نیاز .

این روزها فهمیدم خیلی چیزها و کارها این روزها ؛ شاخ و دم ندارد !

یک دفعه می بینی داری کاری را می کنی که ، همین چند روز پیش مشتهای گره کرده ات فریاد " مرگ بر " سر داده بود .

یک دفعه می بینی جایی هستی که همین دو هفته پیش ؛ داشتی زر می زدی که کثافت خانه است . که باعث ننگ آدم است .....

یک دفعه می بینی که حرفی از دهانت در آمده که از اول بودنت ، برایت تهوع آور بوده ..

یک دفعه ..

چه می دانم همین ها دیگر .. می بینی حرف مفت کم نزدی .. کار مفت کم نکردی .. شعار مفت کم نگفتی و حالا نشستی اینجا و باز هم داری اراجیف بهم می بافی .. که چه ؟ هستم .. صد سال سیاه که نباشی .. به این فکر کردی گنده تر از تو چند نفر بودند که دیگر نیستند و آب هم در دل این دنیای لعنتی تکان نخورده ؟

حالا بیا و بشین و هی دهانت را باز کن و بگو من .. من .. من ..

یکی نیست بیاید بزند توی گوشت و بگوید ؛ لطفا خفه باش ! کم حرف مفت بزن . کم منم منم کن . تو هیچی نیستی .. حتی هیچی هم نیستی ..

.....

خوب ؛ خوبی اینجا این است که می توانی راحت از چیزهایی که شاید خیلی وقتها برایت سوال بوده و درگیرش بودی بنویسی .

چند وقت است که این مسئله ی حجاب بد فکرم را درگیر کرده .

چند دقیقه ی پیش یکی از همکاران خانم این جا بودند . ایشان برایشان حجاب خیلی مهم است و کاملا رعایتش می کنند . ظاهرا منافاتی هم با کارشان ندارد . من خیلی سخت گیر هستم در رابطه با کار . و اولین چیزی که در شخصیت همکارانم مهم است ؛ خلاقیت فکری و روابط اجتماعی است . هر اخلاق و شخصیتی را قبول می کنم . کاری ندارم آن آقا دلش می خواهد مواد مخدر تجربه کند . آن خانم خاله زنک است و دائم با تلفن حرف می زند . برایم مهم نیست آقا و خانم فلان رابطه دارند . و یا اینکه ..

همین که کارشان را درست انجام دهند و زیر آب هم را نزنند کافی است احساس می کنم این جور بهم هم نزدیک تر شدند .

به هر حال حرفم چیز دیگری بود . وقتی برای دیدن کارش به اتاقم آمد . وقتی دیدمش .. ازش پرسیدم که آیا این چادر برایش دست و پا گیر نیست ؟ یا خوشش نمی آید موهایش را جوری درست کند که به صورتش بیشتر بیاید ؟

یا آرایش کند و لاک بزند ؟ بنده خدا اولش ماند ! بعد توضیح دادم که کنجکاوی است و فکرم را این مسئله درگیر کرده . تنها یک جمله گفت .. " من با چادر راحتم ؛ احساس امنیت می کنم ! "‌

الان که رفته دارم به جمله اش فکر می کنم . من نه با حجاب مشکل دارم نه بدم می آید و نه خوشم می آید .

من معتقدم که به سلایق شخصی باید احترام گذاشت . اما برایم سوال دارد که چرا ؟

من فکر می کنم بیشترش یک جور نیاز باشد . مثل همان جریان دیروز . احساس کردم آن خانم که روبروی من نشسته بود ؛ دوست داشت من نگاهش کنم ؛ خودش نیاز داشت . دوست داشت .

کاری به بحث روانشناختی و مشکلات روحی و چه می دانم ... ندارم ! من فرض می کنم همه ی اشخاص سالم هستند . مگر اینکه خلافش ثابت شود !

اینجا گیر می کنم که همکار خانم من ، این نیاز را نداشت ؟

یعنی بعضی ها دارند و بعضی ها ندارند ؟ من مذکر هستم . و خودم را این طور معرفی می کنم که در اثر احتمال یک در میلیون ها احتمال ! من کررموزوم های x , y داشته شدم تا بشوم این !

و می توانم بگویم که در حد همین احتمال ! که یک در میلیون ها همجنس خودم ، نمی شود کسی را پیدا کرد که دوست نداشته باشد نرون های عصبی اش از این پیغامها برایش بفرستند !

اما زنها .. گیجم می کنند . درک نمی کنم فلسفه ی حجابشان را . یکی با این که شرایطش را داراست .. دوست ندارد ! و دیگری ...

نمی فهمم دیگر .. نمی فهمم ..

باید بیشتر در موردش کنجکاوی کنم ! شاید هم بروم از تک تک خانمهایی که اینجا کار می کنند و می شناسم بپرسم !

برای خودم جالب شده !

 

 

/ 64 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نارسیس

زندگی بدون والد ها ؟ نه بیا جور دیگری ببینیم کیا ! شاید بهتر باشد " انسانی تر " تعریفشان کنیم و بارگذاری شان کنیم ! همین !

Hell Lord

آها...اینجوریه؟ نظرم کلا به مدل بحث کردن تو و خانوم ها بود...نه بحث اینجا! خودم میدونم کجا آزادم کجا نیستم. من نه احتیاج دارم شما من را توجیه کنید، نه مهم هست که شما رو توجیه کنم... اگر هم فکر کردی توهین بود، من عذر میخوام چون همچین قصدی نداشتم! یکم اشتباه برداشت کردم! به هر حال این نظرات من رو نادیده بگیر.

نارسیس

" .. در ضمن در مرود درهای باز توضیح اینکه : اتفاقا برعکس درهای بسته را ترجیح می دهم ! دری که راحت بشود سرت را بندازی پایین و بروی "‌ اتفاقا گرفتم چی میگی ولی داشتم شقوق مختلفش رو می دیدم ! قید " شاید " رو واسه همین گفتم ! و راجع به والد ها ...

نارسیس

" مورد اولی فکر می کنم بیشتر صورت بگیرد . و یک مورد دیگر اینکه شاید این احساس من بوده ! یک جورش این طور می شود که من این طور حس کردم که باعث تنش و حس بد شده ام . یک جور خود درگیری .. "‌ بله ! این همه "وراجی خاله زنکی " کردم که این را از زبان خودتان بکشم بیرون ! که اگر من اشاره بهش میکردم، شمای نوعی ممکن بود جبهه گیری کنید ! والد شما ، کودک درون شما را تخریب می کند و کتکش می زند چون فکر می کند کودک درونتان نگاه " فرصت گونه " دارد ! که می خواهد سواستفاده کند ... شاید هم والد ، کودک شما را می زند چون توانسته از دستش آزاد بشود ... وقتی می گویم بحث وقتی محورش شما باشید شخصا ، بدون اینکه من چیزی از والدهای شما بدانم این می شود که فقط شقوق مختلفش را ردیف کنیم !

نارسیس

[بغل] برای هل لورد ! نمی خواستم دعوا کنیم ! این هم توضیح بود که باز زدی داغون ترش کردی ! بی خیال ! اگر گرفته باشی ، به خدا میرم الان از پنجره مان بیرون را می بینم و بعد ارتفاع را می سنجم و خودم ر ا پرت می کنم پایین ها !

نارسیس

وقتی صرف راه این است که برای رهایی کودک درون تعریف شده ، چرا که نه ؟ برای والد های اجتماعی ؟ این هم یک بحث دیگری است شاید طولانی تر از آنچه که رفت ! بماند برای وقتی دیگر .. تا بعد از تعطیلات ...

نارسیس

چرا این طور فکر می کنی ؟

نارسیس

حیف یک وکیل زبده ی چند سال بعد؛ که متاسفانه از دست رفت ! وحشتناک

نارسیس

ولش کنید سرمان دارد می ترکد امروز حوصله مان نیست

نارسیس

عه ! شما که گفتی با این یک قلم جنس ( بی خوابی ) مشکلی نداری ! حالا چرا بی خوابی ؟ نکنه خانوم واحدی رو مخته هنوز ؟ [مغرور]