بی خوابی

 

رسیدم خانه به شکوه می گویم ، شام چی داریم ؟!

با یک لحن عجیبی گفت ، شما برو لباس عوض کن ! 

برگشتم سر میز نشستم ، یک بشقاب کاهو و خیار و بروکلی گذاشته جلوی من ! 

 می گم این چیه ؟! خیلی شیک فرمودند که سالاد ! 

گفتم خوب ، شام کو ؟! 

جواب دادند که شامه دیگه ! 

گفتم این که برای نیم ساعت جلوی گرسنگی من را می گیرد ! 

دوباره فرمودند که طبق محاسبات ایشان ، بنده از مرز چاقی هم گذشتم ! سنم هم دارد می رود بالا ، سابقه ی فشار خون و بیماری قلبی هم داریم ! 

بیماری خودم و مشکل گوارشی ام و سر درد هایم بماند !! 

به همین علت از امشب ، بنده غذای رژیمی دارم ! خودشان هم تشخیص دادند که بین غذاهای بخار پز و بی مزه ، سالاد را ترجیح می دهم ! 

من : خنثی

پسر خوانده ام مشرف شدند سر میز ، برایش ماکارانی درست کرده اندازه ی شش نفر !! پر از قارچ و گوشت قلقلی !! 

کلی هم التماس که تا تهش را بخورد !! 

من خنثی

شکوه مژه

علیرضا نیشخند

 

هیچی ندارم بگم ! ..

 

.......................................................................................................

 

در این ساعت شب 

تو باید خفته باشی 

در پیراهن صورتی خوابت

و حتم دارم پادشاه هفتم 

در همین لحظه از تو خواستگاری می کند . 

.

.

تو خفته ای بدون شک 

که من خیره مانده ام 

به دود سبز سیگاری 

که یک سیگار نیست 

دغدغه های مردی سی و چند ساله است 

که می پندارد زنده گی هم 

مانند دیوارهای دبیرستان اوست

که هر روز

جسارت کفش های کتانی اش را

بر شانه هاشان احساس می کردند ... 

 

تو در خانه و خیابانی دور خفته ای 

و من بر جنازه ی خوابم ایستاده ام

با روان نویسی خونین

و بر کاغذ جز چند عبارت خط خورده 

چیزی نیست

 

.......

یغما گلرویی / بی خوابی /  با مقداری سانسور .. 

 

زنده گی ، درستش زندگی ست ! ه که می رسد به گ ، حذف می شود . اما ایشان حتما منظوری داشتند که این جور نوشتند . 

 

................................................................

علیرضا را با سختی تمام فرستادم مدرسه ! 

سه ماه گذشته و البته سخت است برسد به بقیه ، اما من به هوش این بچه امیدوارم ! اول که عمویش گفت ، حقیقتش شک داشتم ، اما الان خوشحالم اینجاست . 

 مطمئنم ، اگر زنده ماندم یک روز می آیم می گویم به یک جایی رسیده . 

 حالا حاشیه هاش !! 

یک اینکه معلم شون معرکه س ! کلا عاشقش شدم ! علیرضا هم حس همکاری نداره که توی این چیزها ! باید یادش بدم ، یه کم گریه ای ، زاری ، اخ منو تنها نذار ... نکرد که بچه ، منم نگه دارن تو کلاس ! 

انداختنم بیرون ! بعد از ظهرم رفتم دنبالش ، معلمش رفته بود ! شکست عشقی خوردم ! 

من خودم زیاد معلم خانوم خوب نداشتم ، جز یکی ! ایشون اما یک چیز دیگه ای بود ! 

فردا صبح کار کنم رو علیرضا ؛ گریه کنه !! 

دوم اینکه اینا کتاباشون چه مسخره اس !! درس می خونن اینا ؟ 

اما ریاضی شون خیلی پیشرفته شده ! خوشم اومد ! 

سوم اینکه اقا چه گرون !! 

درست که دولتی ها ظاهرا هزینه ای نمی گیرند ، که می گیرن ! منتها دیگه خیلی بی منطق و بی رویه قیمت می دهند این غیر انتفاعی ها ؛ 15 میلیون ؟! بدون سرویس و ناهار !! 

یک و هشتصد برای ناهار و یک کلاس فوق موسیقی ؛ که چون از بهمن شروع می شود هزینه اش را بعدا می گیرند ! 

لباس فرم و کلی ات و اشغال ( ببخشید ن ا رس ی س ) برای کاردستی و نقاشی و اینها ؛ لباس ورزش و .... 

لیست را دادم به این کارمند شرکت که بخرد ؛ هنگ کرده بود ! 

بعد یک معلم ( همین خانوم عزیز ) برای کتاب های درسی دارن ؛ نقاشی و ورزش و زبان و یک معلم دیگه ای که نفهمیدم چی کاره هستن آخرش هم ! جز معلمین مربوطه هستن ! 

توی کلاس هم با علیرضا ؛ شش نفرن !! 

تازه با آشنایی و پارتی و اینها اسم علیرضا را نوشتند ! جا نداشتن ! 

خلاصه اینکه تصور من و علیرضا از مدرسه اصلا اینی نبود که دیدیم !! 

خودش که فکر می کنه داره بازی می کنه !! 

 

دیگه مجبورم دیگه ! یک پام باید مدرسه باشه ! مدیونین فکر کنید به خاطر معلمشون می روم ! 

.............

من گرسنمه گریه

/ 13 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ن ا ر س ی س

[نیشخند] واحدای کاردستیش رو بیار پیش خودم پاس کنه [قهقهه] اونوقت از اونطرفم پول دادی دیگه ، خودت زنگای کاردستی برو مدرسه ، پیش خانوم معلم مهربون [رویا]

ن ا ر س ی س

رژیم اگه م یخوای بگیری ، دکتر برو هستی یه جا آدرس بدم تشیف ببری [مغرور] وگرنه کسی با کلم بروکلی زنده نمی مونه ! فوق فوقشم امشب با سالاد سر کردی ، از فردا شب خودتو بیرون سیر می کنی میری خونه دیگه ! چطور شکوه جون این چیزا رو نمی دونه ؟ [متفکر]

سلام

آره اين غير انتفاعي ها همينن...قيمتهاشون مثل دانشگاه آزاده

سلام

واااااااااااي از اين رژيم[اوه]اگه يه لقمه بخوري که فلان قدر کالري داره و چاق ميکنه ولي براي سوزوندن چربي ها بايد کلي رژيم بگيري و ورزش کني شايد يه گرم کم بشه[افسوس]

unknown

[خنده] نبایدم حرفی داشته باشی! والا با این کلکسیون مریضی هایی که داری یه کم رعایت کنی بد نیست. چاقی که اصلا با عرض معذرت خودش یه مریضیه! فشار خون و بیماری قلبی هم داری؟؟ ریه و ... به نظرت حرفی هم می مونه بزنی؟؟ بعد یه کم گیاه خواری هم بد نیست. تجربه ست دیگه [زبان]

unknown

بابا مگه این غیرانتفاعی ها چی دارن این بچه ها رو میذارن اونجا؟ این بچه رو میذاشتی یه مدرسه دولتی بین بقیه بزرگ بشه. فردا میشه مرفه بی درد اون وقت بیا و درستش کن. این از تجربیات بچه بزرگ کردن ما!! خلاصه از ما گفتن بود

unknown

منم کتابای ابتدایی رو خیلی وقت بود ندیده بودم. چند وقت پیش دیدم تعجب کردم اینقد عوض شدن. البته خیلی سطح بالا شدن ها! خوبه ایشالا علیرضا خان شما هم پیشرفت می کنه!‌ اغفالش هم نکن این بچه رو!‌[نیشخند]

ن ا ر س ی س

عه واقعا واسه کاردستی میشه معلم شد ؟ [متفکر] بعد همینطور مفت و رایگان من دارم هی به این فسقل کاردستی یاد میدم ، خاله مم هم هی غر می زنه خونه پر از کاغذ خورده میشه ! بشکنه این دست که نمک نداره [قهر] یه بررسی بکن ببین هزینه این کلاس کاردستی اینا چقدر در اومده ؟ من حداقل یه اشاره ای به این موضوع بکنم خاله ام متنبه بشه ، حداقل کاردستیای مشترک من و فسقل رو دور نریزه [ابله]

ن ا ر س ی س

سرمایه آقا سرمایه !

ن ا ر س ی س

چه عرض کنم ؟ خودتون در زمینه ساختمان و ملک و املاک صاحب نظر تشیف دارید ! باقیشم حالا هیچ :))