سه ماه و این همه تغییر !

 

وقتی داشت می رفت ؛ هنوز دو سالش نشده بود ، الان دو سال و سه ماهشه . 

وفتی داشت می رفت بهم می گفت کیا ! الان باز صدا می کنه بابایی !

 

وقتی داشت می رفت ؛ ازش می پرسیدی این چه رنگیه ؛ می گفت آبی ! الان وقتی ازش می پرسی چه رنگیه ؛‌اول فکر می کنه بعد میگه آبی !! 

 

وقتی داشت می رفت ؛صدای هر حیوونی رو ازش می پرسیدی می گفت بع بع ! الان همه رو یاد گرفته منتها وقتی می گی گاو چی می گه ؛ خیلی ریلکس می گه گاو حرف نمی زنه !! 

وقتی داشت می رفت ؛ عاشق ترانه ی هانی ؛ شهرام صولتی بود ! می رفت می چسبید به تی وی تا دختره می یومد بوسش می کرد !! 

الان ترانه های شکیرا و پیت بول و این دختره ازش بدم می یاد رو نگاه می کنه و کلاهشو هم می ذاره ( فرق نداره مدلش فقط کلاه ! ) مایکل جکسون می رقصه ! 

 

وقتی داشت می رفت ؛ پوشکی بود ! الان مستقل شده خودش می ره دستشویی ! کسی رو هم راه نمی ده ! 

 وقتی هم می یاد بیرون می گه اه اه بو می ده !! 

 

وقتی داشت می رفت ؛  موبایل رو می گرفت فقط می رفت توی برنامه ها و بعد با گریه می خواست ؛ برگردی صفحه ی اصلیش !

الان گوشی رو باز می کنه ؛ بازی ها رو پیدا می کنه ! خودش باز می کنه و می دونه کدوم بک می کنه ؛ کدوم می ره صفحه اصلی ؛ کدوم رو بزنه صداش رو زیاد و کم می کنه ! ترانه ها کجان !! تم عوض می کنه و عکس های خودشو می بینه و می گه اینا نی نی ان !! 

وقتی داشت می رفت ؛ توی صندلی عقب ؛ توی صندلی مخصوص خودش می نشست ؛ الان قبول نمی کنه ! می شینه عقب ؛ کمربندش رو هم می بنده ! 

 

وقتی داشت می رفت ؛ عاشق یه شخصیت کارتونی به اسم اسکار بود ! یه مارمولک بدبخت !! الان تمام زندگیش شده ریو ! همون طوطی آبی ! 

 

وقتی داشت می رفت ؛ شبها باید یا روی پا می خوابید ؛ یا این قدر خسته بود که خودش توی بغلت خوابش می برد . الان تنها می خوابه و دوست داره چیزی گوش کنه . 

وقتی داشت می رفت ؛ کتاب رو پاره می کرد ! الان باید دویست بار کتاب رو از اول تا آخر بخونی تا قبول کنه که خوندیش کامل ! 

وقتی داشت می رفت ؛ مداد رو میخورد ! الان عاشق خودکار و ماژیکه مخصوصا و اثر های هنری بسیار بسیار زیبایی هم خلق می کنه !! البته بیشتر از اینکه روی کاغذ کار کنه ؛ توی کار تاتو و نقاشی رو بدنه !! 

 

وقتی داشت می رفت ؛ لگو هاش رو می ریخت و پرت می کرد و می خواست که برایش بسازی بری بالا ! بعد خودش با جیغ می زد و می ریخت و کلی می خندید الکی به همین کارش !! 

الان با لگو هاش خونه می سازه ! البته به سبک یک معمار دو ساله ! وقتی هم سقوط می کنه برج هاش ! عصبانی میشه و میگه ببین چی کار می کنه ! دعواش کن ! 

ما هم باید لگو ها رو دعوا کنیم که چرا سقوط می کنن ! 

 

وقتی داشت می رفت ؛ من جرات نداشتم دست به تبلت یا لپ تاپم بزنم ! با دست و سر و پا می پرید روش ! اما الان ؛ می یاد پیشم می شینه  و می گه بازی کنیم ؟! بعد خیلی اقا ؛ به حق خودش قانع می شه و بازی شو می کنه ! 

 

دیگه گریه زیاد نمی کنه ؛ هنوز هم مثل باباش عاشق حمام و آب بازیه ؛ بستنی عشق اول و آخرشه ! تاب و سرسره رو به اسباب بازی های توی شهربازی ترجیح می ده ؛ هنوز خوب غذا می خوره و همه چی هم میخوره . هنوز وقتی می خوابه دستاش رو می ذاره بالای سرش ؛ هنوز موهاش بلنده .. قدش بلند تر شده .. سنگین تر شده .. درست حرف می زنه و تعریف می کنه .... 

فقط نمی دونم اندازه ی دوست داشتنش هم تغییر کرده ؟! 

هنوز همون جور دوستم داره که داشت ؟! 

___________________________________

تمام این ها را از ساعت 6 صبح که رفتم فرودگاه دنبالش ؛ تا الان که پیشم دراز کشیده و داره با تبلت بازی می کنه ؛ کشف کردم . بزرگ شده !! 

 

/ 9 نظر / 6 بازدید
سلام

[بغل][ماچ]چه گل پسر ماهي شده...عزييييييييييييييييييزم[بغل] وقتي اين همه تغيير کرده و بزرگتر شده،حتما دوست داشتنش هم تغيير کرده و بزرگتر شده[گل]

فرح

تو بگو هر روز و یک دنیا تغییر همینم هست که آدم حس میکنه دینا با تمام ناملایماتش ارزش جنگیدن داره دل به دل راه داره کیا نوشتی باورت نمیشه اینقدر دوسش داری پس شدت علاقه ی اون هم بیشتر شده خاطرت آسوده تا میتونی تماشا کن این معجزه ی خلقت رو .... روی ماهش رو هم ببوسی جای من [گل]

unknown

اتفاقا منم خواستم بگم این همه کشف تو این چند ساعت!! کمی حرکاتش بزرگسالانه نیست؟ بچه البته روزانه عوض میشه اونم بچه های الان. معلومه که دوست داره. حالا چون داره بزرگ میشه فکر می کنی چی؟! خوب البته مامان من همیشه میگه عشق پدر مادر به بچه جاده یه طرفه ست. ولی خوب ما خودمون در جایگاه بچه چه حسی به پدرمادرمون دارم. بزرگتر میشیم تازه بیتشرم میشه. ایشون هم اگه پسر شماست پدرمادر دوست هستند! البته تعلیمات مادر هم بی تاثیر نبوده تا نظر حضرتعالی چی باشه! [شیطان][نیشخند]

شاپرک

دلم یه بچه کوچولو خواست :(

نارسیس

اینا نی نی ان ؟ یعنی ببین یه ریزه بچه چه تصوری از خودش داره که عکسای شیش ماه یه سال قبلش به چشمش نی نی میان [خنده]

نارسیس

عه ؛ اسکار واسه این پست بود ؟ [ابرو] من همه رو از ریدر خوندم ، دیگه اومدم یه نفس شروع کردم به کامنت بازی [وحشتناک]

نارسیس

زود شروع نکرده ساخت و ساز رو ؟ بچه چطور بگه جد ابادش مهندس و معمار بودن ؟ [خنده]

نارسیس

ببین ، بیا تعصب رو بذاریم کنار ، این شازده تون یه خورده که نه ، خیلی خورده قلدره [وحشتناک]

نارسیس

قلدر با داد و بیداد که مثل کبریت بی خطره [نیشخند]