من همون جزیره بودم ..

برگشتیم ! 
وقتی زود یا دیر می شود یعنی نه خوب شده نه بد ! 
الان نه زوده نه دیر ! 
.......
داشتم یه کله می رفتم و اصلا متوجه نبودم که ترمز بریدم ! 
اخرش هم پلیس جریمه ام کرد و تازه فهمیدم چه قدر تند رفتم ! 
... 
جو زده شده بودم ! فقط همین !! 
چه قدر حس بد و خوب همزمان دارم . 
حس بد برای جو زدگی و بی شعوری و بی فهمی خودم . برای له کردن غرور و شخصیتم . چه قدر بدبخت و بی فکر و ترحم برانگیز شده بودم .
چه قدر بی اختیار و بی منطق .. 
چه حس بد مزخرفی دارم برای این همه حس های حال بهم زن خودم . 
چه قدر خودم ، خودم را تحقیر کردم . و اجازه دادم دیگران هم هر طور که فکر می کنند در موردم قضاوت کنند و نسخه هایشان را برایم تجویز کنند و من هم عروسک خیمه شب بازی ! 
تا این حد که پدر همسرم با تعجب نگاهم کند و بگوید چرا این قدر اصرار می کنم ؟! که نفهمد چرا منِ مغرور  ، به این روز افتادم . که فکر می کرده محکم تر از اینها باشم و الان ... 
چرا با خودم این کار را کردم ؟ دلیل این نفهمی و جوزدگی چی بود ؟ باور نکردم ؟ 
...
حس خوب دارم . 
تمام شد و من زندگی ام را ادامه می دهم . دلیلی ندارد این همه اصرار کنم . همسرم خودش از زندگی ام رفت .تمام .
الان یک مرد مجرد هستم و هر غلطی دلم بخواهد می کنم . عذاب وجدان هم ندارم. 
یعنی تلاش می کنم که از دستش فرار کنم . پشت سرم را هم نگاه نمی کنم . 
بیشتر از این کاری از دستم بر نمی امد . اخرین راه ، رفتنم بود که وقتی پیشنهاد مسخره ام را به پدرش گفتم ، با پوزخند بهم گفت که تا این حد خودم را می کشم پایین ، که بخواهم از صفر شروع کنم ؟ 
یاد حرفهایش می افتم همان قدر که می سوزم و به خودم و جد اباد خودم و ایشون بد و بیراه می گویم ، همان قدر هم خوشحال می شوم که چه خوب رفتم اول پیش خودش تا این حرفها را بشنوم و بشینم سر جایم . 
چه قدر ساده لوحانه و دور از عقل فکر می کردم . 
همان غروب که برگشتم هتل ، اول خواستم با ای میل ، اما دیدم حقش بیشتر از اینهاست ! زنگ زدم به حامد و بابت ای میلش تشکر کردم و عذر خواهی کردم برای ، پنجره ای که او باز کرد و من احمقانه چشم هایم را بستم و فرو رفتم توی رویا ! 
اه .. 
حالم بد می شود . چه قدر ازار دادم خودم را ، چه قدر دیگران را ناراحت کردم . 
سر یک موضوع احمقانه ! 
زن من دو سال پیش ترکم کرد . خودم خوب می دانستم . حالا این مسخره بازی ها و ننه من غریبم ها را از کجایم اوردم  ، واقعا نمی دانم . 
به جهنم که رفت . بهتر که رفت . با شما هم هستم که می دانم می خوانی ! 
یکبار گفتم و تمام .. اصراری نیست . تکلیف پسرم هم مشخص است طبق قانون . 
مقصرش هم منم هم تو . پای تاوانش هم هستم . هرکاری می کنم برای اینده ش ، اما التماس نه . 
زندگی من کاروانسرا نیست هر کسی بیاید و هر وقت خواست بماند و هر وقت نخواست تشریف ببرد . نیست و نخواهد بود .
خودت می دانی به اعتقادات خودم پابندم و مشکلی با قوانینم ندارم .
تو نمی توانی ، کاری خوبی کردی که رفتی .
همین که توی شناسنامه ی هم یک اسم مشترک داریم کافی ست . به زندگی ات برس و من هم می شوم همانی که شش سال پیش بودم .
به جهنم که برگشتم سر خانه ی اول .
نه تو ، نه هیچ کس دیگر .
ای کاش همان موقع که با هزار و یک نقشه قصد داشتی ، کنارم باشی ، همین حرف را می زدم و سنگ می شدم .
من اهلش نیستم . من نمی توانم سگ در خانه ی کسی باشم . نمی توانم این قدر شخصیتم را له کنم و تو ..
نکردم و نمی کنم .
نه تو نه هیچ کس دیگر . شده باشد خودم را ناقص می کنم اما دیگر از این غلط ها نمی کنم . که همه فکر کنند دنبال ..
بی خیال . یک کاری کردی که خودم حالم بد بشود !
که پدرت بگوید ...
بی خیال .
ارزش ندارد . من احمق بودم اما نیستم . احمق هم نبودم فقط خواستم مرد متعهدی باشم اما گویا احمق و وابسته به نظر رسیدم .
می خواستم تنها نباشم اما ادم بی شخصیت و اویزانی شدم .
خواستم زندگی ام را محکم نگه دارم اما خشن و بی احساس صدایم کردند .
نخواستم اذیتت کنم و خواستم توی ارامش باشی اما مغرور و بی احساس شدم . 
تمام شد .
این حرفها هم گفتنش فایده ندارد . اما مثل نامه ی حامد می نویسم اینجا که هر چند وقت یکبار یادم بیافتد که چه قدر شکستم .
برعکس همیشه بهترم . برای من خوب شد . از این جو زدگی مسخره هم بیرون امدم و زندگی ام را می کنم 
به قول تو امروز عاشق. فردا فارغ ! 
چه بهتر ! 
.... 
.
.
این هم دست اورد این سفر ! 
من نبودم اینجا چه خبر ؟ البته کلاغ ها بهم گفتن که یک عدد نوگل شکفته قصد عزیمت به خانه ی بخت را دارد ! 
اینه شمعدان و گلبهی و اینا ! به قول هاله دو نقطه دی ! 
..
هوای تهران چه قدر الوده است ! ن ا ر س ی س زنده ای ؟ 
..
باز من دو روز نبودم شکوه دست گل به اب داد ! برداشته زندگی ام را شسته ! اخه مادر من شما با این سنت .. ای بابا ! الان باید توی اشپزخانه بیاستم پاستای مخصوصم را با پنیر و قارچ درست کنم ! 
کمر و پا و دست و سر و ... سرما هم خورده . منم برایش شلغم خریدم ! دو نقطه دی باز ! 
...
بله ! این جوری هاست . اونایی که خندیدن و مسخره کردن در جریان باشن رفتم یک عدد پالتو خریدم ، بسیار هم خوشگل ! طوسی اون هم . ایکون قلب و بغل و ماچ ! !
با ایشون بسان یک پرنسس برخورد می کنیم و جای بسیار راحتی را در کمد لباس هایم تقدیمش کردیم . درست که در حراج خریدم اما چیزی از متشخص بودنش کم نمیشه ! 
خسیس و ندیده هم هر کی بگه خودش می باشد . 
فعلا همین ! 
/ 19 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نارسیس

خنگول [خنده] ========= نه بابا امن امان حرفم نمیاد کلا ! نطقم کور شده [نیشخند] دارم تمرین می کنم به روزای اوج برگردم [ابله]

unknown

حس بد و خوب همزمان معمولا این جور وقتا هست.. حس بدهاش که هیچ طبیعیه. ولی حس خوب هاش که نباید رها شدن از این به قول خودت جو زدگی مسخره باشه؟ بالاخره تو جناح رقیب- آقای پدر شوهر! - هم حس و حال های این جوری هست. زیاد به خودت فشار نیار.. شاید نشون نداده باشن ولی هست!! یعنی چی؟ آخه یه چراغ سبزی، نشونه مثبتی چیزی ؟ ببخشید پدر ش.هر نه!‌ پدر زن!‌ [وحشتناک][نیشخند]

unknown

منم یه پالتوی خوب میخوام پول ندارم برم بخرم چیکار کنم؟ [گریه] ... قرار بود طرز پخت این پاستا با پنیر رو بذاری چی شد پس؟

unknown

منظورم اینه که حس خوب هاش فقط رها شدن از حس یا حس های بد نباید باشه. می تونه اینم باشه که می تونی امیدوار باشی که حرکت مثبتی بوده

نارسیس

خنگه دیگه ! منم که دختر ندارم ، دیگه به من چه کی ادعا داره کی ادعا نداره ؟ [زبان]

unknown

منم مغزم از کار افتاده! هیچی هم بهش اثر نمی کنه .. شکوه خانم ولی خوب کاری کردها!‌ خونه تکونی و اینا رو میگم! [شیطان]

نارسیس

چیو شسته دقیقا ؟ تو مگه بعد از اون جناب روانی ، همه رو از نو نگرفتی ؟ [متفکر]

unknown

جسارتا من فکر می کنم " شستن " همون معنای لغوی شستن می باشد! قابل توجه نارسیس! نوشته دیگه؛ شکوه خانم شست و شو کردن و ظاهرا خونه تکونی .... بد هم نشد بعضی دوباره سرما خوردن تنوع شد [شیطان]

unknown

بله حق هم با خانم نارسیس می باشد ! [زبان]

نارسیس

ببخشید نگرفتم منظور این دوستمون رو !