روز ویژه !

 

  امروز کلن سورپرایز شدم شدید !   خیال باطل

 

اول صبح ! : 

 

خانوم منشی عزیز : ببخشید کار خاصی ندارید ؟ 

من : خیر ! چه طور ؟؟ 

× پدرم پشت خط هستن ، میشه باهاش صحبت کنین ؟!

: بله ؟؟ پدر شماست خانوم ! من باهاش حرف بزنم ؟ دعوا کردین ؟ 

× نخیر ، آقای رئیس ! با شما کار دارند ! گفتم اگر کار دارید بگم بعد تماس بگیرن ! 

: سحر چی می گی بابا ! پدرت با من کار داره ؟ یعنی چی ؟ 

× لو لو نیست که بابامه ! خودمم نمی دونم چی کار داره ، اما زنگ زده و اصرار داره با شما صحبت کنه ، چی کار کنم ؟ جلسه ای ؟

: ها ؟ نه ، زشته ، وصل کن ! 

تق !! 

بله ! این گونه شد که پنجشنبه ، شام دعوتمون کردن ! حالا توی یک صفحه نوشتم ، تا پنجشنبه ببینم چی میشه ، فعلا کلاس گذاشتم که ببینم میشه قرارام رو کنسل کنم برای شام پنجشنبه ! نه که سرم خیلی شلوغه و اینا !! نیشخند

.....................

سر ظهر : 

گوشی ام صدایش در می آید ، نگاه می کنم : مدرسه ی علیرضا ! 

: بله ؟ 

× آقای کبیری ، لطف می کنید فردا تشریف بیارین مدرسه ؟ 

:  بله حتما ، مشکلی پیش آمده ؟ 

× والا ... علیرضا با سر کوبیده تو صورت یکی از دانش آموزان کلاس سوم ! 

: جانم ؟؟ علیرضا ؟ مطمئن هستید اشتباه نمی کنید ؟ 

× دعوا کردن خوب ! اگر میشه فردا تشریف بیارید صحبت کنیم . 

: بله ! چشم .. 

 

علیرضا ؟ کتک ؟ رسیدم خونه ، دیدم رفته قایم شده ، صداش کردم ، بهش گفتم ، چرا دعوا کردی ؟ توی گریه و بغض و اینا توضیح داد که اذیتش کردن سر خوردن ! شکوه خیلی وسواسی بهش تغذیه میده ، همکلاسیش مسخره کرده ، بعد داداشش کلاس سوم بوده اومده وسط ، دعوا و خلاصه یکی اون زده ، یکی این ! 

هی قسم می خورد اشتباه کرده و اینا ... منم کاری رو کردم که پدرم با من کرده بود ! رفتم بغلش کردم و گفتم کار خوبی کرده از حقش دفاع کرده ! کار خوبی کرده به جای یکی که خورده ، یکی زده ! اما بیشتر نه ! 

هنوز علیرضا از شوک بیرون نیومده ! هر نیم ساعت یه بار ازم می پرسه ، اخراجم نمی کنن ؟ نمی بری منو خونه ی عموم ؟ واقعا منو بخشیدی ؟قلب

 

.....................

مورد سوم : 

توی سوپری بودم ، گوشیم زنگ خورد ، از خونه ! شکوه خانوم بودن : 

×سلام آقا 

: علیک سلام خانم ، من نزدیک خونه ام ، چیزی نمی خوای ؟ 

× همون زنگ زدم خرید نکنی ! 

: چرا ؟ حسین خریده ؟ 

× نه آقا ! یخچال مون سوخت ! 

: هان ؟ شوخی باهام نکن ! یعنی چی ؟ 

× کار نمی کنه دیگه ، فریزرش کلن داغه ! همه خرت و پرتای توش هم خراب شده ! 

: ها ؟ 

 

نارسیس نخند ! قهقهه

خودم یعنی نگاه می کردم ، می خندیدم ها ! 

هیچی دیگه کار نمی کنه ! 

از کی هم معلوم نیست ظهر شکوه متوجه شده ! 

حالا فردا زنگ بزنم بیان ببینن ، آیا یخچال افتادیم یا خیر ! 

...........

بله !  این از امروز ، فردا به خیر بگذره ! 

..............

عاشق باشی همینه حالت

قلبت آرومه یک عذابه 

حالت هم خوبه هم خرابه 

یک لحظه حس گریه داری

یک لحظه راحته خیالت 

عاشق باشی همینه حالت 

...............

 

من نمی گم ها ! خواجه امیری میگه ! بله ! 

/ 14 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شاپرک

آخ آخ من چقدر دلم میخواد منو هم به فرزندی قبول کنی! اصلا کشته مرده این روش تربیتی هستم که هر کاری کردم بهم بگن " آفرین " [پلک] ................. سال نو مبارک مهندس جان[گل]

سلام

چه روز پر دردسری![ابرو] اما پنج شنبه فکر کنم عالی باشه،مهمونی[چشمک] خبرهای پنج شنبه رو وقتی از مهمونی اومدی زود بذار ببینیم چی شد؟![زبان]اصلا فضول نیستیم ها!فقط برای افزایش سطح اطلاعات عمومی میگم[نیشخند]

[سوال]

غرور و تعصب

نظرررررررررررر من کوووووووووووووووووووو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا نظر منو پاک کررررررررررررررررردی من اعصاب ندارماااااااااا

غرور و تعصب

در هر حال تبریک میگم والا دیگه جدی ! حتما یه خبریه مارو عروسی بدعوووت اقااااا کیا بعد نگی نگفت این سیب حرف راست میزنه امکان نداره چیزی بگه درست نباشه

بآنو...

خوش باشید و خیلی خوب ها در انتظارتون باشن... ببینید چه حرکتی انجام دادین که خود بچه " مجرم" هم تو رفتار شما موند... نمی دونست دارین جدی میگین یا میخواین آخر حرفتون بزنین پس کله ش...[گل]

سلام

[گریه]

غرور و تعصب

سلاااااااااام صب بخیر تو محیط وبلاگ نویسی که ادم نمیتونه با اسم خودش بیاد مجبوره مستعار بیاد دیگه منم چون سیب دوس دارم گذاشتم سیب [نیشخند][گل]

غرور و تعصب

ساعت 10 صبحه مهندس جان عجب شبی بشه فردا شبااااااااااااا نههههههههههههههههههههههههههههه[نیشخند] حالا نظرت چیه ؟ میپسندی ؟ خووووشگله باشه هااا این خیلی آپشن مهمیه بعدشم اخلاق اسلامی