روابط غیر مشروع!

نشسته بودم و داشتم برج میلاد را نگاه می کردم . همیشه ارتفاع را دوست داشتم برای وسوسه ی رهایی اش ..

پرواز ...

تقه ای به در می خورد می دانم خانم طاهری است او هم می داند که می دانم ..

در را می بنند و برمی گردم نگاهش می کنم . مثل همیشه مثل هفده سال پیش که برای بار اول دیدمش لبخند می زند ..

کاغذی که دستش است را روی میز می گذارد ..

نگاه نکرده می دانم فکس است .. توضیح نمی دهد .. من هم توضیح نمی خواهم .

بعد از نزدیک ده سال که با هم سر و کله زده ایم مطمئنم از یک زوج بیشتر هم را می فهمیم ..

هنوز که ایستاده یعنی کار دارد ..

:مهندس سالاری و آقای بختیاری و مهندس باقرنیا بیرون هستند . می خواستن یک جلسه ی فوری داشته باشید ..

طوری نگاهش می کنم که خودش می فهمد چه طور با اعصابم بازی کرده است ! ادامه می دهد

: کار شخصی است فکر کنم . ربطی به پروژه ی سرخس حداقل ندارد !

کار شخصی ؟ نمی فهمم ..

 قیافه ام کلافه اش کرده .. محکم می گوید : بگویم بیایند یا نه ؟‌

نه را همچین با تاکید گفت که ترسیدم بگویم نه !

در را باز می کند و به ترتیب آقایان محترم وارد می شوند !

یکی شان حسابدار شرکت است . پدرم خیلی به کارش اعتقاد داشت .. آن یکی هم یکی از قدیمی هاست .

که البته از اولش هم آبمان در یک جوی نرفت ! و مهندس سالاری .. دوستش دارم .. همیشه مثل یک برادر بزرگتر بوده است برایم ..

جلویم که می نشینند .شروع می کنند به حاشیه و تعارافات .. می گویم بی خیال شوند سر درد دارم ..

کارشان دقیقا چیست .. که شروع می کنند به حرف زدن ..

که آقای فلان و خانم فلان که مطلقه ! هستند با هم روابط غیر مشروع دارند !!

دهانم همین طور باز می ماند !

می گویم اینجا آقای فلان و خانم ... با هم رابطه ی غیر مشروع دارند ؟ چه کسی آن وقت آنها را در حین ارتکاب جرم دیده است ؟ !

شروع می کنند به توضیح فرضیاتشان ! و اینکه کارشان خجالت آور است !

تازه ترش اینکه مگر آقای فلان زن ندارد ؟‌!

و بعدش می شینند و غصه می خورند به حال ٢ تا بچه اش ! و اینکه از اول هم این آقا مشکل

دار بوده و آب نمی دیده وگرنه ..

دوباره سوالم را تکرار می کنم چه کسی دیده ؟ سه تا مرد مثلا عاقل و بالغ ! نشسته اند و به من می گویند .. همه !!

می گویم همه دیده اید که آقای فلان ؛ خانم فلان را ....

سه تا مرد گنده قرمز می شوند و می گویند نه تا آنجا که ! چند وقت است خانم فلان دائم می رود

 اتاق آقای فلان تازه یکی از همکارهای خانم هم دیده است بعد از ظهر آقای فلان و خانم فلان در

ماشین خانم فلان از پارکینگ بیرون رفته اند !

می گویم خوب بعدش !!

باز هم نگاه می کنند و می گویند همین !

دلم می خواهد سرشان داد بکشم که آخر موجودات بی شخصیت اینها ؛ توی مغز فاسد شما معنای روابط نامشروع می دهند ؟‌

معنای خیانت می دهند ؟ چون حالا آن زن مطلقه است ؟ و یا چون آقای فلان چند بار جانب داری کرده است از خانم ....

سرم که درد می کرد با این حرفها حالت تهوع گرفتم . می گویم بلند شوند و بیشتر از این با حرفهای بی

خاصیتشان روی مغزم رژه نروند .

یکی شان گفت با این کار اعتبار شرکت زیر سوال می رود ...

دلم می خواست بلند شوم و بی خیال این همه سال ... یقه ش را بگیرم و بندازمش بیرون !

وقتی از در بیرون می روند صداس پچ پچ شان را می شنوم .. " باید خود آقا بودند تا الان حق اینها را

 کف دستشان می گذاشت .. "

حق ندارم خفه شان کنم ؟‌

یکی نیست بهشان بگوید آخر ..... هیچی . ..

یعنی اگر پدرم بود به حرفهای مسخره ی اینها گوش می داد ؟

من باید اخراجشان می کردم ؟ ‌یعنی او اخراجشان می کرد ..

نمی دانم ..

 

/ 7 نظر / 3 بازدید
مهــــــــــــــــــــــربان

سلام ..متاسفانه مردم خیلی بی رحم شدند راحت برای کسی که می خواهند حرف در می یارن ..به نظر من شماباید راهی راکه خدادوست داره پیش بگیرید وخدا دوست نداره به کسی تهمت زده شه به قول خودتون سه تا مردعاقل باید ببینند که به نظرم خود خداهم این شرط راگذاشته تا بندگانش به کسی تهمت نزنند وگرنه در اون لحظه سه تا مرد عاقل کجان

نارسیس

[تعجب] ببین اگه 4 تا مرد عاقل و بالغ هم دیده باشند در حین ارتکاب جرم ها ، تا هر چهار تایشان با هم شهادت ندهند یعنی هیچ ! یعنی اینکه همه چهار نفر یک چیز را به یک کیفیت دیده باشند و بعد با هم در یک زمان بروند شهادت بدهند ها .. به کجا می خواهیم برویم ؟ [اضطراب] این همان جلسه ی کذایی بود ؟

نارسیس

پدرتان هم لابد از دست همین ها مرحوم شده اند ! شک نکنید در این !

فرح

ای کاش ای کاش ای کاش .. قضاوتی عادلانه در کار بود [اوه] واقعا میفهمم چی کشیدی .

نارسیس

اخراجشان کنی ؟ دارم دوباره این پست اعصاب خورد کن را می خونم .. شما ریاست مدارانه ترین و سیاستمدارانه ترین کار را کرده ای ! اینکه اصلا ندیده ای شان ! اخراج کردنشان مترادف اهمیت دادن بهشان بود ... دقیقا چیزی که خودشان می خوستند ! که این موضوع را ( در هر وجهه ای ) برای شما ارزشی کنند .. بی خیال ! چرا اینقدر خودت رو با پدرت مقایسه می کنی ؟

سارا

متاسفم برای این سطح فکر .. [اوه] بی خیال حرف بقیه حتما خودتون بهترین تصمیم را می گیرید . به هر حال باید یه جوری رو اعصاب آدم راه برن دیگه . مردم می میرن فضولی نکنن تو کار هم . [کلافه] .. اینقدر به این فکر نکنید شما با پدرتون فرق دارید . و مطمئنن هر کدومتون یه تصمیم و طرز فکر دارین . به خودتون ایمان پیدا کنید و باور کنین خودتون و . گرچه با چیزی که ازتون می دونم مطمئنم که با اراده هستید .[قلب] راستی ممنون دیدمش . یکی هم براتون فرستادم . بین این دو تا یکی شو .. شما هم نظر بدین . [بغل][ماچ]

Hell Lord

اوه!!... واقعا متاسفم![اوه] عجب.... چرا مردم نمیفهمند که تهمت بزرگترین گناه است [کلافه]