نقطه ته خط .

هیچ وقت اهل فیلم و تی وی نبودم . دلیلش هم هر چیزی می تونه باشه . از شیطنت و ننشستن من یک جا بگیر تا نفهمیدن قصه ی دیگران . 

اما هیچ وقت متنفرم هم نبودم . یعنی اگر یکی نگاه کنه و بیکار باشم ؛ شاید دو ساعت هم بشینم و نگاه کنم ! 

یک چیزی هست اما ؛ که واقعا متنفرم ازش و هیچ وقت نتونستم و نمی تونم قبولش کنم ! 

اینکه قسمت دوم یک فیلم رو بسازن . فیلم داستانی رو روایت می کنه توی مثلا سه ساعت ؛ وقتی تموم می شه و شخصیت هاش توی افق محو می شن ؛ یعنی تموم شده . یعنی می تونی ؛ با خیال راحت بلند شی و تی وی رو خاموش کنی . 

اما اینکه بعد از یک مدتی ؛ قسمت دومی برای این فیلم تموم شده بسازن ؛ هر چه قدر هم فیلم درجه ی یک باشه و فلان و .. اینکه دوباره یاد اوری کنی برای خودت و که چی بود و چی شد و تمام بسته بندی های ذهنیت رو باز کنی و بخوای دوباره بهش اضافه و کم کنی و ... اوه ... همه چی بهم می ریزه . 

من حوصله م نمی کشه حداقل .. 

سریال جریانش فرق داره ؛ مثل یه کتاب دو جلدی ؛ می دونی صفحه ی آخر برسی ؛ باید ادامه رو بخونی و صبر می کنی . نقطه ی پایانه برای آخر آخر کاره . 

از قسمت دوم ساختن ؛ برای یک پایان متنفرم . بدم می یاد . درکش نمی تونم کنم . 

آدم رو به گمراهی و شک می ندازه ؛ حتی اگر از قسمت اول بهتر و تاثیر گذار تر باشه ؛ اما اینکه که باید بشینی دوباره خاطره بکشی بیرون از قسمت قبلی و مغزت رو بهم بریزی و حتی زیر سوالش ببری ! اینا نمی ارزن .. 

نقطه ی پایان ؛ زیبا بودنش به همون پایان بودنش هست . که هر وقت ؛ هر جا اسمی ؛ خاطره ای ؛ کسی ؛ تو رو یادش انداخت ؛ با خیال راحت یه نقطه ی قرمز ببینی و لبخند بزنی به تمام خاطره ها و بسته بندی های مغزی و قلبیت ! 

 

_____________________________________________

یه دوستی ای میل بهم داده بود و توی جوابش یه اعترافی رو کردم . دیدم اینجا هم بنویسمش بد نیست . 

بچه که بودم ؛ معذرت خواهی کار سختی بود . مخصوصا خودم کار بدی کرده باشم ! اینو قبلا هم گفته بودم . اما اخلاق بدی که داشتم ؛ لوس کردن و جلب توجه کسب کردن بود به هر طریق ممکنی ! 

خیلی جالب که کسی هم توجه نمی کرد ! کلن پدرم که آدم سخت و خشنی بود یه مقدار ؛ مادرم هم با تمام محبتش ؛ سخت گیری های خودش رو داشت و این جور وقتها اصلن رو نمی داد ! 

اما باز و دفعه ی بعد ؛ همین کار رو ادامه می دادم ! 

نه اون وقت که الانم همین طورم ! که به قول همین دوستم ؛ نازدار بلا بشم !

که کار بدم رو فراموش کنن و بگذرن . 

همون موش مردگی خودمون ! 

_________________________________

قضیه ی قسمت دوم ساختن هم مثل همین لوس کردن های من ؛ مسخره ست . 

احساس می کنم خیلی از این قسمت های دوم ساختم و خودم رو لوس کردم ! مثل کارگردان احمقی که سرمایه شو ؛ فقط برای ادامه دادن و قسمت های بعدی ساختن یه فیلم تحسین شده هدر می ده و گند می زنه توی خوب ساختن همون فیلم اولی ! 

 

فکر می کنم باید شجاع تر باشم . باید ببینم و درک کنم که خوب بسه ؛ تمام . 

یک نقطه ی پایان بزارم توی همون جایی که فکر می کنم اینجا آخر قصه س .. 

یه نقطه ی قرمز خوشرنگ و همه با خیال راحت با همون ساخته ها ؛ برن سراغ زندگی هاشون و هر وقت یادم می افتن ؛ این نقطه ی قرمز رو هم ببینن . 

و تمام . 

جور دیگه ؛ حرف دیگه ؛ قصه ی دیگه .. نمی دونم . فعلن نمی دونم . 

شاید هیچ وقت . شاید هم یک جا و یک قصه ی دیگه .. 

اینبار معذرت می خوام . این بار منو ببخشید . 

این بار خودم می دونم . فهمیدم . دیگه احمقانه ادامه نمی دم . 

این بار خسته نشدم که یه نقطه ی سر سری بزارم و توی ذهنم دنبال قسمت بعدی باشم . 

این بار دوست دارم یه نقطه ی قرمز خوشرنگ بزارم تهش . 

که کیارش کبیری ؛ همون مردی که شما می شناسید و قصه شو خوندین و توی تصویر سازی ذهن تون باهاش زندگی کردین . 

که غصه خوردین ؛ خندیدین ؛ بحث کردین ؛ دوستش داشتین ؛ ازش متنفر شدین ؛ باهاش درد دل کردین ... نقطه شد . 

تمام . 

رفت مثل تمام قصه های دیگه توی یک جایی گم و گور شد . شاید یک جایی همیشه توی ذهنتون بمونه ؛ اما تکرار نه . 

آخر قصه ؟

از این پایان های باز خیلی بدم می یاد . اما لعنتی قصه ی همه مون همین طوره ! 

تا همین جا که توی همین تهران خراب شده ؛ یک جاییش یه خونه داره که توش با پسر خونده و دایه ش  زندگی می کنه . 

یک جایی یه شرکتی به نامش ثبته و به قول دوست عزیزی مهندس مخربه ! 

یک جایی همین دور و برا نفس می کشه و زندگیش ؛ تو جریانه . 

که 24 مهر تولدشه و توی همین 365 روز و یه ربع ؛ روز مرگش میشه . 

که می خنده ؛ عصبانی می شه ؛ ناراحت میشه . 

مثل همیشه ؛ مثل هر بار ؛ مثل هر روز ... 

کیارشی که بزرگتر و پیر تر میشه . 

با همون مشکلاتش . 

با همون تفکر و خواسته هاش . 

نمی دونم شاید ازدواج کنم ؛ شاید نه ؛ شاید دوباره بچه دار بشم شاید نه ؛ شاید شرکت رو واگذار کنم ؛ شاید نه ... 

شاید برم از ایران . 

نمی دونم . خودتون هر طور که دوست دارین ؛ سالهای بعد کیارش رو تصور کنین . 

همون طور که دوست داشتین باشه . 

..... 

اسم این وبلاگ رو یادگاری انتخاب کردم ؛ چون خیلی خیلی یادگاری رو دوست دارم حتی از توی بدترین خاطره ها .. 

و همیشه ها .. همیشه ها رو واسه تاکیدش دوست داشتم . یه یادگاری برای همیشه ی همیشه . 

یه یادگاری که همیشه بمونه . 

یادگاری خوبه . 

برای همین بمونه . اما کیارش ... نیست . 

اخر قصه ش همین پست باشه . همین حرفا ؛ اخرین حرفایی باشه که کیارش دوست داشت بگه . 

بعد گم شه توی شلوغی های زندگی . مثل تمام آدمهای دیگه . 

تمام دوستایی که اینجا بودن . 

که قصه شون یه نقطه ی قرمز داره و تمام . 

همین . 

همین و دوستتون دارم . دوستتون دارم و ممنونم . 

 من برای تک تک تون آرزوی موفقیت و شادی دارم . ارزوی عشق و ارامش . ارزوی سلامتی و کنار عزیزانتون بودن که این اخری خیلی خیلی می ارزه . قدرشو بدونین . 

باقی حرفا رو هم قبلن توی این همه نوشته و ننوشته ها ؛ گفتم . 

اینم نقطه ی پایان من 

حس من :

.

 .

 .

تو رو می بوسم و می رم ؛ نمی ره یادم این رفتن 

دارم دیوونه تر میشم ؛ برام مرگه ازت کندن .. 

 

اینم تیتراژ پایان ! و با تشکر از خانواده ی رجبی ! 

 

_______________________________________

15 تیر 94 

/ 33 نظر / 58 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سلام

[گل]

سلام

چه سکوتيه اينجا[ساکت] کاش گاهي بياي به کامنت ها سر بزني به وبلاگهاي ما سر بزني[افسوس]

سلام

هر روز ميام اينجا به گلهاي وبلاگت آب ميدم[نیشخند]نبايد متروک بشه اينجا[گل]

سلام

[گل]

نارسیس

[گل]

لوازم جانبي آيفون

با سلام مطالبتون خيلي عالي بود ممنون. فروش لوازم جانبي آيفون https://www.iphonebase.com/

لوازم جانبي آيفون

با سلام مطالبتون خيلي عالي بود ممنون. فروش لوازم جانبي آيفون https://www.iphonebase.com/

هاله

وای خدا دوسال کذشت ها مهندس الان صاحب یه تیم فوتبال بچه این فکر کنم:دی چه زود گذشتتتت ایشالا خوب باشین هرجا هستین:) جا داره از همین تریبون یه سلامم به نرگس پدر تعویض وبلاگ داشته باشم اونم مامانی چیزی شده لابد:دی خووووبی نرگس؟؟؟؟ مهندس یه سر بزنین اگه المانی پیش کتی جونی جایی نیستین :پی

برگ خزان

سلام. یهو دلم براتون تنگ شد. بعد دیدم انگار تنها من نیستم که دلم تنگ شده. هرجا هستید خوش و خوشبخت باشید. [افسوس][گل][گل]

s

livethemomentnow.blogfa.com