برمی گردیم

هیچ جا که خانه ی آدم نمی شود ؛ البته به جز خانه ی خاله و خواهر ! که خوب اولی را نداشتیم ؛ یکی از دومی داریم اما ! 

خوابیدم ؛ خوردم ! دقیقا همین دو تا کار . روزها کارتون های مورد علاقه ی سه تا وروجک را نگاه کردم و شبها فیلم های مورد علاقه ی خودم را ! 

آشپزخانه را هم در روز دوم ورودم ؛ تحت تصرف خودم در آوردم و کلی غذاهای مورد علاقه ی خوشمزه ساختم . 

یک کشف جدید هم کردم !

آقا ؛ کارتون خیلی خوبه ! من چرا تا به حال این جور به دنیای انیمیشن نگاه نکرده بودم  ؟؟

به پیشنهاد راوین غارنشین ها و نات جاب رو نگاه کردم که هر دوتا عالی بود بشینین نگاه کنید ! غارنشین ها شخصیت پدرشون توی نات جاب هم اون دوتا سنجاب داداشا ! 

حداقل 60 قسمت از سری باب اسنفجی رو با رایان نگاه کردیم ! که البته بیشتر هم بود حتما ! که خیلی هم عالی . بی اغراق عاشق شخصیتشم ! لگو ها هم بد نبود . اژدهاتون رو هم آموزش بدید خیلی خیلی با حال بود ! 

وایکینگ بودن ! 

این کوچیکه هم که همه چیز نگاه می کرد و البته یک انیمیشن های کوتاهی هم بود اسمش یادم نیست اما درباره ی حشره ها بود . عالی بود اونم . 

بله این چنین شد که ما ؛ سرکار خانوم راوین را به سمت مشاور انیمیشنی خود انتخاب کردیم و قرار شد که از این به بعد بهترین ها را معرفی کند یا برایم میل بفرستد . 

...

لحظه های خوبی بود در کل . درست که کتی دو سه باری خاطراتی را زنده کرد و یک چیزهایی را لو داد که عصبانی ام کند . اما خوب بود . 

و البته آخرش که زنگ زدند که یکی از کارهایم مشکل پیدا کرده و مجبور شدم زودتر برگردم . 

خسته ام یک کم . انرژی ام ته کشیده . زود کم می آورم . نیم ساعت با بچه ها بازی می کردم این قدر خسته می شدم که روی مبل خوابم می برد ! 

چرا خسته می شوم را نمی فهمم . چی هست که این قدر انرژی ام را استفاده می کند ؟

این کم شدن انرژی و بزرگ شدن بچه ها .. راوین خانوم شده برای خودش . شیطنت ها و بدجنسی هایش ؛ تبدیل شده به گیر دادن های خواهر بزرگه ! دلسوزی ها و هوا داری . عروسک هایش بیشتر دکوری شدن و دستش تبلت و گوشی بود . موهایش را دیگر دور و برش نمی ریخت یا خرگوشی نمی بست . به جایش صبحا برایش کتی می بافت . یا از بالا می بست . 

جای دامن های چین چین و صورتی و توری اش ؛ شلوارک و شلوار جین می پوشید و مثل قدیم ها توی پذیرایی لباسش را عوض نمی کرد !! 

کشو خصوصی داشت و هر وقت می خواست آخر دوست داشتنش را نشان بدهد یک دفعه شیرجه نمی رفت روی من ؛ به جایش دست هایش را می انداخت دور گردنم و گونه ام را می بوسید . 

جای کفش های رنگی و گل و بوته دارش ؛ کتانی می پوشید و توی خیابان به پسرها تیکه می انداخت ! و کلی اذیتشان می کرد . 

آهنگ های مورد علاقه اش شیش و هشت های اندی و امید نبودن ؛ به جایش انریکه و این دختر بچه هه سلنا ؛ مارک انتونی و یه خواننده ی سوئیسی که اسمش یادم نیست را گوش می کرد . 

بله ! 

بچه ها بزرگ می شوند و .. بدجور حس کردم دارم پیر میشوم حالا دو روز دیگر هم نه ؛ چند سال دیگر هم بابایش زنگ می زند و می گوید یک دیوانه ای پیدا شده که می خواهد تا اخر عمرش این دختر کوچولوی بدجنس و شر را دوست داشته باشد . 

باز افتادم توی دور نا امیدی و افسردگی ! باید خودم را درمان کنم . 

آخ آخ .. این را هم بگم ! از دست بعضی ها بدجور ناراحتم . ای میل هم فرستادم و توی مسنجر هم چند تا تیکه ی حسابی بارشان کردم . منتها ... می نویسم ؛ چون می دانم اینجا را یواشکی می خوانند و فکر می کنند که من نمی فهمم ! 

ای شما چند نفر ! خیلی از دست شما دلگیرم . درست که اینجا توقع بیشتر از این نمی شود داشت ؛ درست ! اما از شما بیشتر از این جا ؛ توقع داشتم . 

همین ! 

/ 13 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سلام

به به ...برگشتين حسابي خوش گذروندين[نیشخند]البته اينکه جايي نرفتين براي خريد اصلا توجيه خوبي براي سوغاتي نياوردن نيست ها!!! مي رفتين بيرون خب...[زبان] ما کلي به دلمون صابون زديم [گریه]من سوغاتي مي خوام[گریه][گریه]

ن ا ر س ی س

[قهقهه] دست من رو بسته ؟ پس چی میگن بچه حلال زاده به داییش میره و اینا ؟ [زبان]

ن ا ر س ی س

کوچیکه هم که میگن کپی برابر اصل دایی جانشه ! [ابله]

ن ا ر س ی س

شکسته نفسی می فرمایید [رویا] بدجنسی از خودتونه !

ن ا ر س ی س

یه چیزایی یادم میاد :)) زشت نیست بعد این همه وقت از من مثال می خوای ؟ تو به من اعتماد نداری ؟ یعنی من دارم به دوستم تهمت می زنم ؟ [ابرو]

سلام

[قهر]

ن ا ر س ی س

می خواستی پته سهیل رو بریزی رو آب این یکیش P:

ن ا ر س ی س

بالاخره الاعمال بالنیات ! بعله !!

ن ا ر س ی س

وا ! حالا دوره بیافتم اسکرین شات بگیرم ؟ خودت که تلویحا قبول داری چار خط پایین تر [نیشخند] پرونده شما تکمیله ، میره دادگاه برای صدور حکم [مغرور]

ن ا ر س ی س

اقرار علیه مقر نافذه دیگه :))