شرع آزادی

یادم می اید که سال 81 برای سفر کاری ترکیه بودم ،استانبول .

همراه همسر سابقم ؛ ثانیه اول که وارد فرودگاه شدیم . همسرم شال سرش را برداشت و داخل کیفش گذاشت .

دکمه های مانتو یش را هم باز کرد . رفتار همسرم کاملا من را شوکه کرد .

من هم مثل 90 درصد از مردهای ایرانی خوشم نیامد . دوست نداشتم همسرم همان پوشش نصفه و نیمه اش را هم از دست بدهد .

درست بود که هنوز شرعا زن و شوهر محسوب نمی شدیم اما احساس مالکیت می کردم به همین سادگی .

 همسرم  برای این احساس مسخره ی من پشیزی هم احترام قائل نبود ! .

سفر اول بارها دعوا و دلخوری اتفاق افتاد . با این که آن زمان مثلا زندگی مشترکی هم نداشتیم .

اما سفرهای بعد برایم عادی شد . اگر یادش می رفت هم من یادش می انداختم که روسری اش را بر دارد .

برایم پوشیدن دامن کوتاه و لباسهای بازهم مهم نبود . تنها جمله ای که با خودم تکرار می کردم این بود

" احساس کن اینجا خانه ی خودت است !! "

...

کتایون خواهر من پنج سال است که زوریخ زندگی می کند . همسرش یک دورگه ی ایرانی و آلمانی ست و بزرگ شده ی سوئیس .

شاید سالی دوبار همدیگر را ببینیم . و در این مدت هر بار که من آنجا رفته ام . خواهرم را همان طور دیده ام که در اینجا هم می دیدم .

زن معتقدی نیست و برای شوهرش هم کاملا حجاب چیز مزخرفی است . اما برای اعتقاداتش احترام قائل است .

خواهرم شغلش را هم به همین دلیل از دست داد . اما در تصمیم خودش راسخ است .

و هنوز هم دوست ندارد بدن و یا موهایش را مردی که او اسمش را نامحرم گذاشته ببیند .

...

مدتها این رفتار همسر و خواهرم برایم جای سوال داشت . نمی توانستم بفهم که چگونه هر دوی این دو ؛ زن هستند و هر دو مسلمان ..

هر دو ایرانی هستند و فاصله محل تولدشان شاید یک کیلومتر هم نباشد . 

..

انسان بودن و انسان ها را ؛ انسان دیدن ، زیاد مشکل نیست . مگر اینکه نخواهیم .

احترام گذاشتن به سلیقه و نوع رفتار های هر کس ؛ شخصیت دادن به انسان بودن خودمان است .

به نظر شخصی بنده ، قضاوت کردن در مورد دیگران - ولو با آگاهی حتی - کار زشت و نسنجیده ای است .

شما نمی توانید من را درک کنید . مگر اینکه من شوید . که این کار غیر ممکن ترین کار در دنیاست .

ای کاش یاد می گرفیتم که به سلایق هم ارزش قائل باشیم .

سخت نیست ؛ این که قبول کنیم دیگران می توانند آزاد باشند .

البته که بحث زیادی است . کشور ؛ دین ، قانون ، اجتماع ؛ والدین ، .... همه بر روی معنای وجودی آزادی تاثیر می گذارند .

..

شاید دلم خواست و ذهنم یاری کرد تا بیشتر بنویسم . وگرنه والسلام

 

..................................................................................................................

 

علت بدبختی های ما دنیایی است که در سینه داریم

نه دنیایی که ما را احاطه کرده است .

/ 5 نظر / 3 بازدید
Hell Lord

تمام حرفهای شما درست...اما ملاک شخصیت یک فرد از روی همین رفتار ها و اعتقاداتش است... شاید ملاک اولیه ی تشخیص یک نفر... همانطور که از ظاهر یک فرد میتوان تا حدودی شخصیت فرد را حدس زد...مثل لباس... نمیدانم...پیچیده تر از این حرفهاست. باید به سلایق و اعتقادات احترام گذاشت...اما اگر اشتباه بود باید یک جور به طرف فهماند... این نظر من هست. ... اینجا که میام لحن حرف زدنم عوش میشه! [ابرو][نیشخند]

Hell Lord

لحن نه...لحجه نوشتاریم! [نیشخند][گل]

بهاره

این چیزی هست که برای منم سواله. تو کشورایی که برای داشتن یا نداشتن حجاب حق انتخاب دارن. اونایی که انتخابش میکنن. کامله. ولی ماها نمی دونم چرا اینجوری هستیم...[گل]

سارا

خیلی بده که این طوریه . دقیقا اما این طوره . بهاره راست می گه توی کشوری مثل همون ترکیه آزادیه و هر کی دوست داره حجابش و کامل رعایت می کنه و هر کی دوست نداره آزاد می گرده . همه هم به هم احترام می زارن . نمی دونم چرا این و نمی فهمیم .. [ابرو] [گل]

Hell Lord

همین زور.... حرمت همه چی رو از بین برده!و حتی به لجبازی میکشه