کشف ویروس جدید !

نمی دانم این چه مرضی است!

فکر نمی کردم اینقدر واگیردار باشد .. اما هست . آدم را یاد این فیلمهای تخیلی آمریکایی می اندازد !

که یک ویروس فلان فلان شده می آید و یک دفعه تمام دنیا رو به نابودی می رود و ..

که همیشه یک دانشمند آقا و خانم که احتمالا هر دو تاشان یک عدد شکست عشقی را تجربه کرده اند

و به احتمال زیاد یک بچه ی ناز و خوشگل و حراف و دوست داشتنی که این وسط این دو نفر را بهم می چسباند !

اگر با این نوع فیلمنامه ها بخواهیم جلو برویم باید دنبال یک سری کاراکتر با این مشخصات باشیم !

تا بیایند و نگذارند این ویروس لعنتی ِ فلان فلان شده دنیای ما را به نابودی بکشانند !!

همین دنیایی که شده بود آتلانتیس گمشده برایمان !

احتمالا کار یک شخصیت منفور است ! آمده و این ویروس را از دنیای حقیقت ؛ به این دنیا هم کشانده !

نمی دانم اول دقیقا چه کسی درگیرش شد ؛ اما الان همه یک جورهایی درگیرش هستند !

کم و زیاد دارد و ممکن است عوارض و نشانه هایش برای هر کس متفاوت باشد !

یکی تب و لرز می کند و آن یکی افسردگی مزمن می گیرد !

یکی می افتد به بیرون روی و .... آن یکی از بالا بیرون می آورد !

یکی مثل من دائم سر درد دارد .. یکی بی خوابی می گیرد و آن یکی می افتد به هذیان ..

بعضی ها هم که کارشان بالا می زند و جنون می گیرند !

عده ای خودشان را سریع وارد قرنطینه می کنند ؛ اما خوب بعضی ها به روی مبارکشان نمی آورند !

اقلیتی هم در حال درمان هستند .

اسمش را نمی دانم چه بگذارم ؟ نمی دانم دقیقا اسم مرضش چه می تواند باشد ؟  

ویروس افسردگی ؟ میکروب بی حرفی ؟ تب ِ غصه ؟‌ انسداد شریان های زندگی ؟

پر کاری هورمون های چه کنم ؟‌ کم کاری غده ی همیاری ؟ درد بی درمون قرن ! ؟ واریس انگشتان دست ؟ 

سرطان مجازی ؟ ایدز اینترنتی ؟ برونشیت فکری ؟  از کار افتادگی مغز نوشتاری ! ؟  .....

نمی دانم .. اما یک جورهایی همه درگیرش شدند ..

حداقل بین دوستانی که اینجا اسمشان هستند .. به ترتیب :

بانو فرح .. بانو سارا .. آقای رایان .. آقای hell lord  ....بانو بهاره هم که امروز صبح نشانه هایی بروز دادند !

من مانده ام و سرکار خانم وکیل !

گرچه من خودم فکر می کنم ما هم دچارش شدیم ! اما از یک مدل دیگرش ( این مگر چه چیز از آنفولانزا کم دارد ؟ ! )

خلاصه اینکه توصیه های بهداشتی را جدی بگیرید !

 

/ 19 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نارسیس

از ما خیالت راحت ! ترم قبل حتی روزی که دو امتحانه بودیم ، و له شده بودیم لای فشار امتحانات ، تنها کاری که کردیم این بود که کمتر نوشتیم ! نه اینکه اصلا ننویسیم ! یک جا کیا بحث نیازه به نوشتن و تخلیه شدن ، یک جا هم نوشتن یه هوسه ! من از اونام که نیاز دارم به نوشتن ! حداقل این رو با خودم قرار گذاشتم تا وقتی درسم تموم بشه ، ادامه بدم ! [هیپنوتیزم]

نارسیس

[اضطراب] یه جوری نوشته اید که حالا من می ترسم ! آقا جدی نگیرید ! جو زده نشوید لطفا ! یک چیزی از دهانمان پرید دیگر ! [وحشتناک] منظورمان همین جا در همین کامنت دونی ها و وبلاگ ها بود به خدا [نگران]

نارسیس

آقا .. به زندگی هامان یک نگاه بیاندازید خدایی اش .. قصد سیاه نمایی ندارم واقعا ولی چه چیزی جای خودش هست ؟ سیاست و اقتصاد و اینکه داریم له می شویم زیر بار زندگی و حقارتی که دارند تحمیلمان می کنند به کنار .. خودمان با خودمان ببینید داریم چه می کنیم .. من و شمای نوعی ! زندگی های شخصی مان ... چی سر جایش هست ؟ دل خوش به چه باشیم ؟ چقدر می توان مگر آن نقاب خوش بینی و خوش باوری را زد به صورت و الکی نقش بازی کرد و خوش بود ؟

نارسیس

چرا ؟ آقا بیسکوییتتان را بخورید ! ما اینجا توی دفتر به حد اشباع می خوریم ! از بیسکوییت بگیرید تا همه جور خوردنی و نوشیدنی ! همه جوره بساط لهو و لعب اینجا هم هست ! [خوشمزه] اصلا اینجا خیلی وقت ها کویت می شود ! هست یعنی ! ما گره خورده ایم به این دفتر خوشمزه ! قرار هم نیست دیگر از اینجا تشیف ببریم ظاهرا ! اینجا جوری است که خواهرمان می فرمایند بنده یک شی تجملی در این دفتر هستم که هر روز تشیف می آورم ، ازم پذیرایی می شود و شب بر می گردم خانه !

نارسیس

1- راجع به گلوله های نخ وبلاگم ! اینقد کودک درونم خوشش آمده از این قالب .. اولین قالبی است که نشسته به دلم ! عشق می کنم وقتی باز می کنم صفحه اش را ! عوضش نمی کنم ! حالا حالا ها هست ! باهاش کنار بیایید ! تنوع رنگ را نیاز دارم یه جورایی ! 2- مشروطی من ؟ آقا فیلم خوب بد زشت را دیده ای ؟ من ین فیلم را دبیرستان می رفتم دیدم ! از آن عشق وسترن ها بودم ها ! یکجا یک یارویی با کلینت ایست وود قرار دوئل می گذارد ! بعد یکی به پشتیبانی از ایست وود و خطاب به آن یاروی کذایی می گوید " حسرته داداش ! حسرته ! [گاوچران] [منتظر] گرفتین که منظور از درج این حکایت رو ؟ نه ... مشروطی نداریم تو کارمان ! از آن کمال گراهای یبسیم که اگر وارد شویم به کاری ، تا تهش رارفته ایم ! حتی اینقدر که بکشیم خودمان را پایین ، و بنشینیم در جایگاه کف و قاعده ی یک دفتر حقوقی ! و پشت پا بزنیم به هر چه که بوده ایم 1

نارسیس

3- راجع به گل ، منظور مرا نگرفتید ! نه منظورم شما نیستید ! می آید طرف بازدید مثلا ( بخوانید گدایی کامنت ! ) یک گل می گذارد با یک متن فرمالیته ی قالبی : عزیزم خیلی خوب بود وبلاگت ! به من هم سر بزنید ! [گل] از اینها را منظورم بود که مسلما سراغ شما هم می آیند ! 4- خوب از تحولات آقای رشیدی هم بگویید پس ! مهربان تر نشده اند ؟ بیشتر با دغدغه های قانونی شرکت بُر نخورده ؟ می روم عکسشان را از دفتر وکلا ببینم امروز .. البته اگر اسم کوچکشان بود که بهتر می شد ردیابی شان کرد ! [عینک]

نارسیس

5- راجع به پر حرفی و کامنت بازی ها ... شرمنده ! نمی دانم این چجور کرم جدیدی است ! معتاد شده ایم اساسی ! البته وقتی شناخت ها ( در همین قالب و روال البته ) بیشتر بشود ، مطمئنا ً شدتش کم می شود ! الان در مرحله استقرار این آشنایی ، شاید شناخت بیشتر ضروری باشد ، شناخت ها که کامل تر بشود و این رابطه ( البته در همین سطح ) که مستقر بشود ، این حجم مزاحمت کم می شود ! قول شرف می دهیم ! ولی یک جور خاصی می نویسید ! آدم پابند می شود ... می گویم که من هر جایی شرفیاب نمی شوم ! نثرتان ساده و گیراست !

نارسیس

باز هم راجع به گلوله های وبلاگ من ! ببین اگر بگویی بلدی منشأت قائم مقام فراهانی را سر و ته بخوانی و بنویسی ، باور می کنم ! ولی به من نگو بچگی کرده ای ! چون اینها گلوله ی نخ نیست جناب ! اینها دقیقا رد آبرنگه ! خواستم دوباره ببینم خودمم ! ولی شباهتشان به رد آبرنگ بیش از گلوله های نخ است که قل می خورد از سبد کاموای مادر بزرگ کسی ! خوب ! الان ایمان می آورم اگر بگویی در بچگی چقدر پاستوریزه بوده ای ! [گل] اوووه من عشق لوازم التحریر داشتم و دارم ! به جرأت می گویم ( تا پای جان ! ) اینا آبرنگن ! [منتظر]

نارسیس

من از تعارفات ایرانی متنفرم ! بگویی کامنت بازی موقوف ، قابل درک است برایم تا اینکه بروی پشت تعارفات ایرانی و لبخند بزنی و بعد تو دلت هزار تا فش بارم کنی ! با من راحت باشید

سارا

واقعا مرض جدیده ! منم آره گرفتم .. فکر کنم دیگه مال من زده بالا جنون گرفتم ! [ابله] خوب میشم [بغل][ماچ]