مسافر ...

زنده بر گشتیم ! 

اینم دست آورد حماسی ما از این سفر 

× ماشینم مصرف بنزینش عالیه ! اما به درد این جور مسافرت ها و جاده نمی خوره . حالا اینکه ماشین من زیادی سوسول بود یا جاده زیادی خشن ! کارشناسان بیان نظر بدن ! 

× راه دور بود ، خسته کننده بود ، جاده اما خلوت بود . به صورت نمایشی و ماکت هم ماشین پلیس نبود ! طوری که من 190 تا را رکورد زدم برای اولین بار ! حس شوماخری دارم الان ! 

× 6 ساعت تقریبا توی راه بودیم وقتی رسیدیم غروب نشده بود ، بعد از رزن یک جایی بود به اسم سراوک ، بسیار پرسان پرسان و یک جاده ی نیمه خاکی رسیدیم . یک روستای تقریبا کوچک ،  سر همان جاده هم تاکستان های انگور . 

× یک چیزی رو خیلی خوب حس کردم ، یعنی دو تا چیز رو ! اول اینکه میگن داشته ی یکی آرزوی یکی دیگه ست . می تونم به جرات بگم تمام آدمهایی که اونجا زندگی می کردن از پیر ها تا بچه ها ، برای دیدن ماشین من اونجا اومدن ! و ارزو شون داشتن همچین ماشینی بود ، حالا بهتره بگم ، ارزوشون من بودم ! و من به ارزوی خودم خنده م گرفته بود ! که جای اونا دوست داشتم بودم ! 

دومی هم آواز دهل از دور خوش است ! همون قدر که اونا مشکلات من رو نمی دونستن ، منم واسه اونا رو درک نمی کردم . 

دیدم واقعا ، می تونه در حد آرزو باشه ! به این سادگی نمی تونم اونجا زندگی کنم ، وقتی با عرض پوزش نمی تونستم حتی از دستشویی شون استفاده کنم ! 

دیدم واقعا ارامشی که دارن ، ارامشی که من فکر می کنم دارن ( و خودشون مثل هر انسان دیگه ای فکر میکنن بدبختیه ) برای همین خو کردن به شرایط شونه . 

همون قدر که زندگی و رفتار من ، طرز پوشش و قیافه م ، نگاه و حرف زدنم ... برای اونا عجیب و جالب بود ، زندگی و رفتار و اداب اونا ، برای من بود . 

خلاصه اینکه به طرز فیلسوفانه ای رفتم تو فکر ! 

× علیرضا .... خیلی رفتارش رو دوست داشتم . خیلی سعی کرد به ما خوش بگذره و همون قدر مزاحمتی نداشته باشیم برای فامیل هاش . گرچه مردمی که من دیدم ، مثل بیشتر ما ایرانی ها ، غریبه ها رو مهمان های بی دردسر تری می دیدن و دوست داشتن هر کاری که می تونن انجام بدن . 

با ما برنگشت و قرار شد دو هفته ی دیگه حسین و شکوه باز برن و برش گردونن . 

× بیشتر زمین های کشاورزی شون تاکستان انگور بود ، منم توی حیاط خونه انگور دارم و هفته ی پیش به صلاحیت شکوه خانوم که انگورخور نداریم ، غوره ها رو آب گرفتن . اما انگور اینجا هنوز خیلی خیلی نارس بود ! خودشون می گفتن که حداقل یک ماه دیگه برای غوره و آخر تابستان انگور ! همه شون هم بوته بودن تقریبا ! اما انگور داشتن  ها ! 

سیب به قول خودشون قندک بود و گیلاس . باقی محصولاتشون نرسیده بود . 

× شبم توی حیاط خوابیدیم ، که واقعا صبحش سرد شد ! ساعت 5 صبح خروس و مرغ ، 5 و نیم آفتاب در اومد و بعد به ترتیب حیوانات گرامی ! ...  یاد این درس حسنک کجایی افتادم ! سمفونی بود ها ! یک الاغی هم داشتن که خیلی شیک زل می زد بهت ! 

× اخلاق خوبی دارم توی خوردن ! هر چی جلوم بزارن می خورم ، اما واقعا ، به تمام معنا ، به قول هاله خانوم اصلن یه وضی ! عالی بود ! یعنی همه چیز طبیعی و ارگانیک ! نون می پختن ، شیر تازه ، یک حلوای خوشمره ای هم پخته بودن با شیره ی انگور و گردو . یعنی من واسه خاطر خوردن هم شده ماهی یک بار می رم ! فسنجون ... اخ .. توی اینم گویا شیره ریخته بودن ، خیلی شیرین بود و با اینکه من اصلن غذای شیرین دوست ندارم ، یه کاسه بزرگ خالی خالی خوردم ! 

گرسنه م شد ! 

× اکسیژنم که هیچ ! عالی ... نفس کشیدم . اما مورد بسیار بسیار بسیار عالی این بود که داخل خونه موبایل انتن نداشت ! 

دو روز بدون تکنولوژی زندگی کردیم . تنها تکنولوژی پیشرفته شون ، یک عدد تلفن ثابت بود ، یک عدد تی وی رنگی بیست و یک اینچ که شش تا شبکه داشت که دوتاشم استانی بود ! 

باقیش واقعا دیدنی بود ، من تا به حال ، جز شمال ، روستاهای دیگه رو ندیده بودم . اینجا واسه خودش جذبه های خاص خودشو داشت . اما مثل تمام روستاهای دیگه ، نبودن امکانات همون قدر توی چشم بود که زیبایی و هوای عالی بود ! 

مدرسه تنها یکی بود ! دبستان ، بچه های بالاتر باید می رفتن روستای دیگه یا سراوک ، درمانگاه هم همین طور . کلن نبود ! خانه ی بهداشت بود که تازه اونم عملن به درد نمی خورد ! 

شادی بود ، شادی شون خیلی ساده بود . اخلاق های شهر نشینی هنوز نفوذ نکرده بود خیلی . همه همدیگر رو میشناختن و خیلی جالب تا فردا صبحش ، من رو هم می شناختن ! 

بله ، اینم از سفرنامه مون . خوش گذشت در کل . 

...........

این رو بدون بازخوانی فرستادم . خیلی یهویی ! 

/ 7 نظر / 16 بازدید

مجموعه ای فراتر از راز (The Secret) __ نرم افزار تبلیغات برروی وایبر مخصوص کامپیوتر 100% رایگان __ قدرتمندترین کتاب های دسترسی به هدف,تضمینی و تست شده __ آدرس سایت : WWW.RAZ.US.PN

خاموش

خب.... خوش گذشته انگار دلتان خوش! مسخرهه ولي ميشه تولدمو بم تبريك بگين امسال بدجور تنها شدم با اينكه سالاي پيشم اوضاع همين حتي تا كمي بدتر واي خب دلمان گرفته است امسال اين شد م زد ب كله مان بياييم اينجا

شاپرک

دیدی منو نبردی و خودت تنهایی همه خوردنیا رو خوردی ![عصبانی][قهر]

ماهی

یعنی ماشینتو برداشتی بردی دهات دربو داغونی که .....من اصلا درکت نمیکنم,واسشون ارزو خلق کردی خیلیم فیلسوف شدی!!!!!!!

غرور و تعصب

به بههههههههه عجب سفری عجب دستاوردی خوش بحالت کیا جان به عبارتی شما حالشو بردی ما هیچی [خوشمزه] باباااااااااااا ماییییییییه دار باز رفتی ماشین خارجی خریدی خسیسسسسس شیرینی که ندادی هیییییییییچ چرا نمیگی خریدی حداقل تبریک بگیم خشک خشک مشخصه فوکول کراوات کرده بودیا زیاد رو اون انگورا ذوم کرده بودیا ... جریان چیه ؟ پیگیری ببینی کی انگور میشن !! خبریه ؟ [نیشخند] شما که انگور دوس نداری با انگورا چیکار داری ؟! هاااا؟ ساندیس دوس داری ینی؟[ابرو]

سلام

چه عالي... اين جور سفرها جذابه...گرچه نبود امکانات ناراحت کننده اس ولي وقتي به جاهايي که اينقدر توش آرامش داره سفر ميکني...خستگي روحيت از بين ميره...سرحال و شاداب ميشي

ماهی

با ماشینی که تو خود تهران برا ملت جذابه رفتی بعد فکرشو نمیکردی,شاید پیشرفت کنن؟یارو تهه تهه پیشرفتش یه پراید قسطیه دیگه,بگو عاشق دیده شدنم,هر جا به هر قیمتی[خنثی]