اندر احوالات سرخوشی

 خوبی زندگی من این است که همان قدر که بدبختی ها ؛ یک باره نازل می شوند ، همان طور با هم و یک دفعه دست از زندگی ام بر می دارند ! مثل یک سونامی !! 

_______________________

خیلی یک دفعه مشتری خوبی پیدا کردم برای دفتر خودم و خیلی یک دفعه دفتر مهندسی را هم اجاره دادم ! آن هم همان که می خواستم رهن کامل !! 

از طرفی هم کارهای جای جدید ، خیلی خیلی راحت روی غلتک افتاد و امروز شنبه ؛ کار را شروع کردیم ! 

خیلی هم یک دفعه شد و اصلا آمادگی اش را نداشتم و اصلا کسانی که تصور نمی کردم ؛ تشریف آوردند و باز رستورانی که قرار بود تدارک ناهار ببیند ؛ عالی کار کرد و همه راضی و خودم بیشتر از همه راضی ! 

توی شلوغی های امروز و وقتی داشتم با خودم فکر می کردم چه قدر رئیس خوبی ام ! کسی که دوستش دارم با پدرش تشریف اوردند و یک آشنایی کوچکی هم پیش آمد و فکر میکنم خیلی هم عالی بود ! 

آخرهای خداحافظی و تمام کردن مراسم مان بود که موبایلم زنگ خورد و صدای پسرکوچولوم که بهم خبر داد دبی تشریف دارن و دوشنبه تشریف می آوردند ایران !

ازم خواست که بروم خانه ی هواپیما ها ؛ برایش یک عدد طوطی هم بخرم و یک عالمه پاستیل آبی ! بریم شهربازی !! 

پدر سوخته دبی را می گفت دوبای ! لهجه ش کلن تغییر کرده ! 

حق ندارم شش و هشت گوش کنم و بشکن بزنم ؟! نیشم هم تا بنا گوشم باز نباشد ؟! 

_____________________________________

این قدر دلم برایش تنگ شده بود که وقتی گفت " بابایی " می خواستم جلوی همه بزنم زیر گریه .. 

هیچ وقت ؛ هیچ وقت ؛ هیچ وقت ، فکر نمی کردم این قدر یک آدم را دوست داشته باشم . هیچ وقت .. 

این قدر دلم برایش تنگ شده ؛ که امروز با سحر کلی اسباب بازی فروشی رفتیم که طوطی ریو را پیدا کنم برایش . 

که فردا و پس فردا حسابی کار کنم و آخر هفته ام کاری نباشد و بتوانم در خدمت شازده باشم . 

این قدر دلم برایش تنگ شده که ... 

خیلی ... 

______________________________________________

این قدر خوشحال شدم که اصلا یادم رفت !! صبح هم قبل از اینکه بروم شرکت ؛ رفتم باشگاه ! با افتخار این ماه 4 کیلو و 700 گرم کم کردم !! 

ده کیلو و سیصدش ماند !! 

یک سوال ! سن رشد دقیقا کی تمام می شود ؟!! من رشدم متوقف نمی شود چرا پس !!
قدم آخرین بار 185 بود الان شده 187 !!

خود مربی ام تعجب کرده بود !! زشته دیگه بابا برای من توی این سن رشد کنم !! عه !

یه بار هم یادم است چند سال پیش  186 بود ! فکر کنم این دستگاه ها خرابن نه ؟!!

این بار شش بار اندازه گرفتیم حتی با متر !! با مربی ام ! با پنجره !! ببینیم دفعه بعد تا کجا می رسم !

________________________________________

آهان !

دفترم خوب است . درست است که هنوز کار نکردم تویش اما ؛ احساس راحتی کردم . عادت می کنم .

دیدن مردم و پنجره و ... توی حیاط باغچه هست و یک درخت بلند کاج ؛ روی دقیقا بلند ترین شاخه اش ؛ یک لانه ی پرنده که برای دو عدد کلاغ است !

خواستم دوستان جدیدم را معرفی کنم !

یک سگ خوشگل هم داریم اسمش تو تو است ! خیلی هم زبل و پاچه گیر ! ماهانه هم باید 150 هزار تومان هم بابت نگهداری ایشان بپردازیم ! که ایشان ما رو از دزد های روانی و سالم ؛ محافظت کنند !

همسایه هامان هم خیلی خیلی خوب هستند . مراسم معارفه مان به خوبی سپری شد .

آخ پارکینگ !! یک پارکینگ اختصاصی داریم .. آخ .. یک عمر عذاب داشتم سر این پارکینگ ؛ اینجا تلافی می کنم . برای خودم سه تا جای پارک برداشتم ! عقده تا این حد !! 

____________________________________

 

خلوت آغوش و غزل 

دنج می و رنگین کمون 

بوسه و موسیقی و من 

ضرر نمی کنی بمون 

 

نه نشریه ؛ نه تی وی

نه رادیو ؛ نه گوشی 

نه خیره شدن به هیج

نه بهت ؛ نه خاموشی 

 

نه آلبوم عکسها و

نه مرور نامه ها 

نه خاطره طی کردن 

نه آه ؛ اگه ؛  اما 

 

تنها تو و تنها من

تنها من و تنها تو

عشق و جهان و تاریخ 

یعنی امشب ، اینجا ، تو 

 

________________________________

 

دیدی ضرر نکردی موندی ؟!! 

البته با علیرضا و شکوه جون و پرشین بلاگ !! 

 

 __________________________________

اینم الان یادم افتاد ! از ساعت 7 شب دارم می نویسم !! نمی ذارن که ! 

اسرافه ! کلن به نظرم گل خریدن اسرافه ! 

مادر من یک بار وقتی خیلی جوان بودم گفت که به جای گل ؛ برایش گلدان بخرم . من هم مناسبت روز مادری و .. برایش یک گلدان می خریدم . 

دقت هم کردم دیدم حق با ایشون هست . این همه گل آخه ... 

خودم هم گل می خرم دو تا شاخه نهایت !! مگر اینکه به خاطر همین مناسبات و رسم های مسخره ؛ مجبور شوم دسته گل بفرستم . 

والا حساب کردم امروز اگر حالا میانگین هر سبد را 500 هزار تومان بگیریم . تقریبا 16 میلیون امروز ریختیم دور !!! 

خوب نکنین بابا ! 

برای مراسم مادرم هم همین مشکل بود. من چی کار کنم این همه گل رو آخه !؟! 

توی شرکت که خوب چند تا  ؟!! دو تا سه تا چهار تا !! بسه دیگه ! بیرون و حیاط هم نمی شه که خوب ! 

باید ببریم بریزیم دور ! 

از این به بعد برای هیچ مراسمی گل نمی فرستم ! به جایش هم نمی دانم چی بفرستم ! اما یک چیزی پیدا می کنم !!!  شما چی می فرستین ؟! 

 

تمام . 


/ 19 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نارسیس

ولی گل به نظرم می دونی به چه دردی می خوره ؟ اینکه آدم مجبوره جایی خرج کنه و دلش هم نمیاد ، یه دسته گل می خره و هم منتش مونده سر طرف ، هم اینکه عملا به هیچ دردی نخورده ! منظورم اینه که بعضی وقتا واسه خست میرن گل می گیرن که رد و نشونی بعد از یه هفته نمی ذاره . خب البته اینکه شرکت بوده ، ولی فکر کن واسه یه زوج جوان بخوان دسته گل هدیه ببرن ! صد تومن میدن مثلا دسته گل ، خب بابا اون صد تومن رو پنجاه تومنش رو بده یه دست استکان بگیر ، شاید بیشتر از اون گل به دردشون بخوره !

نارسیس

کلاغ هم آخه شد جونور ؟ [قهر]

نارسیس

متر ها استاندارد نیستن . ما با متر خیاطی یه شیشه رو اندازه زدیم و شیشه گرفتیم ، دو سه میلی متر کوتاه تر شد شیشه مون [نیشخند] احتمالا همین مورد پیش اومده ! با یه متر یکسان باید متفاوت باشه عددها ! =========== البته می خواستم یه چی بگم ، ولی خب من دختر خوبی ام مودبم اونی که می خواستم بگم نمیگم ولی خودم که با خودم می تونم بخندم ؟ [نیشخند][قهقهه]

نارسیس

منم دو کیلو و خورده ای کم کردم این دو هفته اخیر [مغرور] تازه مسافرتم بودم و اصلا نشد همه رژیمم رو رعایت کنم [پلک]

نارسیس

فایده نداره اینطور وزن کم کردن که [متفکر] این آب بدنشه که از دست رفته وگرنه کم کردن چربی ، قصه ی خودشو داره ! آب بدن هم همونطوری که دوماهه کم شده ، دو هفته ای قابل جبران شدنه [خنده] بدن واسه دو ماه ، به سی کیلو انرژی ( بزن 30 × 7700 کالری ) نیاز نداره ! که با کم خوردن یا نخوردنش ، اینطور بشه وزن کم کرد . مث این کشتی گیرهای ِ قبل از وزن کشی ، فقط آب بدنش رو از دست داده پس فکر نکن شاهکار کرده [قهر]

نارسیس

بیخود ! من بسیار مودب و متین و ماخوذ به حیا می باشم و اون حرف زشت رو عمرا اگه به زبون بیارم ! ولی حالا که اصرار می کنی ، خب کمتر شیر بخور [نیشخند][وحشتناک]

نارسیس

والا به قرعان ! یه تابلوی معرق ( یا هر چی تو همین مایه ها ) همیشه می مونه ، هر وقتم ببینن کلی یادشون می افته و تقدیر تشکر و سلیقه ی خوب و اینا دسته گل چی ؟ تازه زحمت بردنش تا دم در و شوت کردنش توی این سطل های زباله ی شهرداری هم هست [قهقهه]

نارسیس

[گل] [زبان]

نارسیس

منحرف هم خودتی [قهقهه]

نارسیس

هفته ای یه بار میام خب سراغ ایمیلام [وحشتناک]