اگه عکساتو می بوسم ببخشید ..

~~~~سْْ~ثزیص3ضخثثثثثثثثثثثثثثثپتاا

سس زسششzzjjzajaaaZZXQETTHYRREEW1Q`A`3E3`2wedvv111````1GGGTW`11`EHSW````S Xxcaacsavsscaaaazz

_______________________

بله معرفی می کنم ایشون شازده ی ما حضرت کسرا هستن . 

ترجمه :‌

سلام / بستنی بخر !‌

هر چی هم بهش گفتم همین را گفت ! بهش هم می گم این چیه ؛ می گه نقاشی !! مثل انسان های نخستین زندگی می کنه ! 

 

____________

 

 

کودک درون من از آن دسته کودک های درونی ست که همیشه خودش برای خودش یک اسباب بازی جدید پیدا می کند ! 

مهم نیست چی باشد ؛ مهم این است چه قدر مشغولش می کند و کنجکاوی اش را ارضا می کند . 

لجباز است اما قانع . شیطون است اما اسیب نمی رساند . اهل خطر کردن است اما خیلی خیلی نسبت به والد هایش ؛ ترسوست . 

اسباب بازی اش خراب شود ؛ پرتش نمی کند توی کوچه و یکی دیگر می خواهد ؛ سعی می کند درستش کند یا درست می شود یا اینکه یک چیزی از تویش در آورد !! 

از پیچ و آچار و کارهای فنی خوشش نمی آید . بیشتر دوست دارد دل و روده ی هر چیزی را خودش بریزد بیرون ! با دست و چاقو و کلید ! 

کودک درون من ؛ حرف گوش کن است ؛ اما بالاخره حرف خودش را با هزار منطق ؛ نشد سفسطه بازی ! پیش می برد ! 

کودک درون من ؛ کلن بی خواب است ! یعنی وقتی خواب هم باشد باز وول می خورد ! وقتی عصبانی می شود بیشتر حریص می شود و تلافی کردن را خوب بلد است . 

بلد است خوشگذرانی کند . یکی از بهترین خوشگذرانی هایش هم ؛ نقشه کشیدن برای خرابکاری و آزار است ! مخصوصا موضوع انتقام باشد ! 

کودک درون من اگر یک روز بزرگ بشود ؛ از آن دسته از مردها می شود که یک تیکه زمینی , جایی ارث می گیرند ؛ می گذارند پولش را توی بانک و تا آخر عمر با همان پول زندگی می کنند ! 

تنبل و بی فکر است و اصلا آینده نگری ندارد . 

برعکس آن چیزی هم که فکر می کنم سراغ عشق و عاشقی نمی رود ! 

کودک درون من ؛ اگر ناراحت بشود ؛ می رود زیر پتو و همان جا می ماند . 

اگر خوشحال بشود ؛ آب بازی می کند ! 

اگر عصبانی بشود ؛ دندان بهم فشار می دهد . 

اگر غمگین باشد ؛ می رود .. می رود یک گوشه ی دنج می نشیند ؛ گیسوی کمندی پیدا می کند و شروع می کند به بافتن ! 

 

کلن بچه ی خوبی است ؛ اگر ؛ اگر ؛ اگر که کسی خشمگینش نکند . ظلم ببیند ؛ حقش را نا حق کنند . بچه ی خوبی دیگر نیست ؛ بلکه یک دیو است که متاسفانه اصلا خوب نیست ! 

به همان سرعت و شدتی که تغییر وضعیت می دهد به دیو  ؛ دوباره برمی گردد و مثل یک کودک درون خوب و با ادب ؛ زندگی می کند 

چنین کودک درونی داریم .. 

 

_______________________ 

 

ماشین یکی از اسباب بازی های مورد علاقه ی کودک درونم بود وهست . خیلی خیلی هم حساس بود روی این یک مورد . طوری بود که باید توی این جور مواقع سریعا یک عدد صفر و خوشگل و اگر شد مدل بالاتر ؛ بخرم بگذارم جلویش تا فین فین نکند و از زیر پتو بیاید بیرون ! 

الان سر این تصادف ؛ خیلی خیلی بی خیال است ! 

و برای من خیلی خیلی جای تعجب دارد! 

چون سرش با شرکت و جای جدید گرم شده بیخیال است ؟! کلا از شرکت خوشش نمی آید ولی ! 

به خاطر کسرا و علیرضا ست ؟! دوست پیدا کرده ؟! 

سلیقه اش عوض شده ؟! 

مریض نشده باشه !؟ این یکی من را خیلی خیلی می ترساند ! 

حالش خوب نباشد ؛ من چی کارش کنم ؟!! 

هر چه قدر هم می خواهم از زیر زبانش حرف بکشم ؛ بی فایده است .. 

بیخیال نشسته یک گوشه و می گوید هر کاری دوست داری انجام بده ! 

 

_______________________________________

 

غرورم

اجازه

نمی ده

بگم

که

این

روزا

تنها

امیدم

تویی

 

_________________________

می دونم مرددی .. منم هستم . اما .. تصمیم سختی بود . 

من اعتماد دارم ؛ تو هم اعتماد کن . راه حلش همینه  . اعتماد .. 

.

همه حرفم اینه عزیز دلم ؛ به رویات ؛ به قلبت شک نکن .. 

 

جبران می کنم .. خیلی زود . قول این بار ! 

/ 9 نظر / 6 بازدید
شاپرک

قول میدم ... قول پیشاهنگی !! برای چی؟ برای اینکه بهت اعتماد کنم دیگه ! ( خودش میگه اعتماد کن بعد یه جور فیگور میاد انگار از چیزی خبر نداره )[قهر]

نارسیس

پدر بزرگم من وقتی بچه بودم و قان قون می کردم و مامانم ترجمه می کرده ، یه ضرب المثلی می زده ! همون [نیشخند]

نارسیس

کودک درونت هم نمیشه گفت بزرگ شده یا یادش رفته علایقش به خاطر دوستای جدید سرش به نظرم کمی شلوغ شده به وقتش همچین پاهاشو بکوبه به زمین و زبون درازی کنه برات که خودت کیف کنی [نیشخند]

فرح

خب چی باید گفت ؟ فعلا که درگیری با خودت و خودت [چشمک] سخته ولی ...

سلام

موافقم با نارسيس ...فعلا سرش گرمه ؛بذار بعدا دوباره شيطنت هاش شروع ميشه... شايد داره يه نقشه تازه ميکشه [نیشخند]

نارسیس

برو بابا ! [خنده] یه کاری نکن ضرب المثل کذایی رو بنویسما !! [منتظر]

شاپرک

شدم مثل ملا نصرالدین! میگن از بس خطش بد بوده برای هرکی نامه مینوشته خودشم میرفته میخونده [نیشخند] اون پرانتز یه فرار رو به جلو بود یه شوخی با کیاخان که از مخاطب خاصش خواسته بود بهش اعتماد کنه ! دیدی وقتی از یه نفر تعریف میکنن و بهش ابراز علاقه میکنن یه آدم بیربط میپره وسط و میگه : خواهش میکنم ، خجالت زده ام نکنین ![نیشخند]

نارسیس

دیگه بدتر ! باز زبون منو یه نفر دیگه می فهمید [پلک]