توضیحات !

بله ! 

نمی گذارند که آدم دو روز با خودش زندگی کند ! مثل بختک همیشه ، در حال بازدید کردن از زندگی و دخالت و فلان هستند . 

بعد می گویند که من بی تربیتم ! 

زنگ زدن دیشب و صحبت کردیم . خیلی شیک هم گفتند که فقط قصد داشتند من را از خواب خرگوشی ام بیدار کنند ! 

حالا ایشون مدل بیدار کردنشان از آنهایی ست که جفت پا می روند توی شکم ادم ! یا یه پارچ اب یخ می ریزند رو کله ی ادم ! گاهی هم البته هر دو تا را با هم انجام می دهند ! 

حرف زدیم و بعد از یک کمی داد و فحش و حرف های مثلا روانشناسانه ی ایشون ، رسیدیم به اینکه ایشون سر زندگی خودش باشه و تا وقتی مراجعه نکردم ، کاری به کارم نداشته باشد . 

از اینکه کسی نگاهش توی زندگی ام باشد متنفرم ! اینکه دائم حس دوربین مدار بسته ای داشته باشم ! 

مراقب رفتار و حرفهایم باشم ! 

بله ... 

حالا نمی خواهم بگویم که تمام چیزهایی که می گفت غلط بود ، منتها ... من هم آدم هستم . به نظر خودم به اندازه ی کافی ، توی این زندگی ام ، منطقی و سرد و ساکت هستم . 

نمی توانم این همه نقش بازی کنم که ! 

ادم خفه می شود لامصب . گاهی هم دلش می خواهد نقابش را بردارد و هوا بخورد . 

اما در مورد بعضی چیزها ، ... باید با خودم یه کم صحبت کنم ! حامد راست می گوید ، سخت گرفتم . به خودم که دروغ نمی توانم بگویم . 

حالا بماند . یک کاری می کنیم دیگر ! 

..........

گفته بودم قرار است یک پسر خوانده داشته باشم ؟ دیروز دیدمش ، دوستش داشتم . 

از خودم خجالت کشیدم اما ، داشتم پیش خودم فکر می کردم که با توجه به شرایط و قیافه اش حتی ، تصمیم می گیرم چه کار کنم ! 

این قدر ادم مزخرف و بی شعوری ام . 

خلاصه که از امروز کنار من زندگی می کند . پدرش را اصلا ندیده ، مادرش هم دنبال زندگی خودش . عمویش قیم قانونی اش است . و او هم می شود نگهبان ورودی برج . خلاصه این طور شد که الان ایشون قرار شده منزل من زندگی کنند . 

هشت ساله است و مدرسه هم نرفته است متاسفانه . یک کمی شیطان به نظر می رسد اما حرف گوش کن است . من هم جذبه ام را نشانش دادم حساب کار خودش را داشته باشد ! 

اسمش  علی رضا است . 

از تنها زندگی کردن بهتر است . باید قبلا به فکرش می افتادم . البته یک کم سنش کم است و نمی دانم حوصله ی سر و کله زدن را دارم یا نه . به هر حال خوشبینانه فکر می کنم . 

امیدوارم ایشون هم کمک کنند برای رابطه .. 

شکوه که زیاد خوشش نیامده ! به نظرش کار بیهوده ای می کنم و فکر کنم صد در صد با حامد موافق است ! 

کسی را هم پیدا کردم برای کارهای خانه ، شکوه واقعا کشش ندارد . بزرگ کردن من به تنهایی برای فرسودگی یک ادم کافی ست ! 

همین ..

....

اذر که می شود .. دلم می گیرد ، به این روزها که می رسم ، بدتر ... دو سال پیش این روزها ، اخرین روزهایی بود که مادرم کنارمان بود . 

گاهی می روم خانه ی قدیمی مان .. البته الان همان شکل نیست ، ناراحت میشوم که چرا خراب کردم ، اما بعد ... اگر مانده بودم تا الان واقعا روانی شده بودم . 

گاهی همین خراب کردن ها ، انگیزه می شود برای دوباره ساختن . 

اگر بود چه میشد ؟ مادرم برمی گشت ؟ پدرم دوباره کنارم بود ؟ نه .. 

پس بی فایده بود . 

این خانه را هم تابستان سال اینده برایش برنامه دارم ! 

مخربم دیگه ! 

...

اها اینم بگم . 

باید از حامد یک تشکر ویژه کنم که باعث شد ، دل بعضی ها به حال من بسوزد ! این همه گفتم نگرانم و هیچ ! دری وری گفتن ایشون اثر کرد !! 

این طوری هاس .. 

 

....

می خواستم تهش یک حس من بگذارم که گفتین احساساتی ام ، نمی ذارم ! 

 

/ 7 نظر / 6 بازدید
نفس

سلام وبلاگ شما را ديدم قالب ومطالب قشنگي داشت براي افزايش بازديد وبلاگت مي توني به آدرس زير ثبتش کني تا منم بتونم هر روز بهت سر بزنم محلي که وبلاگتو ثبت مي کني بزرگترين دايرکتوري وبلاگ نويسان است و فوق العاده پر بازديد... http://mihanlinks.ir

هاله

سخته اینجوری تو شرایط فعلیم،سخن برانم اندر باب این پست :پی ، ولی،مهندس کسی که از من سراغ نگرفت،هعی....دکتر حامد یه حرکت مستتر مثبت که زدن،این بود ینی میگین؟:دی نرگس؟؟؟؟از هم اکنون وکیل تام الاختیار منی :دی

ن ا ر س ی س

چه کار سختی [متفکر] پسرخوانده رو میگم [گل] به هر حال امیدوارم بتونید کنار هم دوام بیارید

ن ا ر س ی س

هاله بی مایه فطیره دخترم ! شماره حساب میدم ، حساب رو که پر کردی ، بعد بیا وکالتنامه رو امضا کن :)) دایره معاضدت که نیست فی سبیل لاه کار کنیم [منتظر]

ن ا ر س ی س

امپراتور که نمیشه ولیعهد هم که کسی دیگه است کدوم پست خالیه پس ؟ [نیشخند]

ن ا ر س ی س

شانس در خونه اش رو زده دیگه حالا اگه با این سن و سال بتونه درک کنه و بکشه بالا خودشو ...

سلام

[لبخند]چه فکر خوبی...فرزند خوانده ...شایدم پدر خوانده[نیشخند]