مشکل دستای من ...

روی خیس ترین بوسه ی دریا

شاید آبی ترین تکه ابر سرگردان

نه .. شاید روی هشتمین رنگ رنگین کمان

شاید میان خستگی های بالهای پروانه ها

شاید .. نه .. نه .. شاید در چشمان وحشی یک غزال

آه .. نه .. نمی شود ... این گونه .. ساده ... نه

تو فراتر از اینهایی .... سبک .. ازاد .. مهربان ... عاشق ... اما

کمی بی وفایی .... فقط کمی بی وفایی ....

.......

می گم بهش دستام این روزها مشکل دارن !

از زیر عینکش چپ چپ نگاهم می کنه و می گه " اشکال نداره ؛ برو کرم نرم کننده پوست بخر !‌ "

مشغول نوشتن می شه .

می گم مگه با نرم کردن پوست ؛ می شه بهتر و روون تر نوشت ؟‌

سرش و این بار بلند نمی کنه .. اما تکونش می ده .

می تونم ذهنش و بخونم ... بهم گفت " دیوونه !‌  عقلش پاره سنگ برداشته ! "

لبخند می زنم و تو ذهنم که می دونم نمی تونه بخونه می گم " خودتی روانی ! "

.....

خوب دروغ که شاخ و دم نداره ؟ دروغ گفتم که خندیدم ! فقط گفتم خودتی ! روانی را هم یادم نیست !

...

دلم می خواد یاد یه چیزهایی بیافتم ! اما مغزم نمی زاره ؟

اونوقت دائم متلک بار هم می کنن ؟‌! اینم عجب !

....

این جور روون تره ؟ جالبه  ... با خودم بلند بلند حرف می زنم و می نویسم . می شه روون تر !

 

/ 2 نظر / 3 بازدید
سارا

[متفکر] چه دوست بی شخصیتی داشتین که این جور برخورد کرده .. اه .. بدم می یاد از این آدمها .. متن بالایی قشنگ بود .. ممنون از لطفت . [بغل][قلب]

فرح

شما با خودت حرف زدی دیگه درسته؟ یا من بد گرفتم کدومش؟ من دق دلمو سر آینه خالی میکنم شما هم انگاری این جوریا اما بوسه ی دریا ابر سرگردون تشبیه قشنگیه اونوق هشتمین رنگ چه رنگی هست ؟