نمیشه حرفی زد ..

توی سکوت خبری هستم ! 

یک مدل سکوت که زندگی شخصی ام توی یک روال و ارامش مسخره ای فرو می رود . انقدر مسخره که خودم هم باور می کنم ! 

سکوتی که پشت این ارامش ظاهری ست ، پر از حرفهایی است که توی گلو می مانند . دقیقا مثل موج هایی که می ایند و می ایند و نرسیده به ساحل می شکنند .. 

.

این قدر ارامم که خنده ام می گیرد ، احساس غم می کنم ! با خودم می گویم تو چرا ؟ خیلی خوب هم هست . مگر تو زندگی بی دغدغه و ارام نمی خواستی ؟ مگر نمی خواستی شرکت همین جا باشد ؟ مگر نمی خواستی کسی کار به کارت نداشته باشد و تنهایی ات را دوست نداشتی ؟ 

نچ .. 

یک ژست مسخره بود که بگویم کم نمی اورم ! 

که بگویم به به چه قدر قوی ام ! چه قدر می جنگم ! 

که همه ببینند ، من بزرگم ، من خیلی بزرگم .. 

..

هیچی نیست . اینقدر که همه چیز به نظرم عادی و مسخره است که ..

حتی اینکه شکوه را برگرداندم و یک عالمه ترشی درست کرده برایم .

حتی اینکه همسترم ، هشت تا بچه ی زشت به دنیا اورده . 

حتی اینکه پسرم دو ساله شد . 

حتی اینکه تلویزیون جدیدم باهام حرف می زند ! 

حتی اینکه بالاخره یکی از کارهایم تمام شد و شنبه مهمانی داشتیم و برای اولین بار رفتم رستوران گردان میلاد . 

حتی اینکه حیاط خانه ام درست شد و من نمی دانستم ته حیاط یک درخت انار است که پر از انار شده ، 

حتی اینکه پلیس هیچ غلطی نکرده و یکی شاید همین جا توی کوچه باشد که از من متنفر است . 

حتی اینکه قول دادم بروم پیش خواهرم و بلیت پیدا نکردم و مجبورم برم دبی اول . 

حتی اینکه معده ام دوباره خونریزی کرد و یک شب مشرف بودیم بیمارستان . 

حتی اینکه باید بروم نمونه بدهم دوباره برای ریه ام و اصلا تحملش را ندارم . 

حتی اینکه توانسته ام ده کیلو وزن کم کنم و حالا که شکوه امده ، همین جور می دهد بخورم . 

حتی اینکه قرار است پدر خوانده ی یک پسر نه ساله بشوم . 

حتی اینکه اینترنت ندارم خانه ام و با تری جی همراه اول زندگی می کنم . 

حتی اینکه ... 

حتی اینکه بدجور دوباره هورمون هایم افسردگی گرفته اند و من زانوی غم بغل کرده ام و کیای بدجنس اذیتم می کند و کسی نیست جواب زور گویی هایش را بدهد . 

حتی .. 

همین .. 

/ 15 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
unknown

چه حس دیگه ای؟!

سلام

[تعجب]همه بچه هاي همستره شبيه اين و اون شدن؟!چه بد![نیشخند]

سارا

اولا تولد پسرت مبارک . ایشالا دومادش کنی . دوما تلویزیونت چیه که حرف می زنه ؟ سوما همسترا بو میدن اه اه ، تو باز تنها شدی رفتی سراغ جک و جونور ؟ چهارما برو به خواهرت سر بزن زشته . بهونه هم نگیر . پنجما ترشی زیاد نخور با این اوضاع معده ت . ششما هوا الوده س حواست باشه بیرون میری . دکتر برو حرف گوش کن . هفتما مراقب باش تو رو خدا ، تا اون روانی پیدا بشه . هشتما هورمونات غلط کردن افسردگی گرفتن . چه معنی میده هورمون ادم افسردگی بگیره ؟ بزن تو دهن هم اونا هم کیا بدجنسه . نهما انار خوردی یاد ما هم باش . دهما اینکه من توی یه موضوع با شکوه جون موافقم . الکی هم داد و بیداد نکن و غر نزن . تو نه می تونی و نباید این جور زندگی کنی . خودتو شکنجه می دی و می گی حقته . خواهشا لطفا تشریف ببرین پیش دکتر عزیزتون . حالا نوبت منه بگم . کتک می خوای ؟ بچه ی بد . حرف گوش نکنی خودم می یام می زنمت . فکر نکن همین طور ولت می کنم . به من می گن سارا . [پلک]

سارا

اخیشششش چه قد نوشتمممم [خجالت][نیشخند]

سارا

وای من ، همسترت مگه دوتا نیستن؟ این همسترا خیلی خائن هستنا . مراقب باش به بچه هاشون هم رحم نمی کنن . اه اه حیوون قحطه ؟ همون خرگوش نگه دار . کسرا چی می گفت ؟ خرجوش [قهقهه][قهقهه]

سلام

خرجوش؟!!!!!!!!!!!!![خنده][خنده]

ن ا ر س ی س

یه عکس از درخت انار می ذاشتی ، نوستالوژی بزنیم دور همی ! [رویا]

ن ا ر س ی س

به به ! چه خبرهای زیادی ! خونریزی معده ! اضافه وزن ! افسردگی هورمون ها و لابد نورون های بیچاره دقت کن ! [منتظر]

ن ا ر س ی س

اگه مساله کمبود انرژیه ، پس کم کاری از شکوه جونه ! [قهر] شکوه جون دقت کن ! [وحشتناک]

ن ا ر س ی س

متنفر باش ولی وقتی ادم پیر میشه که پدربزرگ مادر بزرگ بشه ! تا اون وقت خیلی هم جوونه [قهر]