همون چیزه !

تقریبا ده سال پیش . شاید کمی بیشتر حالا ؛ مشکلی داشتم که حالا شما که غریبه نیستید ؛ قدیمی تر ها هم که کلن توی ماجرا هستند ! اوضاع جالبی نبود . 

حالا بماند توضیحش ! 

همین که این شد که با جناب حضرت حامد آشنا شدیم ! سر یک سری از همان مشکلات هم ایشان تجویز کردند که ما خدمت یک پزشک دیگر برویم ! 

این را هم توی پرانتز بگویم ؛ اینها خانوادگی یک بیمارستان فوق تخصصی هستند ! خودش می گوید جد در جد همین طور بودند که طبیب و حکیم و ... حالا زیاد خیالبافی کند خودشان را به ابوعلی سینا هم نسبت می دهد ! 

اما واقعا پدر و پسر و عمو و پسر عمه و دختر دایی و اینا همه ؛ پزشک هستند یا مربوط می شوند یک جوری به پزشکی ! 

الان پیش متخصص گوارش هم می روم ؛ پسر عمه ی ایشون هستند ! 

القصه ! 

من هم حرف گوش کن و یک مقداری از خواب خرگوشی ام بیدار شده بودم و یک روز تشریف بردم مطب ایشون . 

ها ؟ همه را تعریف کنم ؟ حالا حرف های پزشک و بیمار گفتن دارد ؟ آن هم برای ما که  حریم خصوصی مان ، خیلی خیلی خیلی بزرگ است ! 

رسیدیم به اینجا که قرار شد ایشان یک برنامه ی تغذیه ای برای بنده معین کنند و من هم اطاعت . 

یکی یکی توضیح هم می داد در مورد هرم غذایی ام ؛ رسید به لبنیات . بنده هم خیلی شیک گفتم ؛ من فقط پنیر کم ؛ ماست یک مقدار بیشتر حالا ؛ خوشمزه باشه و شیرین نباشد و اینها می خورم ! باقی لبنیات را نمی شناسم !! 

یک کمی از آن نگاه ها ! انداختن به سر تا بالای بنده ( قبلش هم بحث سبزیجات بود ؛ اون رو هم حذف کرده بودم ! ) بعد فرمودند یعنی که چی ؟ شما مگه 4 سالته ؟! 

بهانه اوردم که شیر دوست ندارم ؛ از بچگی همین طور بود ؛ مادرم با رشوه و پدرم با انواع و اقسام تنبیه هایی که تا حالا شنیدین ! به زور به خوردم دادند و بعد هم نخوردم ! 

فرمودند که خیلی هم خوشحالم ؟!! 

..

حالا می خندین ؛ اما خاطره س ؛ عبرت بگیرین یک کم ! 

بله ، یک لیستی برای من نوشتند آن موقع ؛ که شیر بخورم ! چه طور ؟

یک سری خوراکی های کمکی ! از قهوه و شکلات و وانیل و میوه ها و بستنی و ... 

گفتن شروع کنم هر روز یکی از اینها را امتحان کنم با شیرم بخورم . بالاخره ؛ یکی از این مزه ها ، وادارم می کنند ، شیر بخورم . 

بعد هم یک سری کارها ! مثل اینکه شیر را بگذارم فریزر ؛ یخ بزند و بعد بخورم ! شیر را حتما ده دقیقه بجوشانم که حالت تهوع همیشگی را نداشته باشم . شیر را بجوشانم بعد سرد بخورم ! 

خلاصه جوری شد که الان ؛ هر روز دروغ نباشد یک لیتر را می خورم ! توی شرکت و خانه ؛ خودم هم تشخیص دادم که اگر تبلیغ نباشد و اینها برای چوپان را خیلی دوست دارم . 

این نوشیدنی های طعم دار دنت هم عالی ست ! 

هر روز هم شیرم را با یک چیزی می خورم . مثلا با توت فرنگی و کمی شکر و پسته قاطی می کنم . یا فنجان قهوه ام را خالی می کنم توی یک لیوان شیر ! مزه ی قهوه ی یخ کرده ی بدون شکر را می دهد ! 

اما .. به قول پزشک بنده ؛ مهم ش اینجاست که می خورم ! 

....

حالا این همه نوشتم با این دست مفلوجم ! که این را بگویم که ؛ همه ی ما یک سری چیزها را دوست نداریم . درست ترش را بگویم ؛ یک سری رفتار ها و هنجار ها را . 

سخت است قورت دادن اینها ؛ جوری که خودمان را محروم می کنیم از خیلی چیزهای دیگری که مربوط است به همین رفتارها و حتی شخص ها ! 

می خواهم بگویم ؛ امتحانش ضرر ندارد .. ارزش امتحان را دارد حداقل ؛ که گاهی برای قورت دادن چیزهایی که دوست نداریم ، اما لازم است که بخوریم ، یک مزه دیگر ، یک مدل طبخ دیگر، یک طرز فکر جدید ، یک دید دیگر  ، خیلی خیلی کمک می کند به قورت دادنش !! 

.....

 

 

وان : الان دارم یکی یکی مزه می دهم به این بخش زندگی ام ، بفهمم اخرش با چی می شود قورت بدهم ! 

تو : اینم همون چیزه ! 

تری : یکی جدیدن به طور نامحسوس خواننده ی اینجا شده ، به ایشون بفرمایید همه ی این خزعبلات را بنده زحمت کشیدم ! 

فکر می کنن باید در مورد قیمت سیمان و اندازه ی میلگرد و فنداسیون و ... اینا بنویسم ! نهایتش توافق نامه ی لوزان ! !! 

فور : حامد پیغام برام گذاشته " شما ماهیگیر خوبی هستی ، اما بلد نیستی ماهی بگیری ! " ها اون وقت ؟ یکی اینو ترجمه کنه من زبونش رو نمی فهمم ! 

یه چیزی هم می خواستم بگم یادم نیومد ! 

/ 19 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نارسیس

دنت فقط این طالبی هاش . هر چند خیلی مصنوعی می زنه و تمام حس آدم رو می گیره

سلام

بستنی که بین لبنیات عالیه[نیشخند]

نارسیس

خب من که نمی تونم سیاست گذاری کنم واسه وبلاگ دیگران . منظورمم این نبود که از چی بنویسی یا ننویسی ! ولی در کل خب همونطوری که گفتی ، کم نوشتی و این بخش رو کمتر دیدیم . به درد بخور بودن یا نبودنش هم با عرض معذرت و بازم معذرت و بازم معذرت ، حالا مگه باقی مطالب به درد می خوره ؟ کلمه شاید مفهوم رو نرسونه ولی مثلا من بدونم خواهرت دیشب رفت یا پریشب چه اثری داره تو زندگی من یا بقیه کسانی که اینجا رو می خونن ؟ یا از اونورش ، مثلا اینکه من بیام بنویسم با مامانم دعوا کردم چی قراره به خواننده منتقل بشه ؟ منظور اینکه کسی واسه به درد بخور بودن یا نبودن ، وبلاگ نمی خونه !

نارسیس

دستت هم اگه عصبی نباشه ، مطمئنن قلبته [قهر] ======= نه ؛ اون دست چپ بود می گفتن واسه قلبه [نیشخند]

غرور و تعصب

هههههههههههههههههیییی پس درد آشنایی منم از شیر متنفر بودم .... 18 یا شایدم 19 سالم بود کنار گوشم وقتی دهنمو باز وبسته میکردم موقع جویدن غذا صدای استخون شکسته میومد انگار یه چیزی اونجا خورد شده... یه روز با دخترخالم که انتر پزشکی بود نشسته بودیم که بهش گفتم... اونم گفت کمبود کلسیم داری چون ازش انتظار تشخیص نداشتم و کلا به عنوان دکتر جدی نمیگرفتمش [خنده].جدی نگرفتمش و رفتم دکتر [نیشخند] همین توصیه ها رو کرد البته گفت هرچی میخوری اول و اخرش به شیر هم فکر کن خود شیر منبع کامل کلسیمه

شاپرک

سلام سال نو مبارک[گل] شیر ؟ [خوشمزه] یکی باید پیدا شه جلوی شیر خوردن بنده رو بگیره ! ساده و کاکائویی و با عسل و گرم و سرد و جوشیده و نجوشیده اش هم فرقی نمیکنه ... کلا عشق لبنیاتم [پلک] هر چی چربتر بهتر تر [مغرور] میخوای قبول زحمت کنم و به جای شما هم میل کنم ؟[نیشخند]

شاپرک

بعدشم یه سوال یا یه اعتراض !! من پستای حضرتعالی رو که میخونم آخرش نمیدونم در مورد چی باید گپ بزنیم ؟!! حالا نگی مگه مجبوری حتما حرف بزنی هااا خب اگر چیزی نگم دلخور میشی دیگه [زبان] اون خواننده نامحسوس رو چطوری حس کردی؟

نارسیس

چه مقاله ای آقا ؟ [قهر] الان همه این مهندسا رو بسیج کردی برن پایان نامه هاشون رو شخم بزنن بیارن بدن دستت ، ببری به عنوان مقاله خودت چاپ کنی و پس فردا هم واسه دکترا از یه دانشگاه خوب پذیرش بگیری انگار خودمون هزار بار از این چیزا نخوندیم تو این سایتا [قهر]

خوانندگی به طور نامحسوس لذتی دارد که در محسوسش نیست.

خواننده نامحسوس