خونه یعنی ....

 

دیشب .. 

یه بشقاب میوه خرد کرده گذاشت روی میز . خودش هم نشست .. یعنی حرف داره . 

موبایل رو می ذارم کنار ، بلند میشم و میشینم کنارش . 

_ خوب ؟ چه خبرا ؟ 

نگام می کنه ، دوست ندارم اما مثل همیشه صدام می زنه .. آقا .. 

_ بله ؟! 

: من با بهار خانوم حرف زدم ! 

_ بهار ؟کی ؟ برا چی ؟ 

: برگرده ! گفتم بهش بگم هنوز دوستش داری ، برگرده سر زندگیش . گفتم شما هم می خوای و غرورت نمی ذاره ، گفتم اشتباه کردی ، پشیمون شدی ، خانومی کنه و برگرده . 

_ یعنی رفتی بهش گفتی کیارش غلط کرده و یه چیزم روش خورده و شما ببخش و تمام ؟ 

: عصبانی نشو . غلط کرده چیه . گفتم شاید دلش بسوزه برگرده ! 

_ دلش برا من بسوزه ؟؟ سوخت. ؟ 

: شما هم کوتاه بیا ، برو باهاش حرف بزن . 

_ که چی بشه ؟ نمی خوام اصلن برگرده . وقتی رفت ، رفت . 

: نمی خوای ؟ 

_ نه ! 

: مطمئنی ؟ 

_ بله ، بله ، بله . 

: باشه ... 

....... 

غروب امروز .. 

هیچی نیست ! هر چی که ربط داشت به بهار .. همه چیز را جمع کرده . دیوار روبه رویم خالی ست ..  

خودش را هم مشغول کرده تو اشپزخانه 

_ لج منو می خوای در بیاری ؟ 

: نخیر 

_ معلومه ! 

می خواهم برگردم اتاقم که صدایم می کند ، 

_می گم این سحر خانوم ، دوستت ،  چند تا از حُسن هاش رو بگو ! 

: حُسن ؟ خوب دختر خوبیه ، مهربون و صبوره ، فهمیده س ، درک می کنه ، کلن دختر خوبیه .. واسه چی می پرسی ؟ 

_ واسه ازدواج ! تو که قصد نداری باهاش ازدواج کنی ! واسه یکی در نظر گرفتمش ! 

: ها ؟؟؟؟ 

_ الکی قیافه تو این جور نکن ، دختری که تو می گی خوبه و خوشگله و تحصیل کرده و خانواده داره دو تا علت داره شوهر نکرده ! یکیش اینه خواستگار خوب نداره ! من براش یکی رو پیدا کردم . 

: بله ! اون یکیش چیه ؟ 

_ یکی رو دوست داره و به خاطرش داره این جور زندگی می کنه ! 

: عه ! راه سوم نداره ؟ 

_ نخیر ! من برم زنگ بزنم بهش در مورد خواستگاره ! شما هم بشین مثل همیشه ، غصه ی زنی که رفت رو بخور و دختری که دوستت داره رو دق بده ! بعد دوباره برای این یکی غصه بخور ! 

: ها ؟؟؟ چی کار داری به دوست دختر من اخه ! این همه دختر خوب ! والا ! 

_ ها ؟؟؟ 

 

........

اینم سکانسی از زندگی من و شکوه ! 

...... 

به علیرضا گفتم که قرار است چهارشنبه شمال برویم . 

_ چهارشنبه صبح ؟ 

: بله 

_ اخ جون ، خداروشکر ! بالاخره منم یه روز نمی رم مدرسه .. اخ جون ! 

و دیگر هیچ !! 

..........

یادم رفت ! ماشین عزیزم به آغوش خانواده برگشت ! خوشگل و سالم ، مثل همیشه ! این شکلک قلب کو ؟ 

/ 18 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
unknown

از اون ورم می بینم. خاله های منم همین طورن! منتها هرچقدر اونا گیر میدن مادرم دموکراته! کلا خانما نبودن که سنگ رو سنگ بند نمیشد [وحشتناک] خوب تو دریا نمیشه رفت، ولی از تو ماشین که میشه نشست و نگاه کرد.

unknown

دوست دختر بد نیست. اسمش که بده! دوستی بین دو هم جنس با دوستی بین ناهمجنسها از جهاتی با هم فرق می کنه. کلا دوست داشتن از این نوع بین زن و مرد باعث نمیشه به ازدواج ختم بشه. این بده. منظورم اینه که رابطه معروف به دوست دختر / پسری به قصد دوستی تنها معمولا به ازدواج نمی رسه. خیلی چیزای دیگه هم البته هست که این یک مورد رو تحت تاثیر قرار میده...

unknown

اسمش چه فرقی می کنه چی باشه؟ حالا بچه ها دبیرستانی ها بعضی آداب رو رعایت نمی کنن!! نخیر همون که شما میگی. هر چی باشه دو تا پیرهن بیشتر پاره کردید. ما همون بچه دبیرستانی هستیم!! به جایی بر نمی خوره. از من باشه اصلا ازدواجی نباشه بهتره.. بعدشم زن ها فقط به مردای مجرد گیر نمیدن. والا بیشتر دنبال شوهر دادن و گرفتار کردن دخترا هستن

شاپرک

رابطه دوست دختر دوست پسری رو نمیپسندم وقتی که از اولش مرد قصد ازدواج نداشته باشه . چون دختر زود درگیری احساسی پیدا میکنه ولی مرد فقط به همون مقطع فکر میکنه ... وقتی این دوستی به پایان برسه دختر عذاب میکشه ولی مرد به رابطه جدید فکر میکنه ! مگر اینکه دختره خیلی با تجربه باشه که دیگه این میشه موردی که مردا دوست ندارند [خنثی]

unknown

بچه دبیرستانی! [منتظر] اونو گفتم چون فگتی یه جوره! البته نفهمیدم یعنی چی؟! خوب حالا دلایلش رو میگم. دلیل اینکه دوستی حتی از نوع سالم و متعارفش بین زن و مرد یا دختر و پسر برای منِ نوعی سخته خیلی چیزا می تونه باشه. اولا اینکه آدم نمی تونه بگه چرا دنبال برقراری رابطه ست. یعنی تکلیف آدم با خودش معلوم نیست. بعدش با عرض معذرت آدم از جاذبه ج ن س ی که به وجود میاد می ترسه. همین محدودیت ایجاد می کنه. بعد همین مساوی نبودن احساس زن و مرد توی یه رابطه، دید و نگرشی که جامعه و اطرافیان نسبت به این رابطه دارن و محدودیت هایی که ایجاد می کنن. مثلا اونجایی که شما هستید این دید نسبت به دوستی بین زن و مرد وجود نداره؟ منم خودم دوستی سالم بین دو جنس مخالف رو قبول دارم اما به همه این دلایل گاهی سخت میشه. خلاصه به همه این دلایل نمیشه تن داد به یه دوستی. کافیه یا بازم بگم؟ حتی به نظرم دوستی و رابطه دو تا چیز مختلف هستن. بعدشم تجربه داشتن اون قدری به درد نمی خوره. بیشتر همون شعور و سطح فکری مهمه!

غرور و تعصب

کم خوابی ادمو پیر میکنه چین و چروک میده به صورت و خوب نیس واسه خودت میگم ...پیر میشی از چش میفتی[نیشخند]

unknown

البته اینم بگم می دونم این چیزایی که من گفتم بیشتر به داشتن یه رابطه عادی در حد همون دبیرستانی یا روابط عادی بین فامیلی و غیره می خوره.. اما توی ارتباطات خصوصی تر و نمی دونم چه اسمی روش بذارم؟ تجربی؟ شبه ازدواجی؟ ازدواج سفید؟ همین روابط که بحثش هست- اینجا که دیگه موانع سخت تر میشه. بازم این اما و اگرها هست در ابعاد وسیع تر.. بهرحال نیاز وجود داره. وقتی این موانع هم باشه تناقض به وجود میاد!

unknown

منم فرویدی نمی بینم. نظرت رو کلی قبول دارم. بهرحال از روی حس اینا رو میگم بفرمایید نظر طولانی تون رو بنویسید ببینیم به کجا می رسیم.

شاپرک

وقتی میگی اگه حدود رابطه از هر دو طرف ( زن و مرد ) شناخته شده باشه دیگه موردی نداره و مثلا دلشکستگی و این حرفا پیش نمیاد ؛ معلومه فقط با استدلال و دو دو تا چهار تا داری به قضیه نگاه میکنی ! در حالی که انسان اعم از زن و مرد ، نمیتونن با تمایلات فطریشون مقابله کنن . هرچقدرم ادای روشنفکری دربیارن بازم در خلوت خودشون مجبورن که اعتراف کنن چیزی که سالیان درازه بهش پایبند بودن ، مطلوبشونه ... نه از این جهت که بهش عادت کردند بلکه بخاطر اینکه فطری و ذاتی بوده پایدار و ماندگار شده . یکی از همین تمایلات فطری اینه که مردا دلشون میخواد خودشون تنها مردی باشن که برای یک زن وجود داره ...

شاپرک

از طرف دیگه هم زن ها دوست دارن یه رابطه مستحکم و دائمی با یک مرد داشته باشن و نه یه رابطه متزلزلی که معلوم نیست به کدوم هیچ آبادی قراره ختم بشه. این پا در هوا بودن زن رو در شرایط فرسودگی و رنج قرار میده. حتی اگر مثلا به خودش تلقین کرده باشه که هیج تعهد مادام العمری به طرف مقابلش نداره و اون طرف هم همینطور. مردها انحصار طلب و زن ها حمایت خواه هستن. اتفاقا اگر با ظرافت به این مسئله نگاه کنی میبینی که خیلی عالی در و تخته رو به هم جفت شده ... باید اینم اضافه کنم که وقتی حرف از رابطه ی بدون عقد و تعهد بین زن و مرد پیش میاد اولین چیزی که به ذهن متبادر میشه فرار از مسئولیته ( البته در مورد افرادی که حداقل به اصول انسانی و اخلاقی پایبندند وگرنه که سواستفاده و مزخرف بودن رد خور نداره )