ادامه ی سر خوشی !

تصادف کردم باز ! 

به طور مسخره ای ؛ نصف ماشینم اوراق شد !! دو تا در ؛ گلگیر عقب ؛ سپر عقب .. در ها که کلن تعویض ... 

کوچه مان شش متر است . ماشین من هم به قول خانوم , غول بیابونی ! در خانه هم که هیچ !! دویست بار خواستم عوض کنم اما هر بار نشده .. 

صبح با پسرها رفته بودیم باشگاه ؛ برگشتنی یک آدم بی شخصیت پارک کرده بود توی کوچه و ... هیچی هم در را کندم هم ماشینم را به این روز در آوردم !! 

بعد با هم نگاه کردیم !! من ؛ حسین ؛ علیرضا ؛ کسرا ؛ شکوه ! 

خورد دیگه ! 

یک وقتی هست می گویند خنده ی من از گریه غم انگیز تر است !! کار من بود ! 

خندیدیم !! 

...............................................

تو همونی که نبودن با تو یک نفس ؛ توی هر لحظه هراس منه ! 

دیم دیم دیریم ریم ................... آخه این مردن ؛ رها شدنه !! 

 

.............................................

لطفا ؛ خواهش ؛ با کمال تشکر و اینها ؛ می شود فراموش کنید آن دو تا کامنت کذایی را ؟!! 

خواهش ؟! 

 

/ 7 نظر / 2 بازدید
یحیی

این تصادف حساب نمیشه که!؟ فدای سرت مهندس.

نارسیس

چه کاری بود حالا ؟ می زدی با سنگ شیشه های ماشینش رو می شکستی [نیشخند]

شاپرک

خدا قوت ![نیشخند]

یحیی

هیچی در حال حاضر چند ماهه بی ماشینم.

نارسیس

خب تو پیر شدی ، دو تا شاخ شمشاد مگه نشسته بودن کنار دستت ؟ [رویا] کلی هم حال می کردن لابد و نشونه گیریشون رو تقویت می کردن [نیشخند]

سلام

واااااااااااي...واقعا نصف ماشين اوراق شد؟ مگه با چه سرعت و شدتي به در کوبيديد؟![تعجب]

فرح

دیدن داشته این صحنه این روزا تو یه چیزیت هست هااا [متفکر]