من و تو ، دو دریچه بودیم ..

پنجره حکایت جالب و دردناکی دارد ، یک دریچه برای دیدن ، برای شنیدن ، برای نور .. 

از همان وقت که بشر تصمیم گرفت خانه نشین باشد ، روی دیوار خانه اش ، پنجره ساخت .. 

پنجره ای برای دیدن ، برای شنیدن ، برای نور . 

تمدن و معماری ، اول در و نرده و حفاظ ها را به این دریچه ها چسباند . 

بعد پای پرده و قفل و بعد هم شیشه ... 

هر روز ، پیشرفت معماری ، برای پنجره ها ، سوغات های جدیدی داشت .. 

دریچه های کوچکی که یک روز اجداد مهندسمان روی دیوار های سنگی و گلی شان کندند تا بتوانند روشنایی را به خانه شان بکشانند و بشنوند و ارتباط برقرار کنند ،  تبدیل شدند به دکور های بزرگ شیشه ای .. 

دکور هایی که جز شیشه های چند جداره و غیر قابل نفوذ و حفاظ های امن و پرده های چند لایه ی زیبا ، چیزی نیستند .. 

مثل آدم کر و لالی که نه می شنود و نه شنیده می شود .

اگر مثل الان من ، توی طبقه ی هشتم یک ساختمان نیمه کاره باشید و از دریچه ی بتنی بزرگ ، روبرویتان را ببینید می فهمید که معنی واقعی پنجره چیست . 

اینجایی که کمتر از شش ماه دیگر ، نه صدا دارد ، نه نور .. به جایش پنجره ای یو پی وی سی ، با شیشه های سه جداره و نشکن و احتمالا پرده ای زیبا ... که هر آخر سال ، کارگر ها بیایند و بشویند و دوباره .. 

حکایت غصه داری دارد پنجره ... 

.....

آدمهایی هم هستند دور و بر ما که حکایتشان همین پنجره است .. یک دریچه ی زیبا برای انتقال نور و صدا ، برای دیدن و دیده شدن ، اما تبدیل شدن / کردیم ، به پنجره های نسل جدید ... دکوری شدن ! 

حیف ..

 اگر یکبار بروید بالای یک ساختمان نیمه کاره و از یک دریچه ی بتنی و آجری ، نگاه کنید و داغی خورشید دستان را بسوزاند و خنکی بادی که می آید ، بوی داغی قیر را بزند توی صورتتان ، وقتی نشسته اید آن بالا و تبلت به دست تند تند می نویسید و سر و صدای بالا بر و جرثقیل و آواز کردی بنا و کارگر افغانی که بدون ملاحظه کلنگش را می کوبد که اصلاحی نقشه ی جدید را پیاده کنی . می فهمید دقیقا پنجره یعنی چه ! 

 

........................

ادامه : 

 

باید میرفتم از یادت ، باید می موندی در یادم 

تا شاید باورم میشد ، تو زندون تو آزادم 

تا شاید با حضور تو از این غصه کمی کم شه 

مرور خاطراتمون شبی با گریه مرهم شه 

 

باید میرفتم از یادت تا تو زندون تو جا شم 

نمی خوام عاشقم باشی ، فقط فرصت بده باشم 

همین نزدیکی های تو ، با ماه و آه و تنهایی

با دلدادی من از من ،که دور نیستی ، همین جایی 

 

باید میرفتم از یادت ، تا پروازت رو می دیدم 

واسه آزادی این عشق ، وجودم رو می بخشیدم 

باید میرفتم از یادت ، تا شاید روزی برگردم 

به اون مردی که میدونم تو آغوش تو گم کردم 

باید میرفتم از یادت ، باید می موندی در یادم .. 

باید میرفتم ... 

 

برای کسی که هورمون هایش شورش کردند !

.................

گاهی ، خوب است .

گاهی بد است . 

گاهی خوب نیست .

گاهی بد نیست . 

تکلیف " است " ها روشن است . 

اما بین " خوب نیست " و " بد نیست " ، بد نیست خیلی بهتر است .. 

.

.

.

.

مثال : 

قرمه سبزی خوب نیست ، کوکوی سبزی بد نیست ! 

.................

 

گاهی بعضی چیزا بدجور آدم را وادار می کند که به هر چیزی که اعتقاد نداری ، ایمان بیاوری ! 

شانس ! 

صبح قرار مهمی داشتم ، خیلی مسخره ، گوشی م را جا گذاشتم ! 

همیشه بودن گوشی و سوئیچ را چک می کردم . اینبار ... 

خلاصه تا پارکینگ رسیده بودم که نگهبان پارکینگ گفت که تماس گرفتن که برگردم بالا ! 

یعنی کلن ده دقیقه هم نشد . 

گوشی ام را دادن دستم و با کنایه فرمودن در نبود من دائم در حال لرزه بوده ! 

صفحه اش را نگاه می کنم اس ام اخری و ای میل و پیغام بازی ام ! 

عه ! چرا این قدر تبلیغات خاک بر سری دارین آخه ! 

ای بابا .. من کلن تو این چیزا دست به سوتی ام خوب است ! این هم نتیجه ی اخلاقی اش.... 

 

.......

 

به من بهانه ای بده که کم شه باورم به تو 

به من که هر شب از خودم ، پناه می برم به تو 

 

 این پست ادامه ندارد .... 

/ 14 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نارسیس

از یه چیزی مثل این صحبت می کنما : https://s-media-cache-ak0.pinimg.com/736x/f9/94/1a/f9941a61ab97b680d7ba76e763aae65e.jpg حتی بطور انتزاعی هم نمی تونم تصور کنم تو همچین جایی باشم [وحشتناک]

نارسیس

اصلا خونه باید اندرونی بیرونی و حیاط و حوض و هشتی و دالان داشته باشه ! [قهر] پنجره هاشم مشبک با شیشه رنگی [رویا]

نارسیس

اصلا خونه باید اندرونی بیرونی و حیاط و حوض و هشتی و دالان داشته باشه ! [قهر] پنجره هاشم مشبک با شیشه رنگی [رویا]

ماهی

اجبار خوب نیس,اما یواشکی بد نیس,بعله اینجوریاس,خیاطم اگه درست میدوخت یه نمور میکشیدمش کنار دید داشته باشم,هر چند بعضی پنجره ها بهتر که پرده ی تیره و ضخیم بخوره بهشون,وقتی قراره یه چیز اجر و سیمان ببینی,بعد همیشه میتونی تصور کنی پشت پنجره سرزمین نارنیاس,همیشه میشه خیال پردازی کرد,پست چالشی نذار کیارش[زبان]

ماهی

بعله ارادتمند,ماهی م[پلک][بغل]

سلام

آره پنجره هاي مشبک هم زيباست با پنجره هاي رنگي ولي اونا پرده نداشتن خودشون جنبه زينتي داشتن و البته رو به حياط باز ميشدن اونم کامل يعني مثل در بودن ميشد ازشون رفت و آمد کرد... منم با غار نشينا موافقم جناب کيا[چشمک]

نارسیس

نگفتم زشته که [نیشخند] میگم حس امنیت نداره آدم

ماهی

[ابرو][ابرو][ابرو]ماهی سیاه!!!!

....

اگر دختر بودی چطور دختری بودی؟

.....

قای مدیر زبون دراز دخترا چه شکلین؟