؟ چی بپوشم من ؟ 

 

معلومه الان آشتی کردم ؟ به قول هاله ، دو نقطه دی ! دارم می خندم به خودم ها ! شما هم بخند ...

 

تو رو  دیدم ، خدا خندید ،  من از عشق تو حظ کردم 

با تو من ، کل دنیا رو ، تو یه لحظه عوض کردم ... 

 

 

/ 9 نظر / 9 بازدید
ماهی

من فقط میتونم نقدت کنم اونم خفن,ادبم که ندارم شکر خدا,چیکار کنم حالا؟بگم یا خاموشی گزینم؟[ابرو]

ماهی

وقتی کسی مشکلشو میگه انگار راه حل میخواد,تو اما همه رو میدونی,راه حلارو ضعفارو اشکلاتتو, با پدرت موافقم,اشتباهاتت زیاده دیگه,از قصد انجام میدی انگار,از دوست داشتن و ارامش طرفت داری سو استفاده میکنی بنظرم[خنثی]

ماهی

مرض داری بنظرم,بنظر من یه سیلی بدرد بخور تو هر سنی برا تربیت خوبه[بغل]

ماهی

[ابرو][ابرو][ابرو]چه استقبال گرمی[قهر]

نارسیس

باز دایی شدی ؟ [تعجب][وحشتناک]

نارسیس

واسه حموم هم یه جفت دمپایی از اینا که تهش عاج ( آج ؟ ) بلند داره بگیر ( یه چی تو مایه های کفش یخ شکن ِ کوه ) ؛ عین این بندبازا هم خودتو به سقف حموم آویزون کن که اگه لیز خوردی ، کمربند ایمنی نیگرت داره [پلک] چیز دیگه ای به ذهنم رسید همینجا میگم [متفکر]

نارسیس

والا اینجور که شما تعریف کردی ، ظاهرا فقط جنابالی قهر نبودیا ! اینکه میگی آشتی کردی ، حکایت اون جوکه است که میگه می خوام برم زن بگیرم و 50 درصد قضیه حله ! میگن خب 50 درصد باقیش ؟ میگه خانواده عروس باید رضایت بدن ... حالا همین ! شما آشتی کردی ، آیا طرف مربوطه هم آشتی کرده ؟ [زبان]

نارسیس

با ایربگ مشکل کناره ها حل نمیشه ؟ [متفکر] حالا چه کاریه ؟ سرکوچه تون حموم خزینه داری ، استخری ، حوض بزرگی چیزی پیدا نمیشه یه سره بری اونجا ؟ [مغرور]

شاپرک

عذرخواهی نکردن در بین مردا یه بیماری مسریه و همه گیره ... انقدر که به نظر عادی میاد. خودت رو اذیت نکن! در مورد حموم هم به نظرم نوع عمومی اش رو انتخاب کن که هم بخاطر وسعتش مشکل برخورد با دیوارا حل میشه و هم اگه بخوای بخوری زمین انقدر هستن زیر بغلت رو بگیرن ... فقط اشکالش اینه که هیچکدوم خوشگل نیستن... سکته نزنی یه هو خدای نکرده ![نیشخند][زبان] ولی هنوزم آسفالت کف رو پیشنهاد میدم که هیچ جوره سر خوردن نداره [شیطان]